Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

یک نویسنده گروهبان وجود داشت

VHO - یادداشت سردبیر: ترونگ سی نام مستعار منحصر به فرد جانباز شوان تونگ است که قبل از ورود به ادبیات با خاطرات زنده و اصیل، در میدان نبرد کامبوج جنگید. از «داستان‌های سربازان در جنوب غربی» گرفته تا نوشته‌هایش درباره هانوی قدیم، ترونگ سی با تصویر متمایز یک سرباز، یک هانویی و نویسنده‌ای سرشار از تجربه ظاهر می‌شود. از نظر نویسنده فام نگوک تین، این یک تصویر خام اما با استعداد، شوخ طبع اما عمیقاً احساسی است که خاطرات جنگ، دوستی‌های سربازان و احساس مست کننده برخوردهای روزمره را در خود جای داده است...

Báo Văn HóaBáo Văn Hóa21/05/2026

گروهبان، درجه میانی افسر جزء است که شامل سرجوخه، گروهبان و گروهبان ستاد می‌شود. این درجه‌ای بود که شوان تونگ، جوانی اهل هانوی ، پس از ترک ارتش پس از سال‌ها جنگ در میدان نبرد کامبوج دریافت کرد. و گویی سرنوشت، اولین خاطرات او، "داستان‌های سربازان در جنوب غربی"، نام مستعار او، ترونگ سی (گروهبان) را تثبیت کرد. این نام مستعار غیرمعمول و مشخصاً نظامی، صرفاً از طریق این خاطرات، برای نویسندگان و خوانندگان آشنا شد.

یک گروهبان نویسنده وجود دارد - عکس 1
نویسنده گروهبان

من «داستان‌های سربازان جنوب غربی» را کمی پس از انتشار توسط نویسنده خواندم. این کتاب با استقبال پرشور خوانندگان و نویسندگان مواجه شد. گذشته از کتاب‌هایی که نویسندگان به من می‌دهند، عادت من این است که همیشه به دنبال کتاب‌هایی باشم که بحث عمومی ایجاد می‌کنند. این یکی از ویژگی‌های صرفه‌جویی در وقت هنگام جستجوی کتاب‌های کاربردی است.

داستان سربازان در جنوب غربی از همان سطرهای اول مرا مجذوب خود کرد. سربازی که در جنگ کامبوج جنگیده بود، پس از چندین دهه، شاید به دلیل آسیب‌های روحی شدید نبردها، روزی قلم به دست گرفت تا آنچه را که در آن جنگ اتفاق افتاده بود - تجربیات خود و رفقایش - بازگو کند. این خاطرات خام و بی‌پیرایه، سرشار از تمام جنبه‌های حقیقت، احساسات فوق‌العاده قدرتمندی را برانگیخت.

به عنوان سربازی که قبل از سال ۱۹۷۵ در جنگ جنگیده بودم، به وضوح جوهره درگیری‌ای را که گروهبان و رفقایش تجربه کردند، حس کردم. وحشیگری و مرگ غیرقابل انکار بود، اما فراتر از آن، افکار عمیق انسانی، تأملات ساده در مورد زندگی و مرگ نیز وجود داشت. صحنه‌های نبرد، گرسنگی و سختی، زندگی روزمره سربازان و طیف وسیعی از احساساتی که سربازان در موقعیت‌های مختلف جنگ تجربه می‌کردند، به تصویر کشیده شده بود.

گروهبان ترانگ اهل هانوی بود. اگرچه این اولین باری بود که کتابی می‌نوشت و هیچ دانش ادبی قبلی نداشت، اما پیشینه او به عنوان یک دانش‌آموز هانوی که عاشق مطالعه بود، درک او از وقایع جاری و تربیتش در یک خانواده شهری بورژوای سنتی، ورود او به داستان را آسان جلوه می‌داد. یافتن هرگونه نوشته‌ی تحمیلی دشوار است؛ در عوض، این یک انفجار کامل از زبان، حقیقت جنگ و احساسات نویسنده است.

تصور نویسنده تازه کاری مثل گروهبان ترانگ دشوار است؛ نوشته‌های او نشان از زبان حرفه‌ای، تصاویر غنی و داستان‌سرایی استادانه دارد، با قطعات و نکات پایانی فوق‌العاده گیرا و سرشار از تأملات فلسفی درباره جهان و زندگی که به شیوه‌ای ساده و انسان‌گرایانه ارائه شده‌اند. «داستان‌های سربازان جنوب غربی» حتی خواننده‌ی نکته‌سنج و باتجربه‌ای مثل من را هم کاملاً مجذوب خود کرد.

همچنین باید اضافه کرد که در زمان انتشار «داستان‌های سربازان جنوب غربی» ، مجموعه‌ای از پدیده‌های ادبی غیرداستانی ظهور کرده بودند: کتاب‌هایی از نویسندگانی که سرباز بودند و تجربیات جنگی خود را روایت می‌کردند. من به ویژه تحت تأثیر «خاطرات یک سرباز» نوشته وو کونگ چین، سربازی که در میدان نبرد C (لائوس) جنگید، و نگوین کوانگ وین، که درباره نبرد سیتادل در سال ۱۹۷۲ نوشت، قرار گرفتم.

هر سه نویسنده سربازان واقعی هستند که درباره نبردهای خود، بدون شاخ و برگ دادن یا داستان‌سرایی، نوشته‌اند و شاید هدفشان نه سود ادبی، بلکه صرفاً رهایی از ناامیدی‌ها و خاطرات فراموش‌نشدنی دورانی بوده که با وجود فاصله زمانی زیاد، چندان از آن زمان نمی‌گذرد.

من در ابتدا داور بودم. با نویسندگانی مانند ترونگ سی، همیشه احساس نیاز به ملاقات و گپ زدن، تبادل نظر داشتم. اما به نظر می‌رسد این بار خوش شانس نبودم. ترونگ سی گریزان بود، ظاهر و ناپدید می‌شد و پیدا کردن محل اختفای او بسیار دشوار بود. زمان قابل توجهی گذشت و قصد من به تدریج محو شد، تا اینکه یک روز، هنگام تماشای یک مسابقه فوتبال ویتنامی در خانه یکی از دوستانم در نزدیکی دریاچه هوان کیم، با ترونگ سی آشنا شدم.

راستش را بخواهید، به دلیل شخصیت‌های متفاوت نویسنده‌ها، کنار آمدن با آنها نسبتاً دشوار است، اما اگر سرباز باشند، همه موانع خیلی سریع از بین می‌روند. من در یک مهمانی نوشیدن فوتبال، به دوستانه‌ترین شکل ممکن به سراغ گروهبان رفتم. با وجود دو جنگ، نسل سربازانی مثل گروهبان و من، به خصوص در خاطراتمان از هانوی، تفاوت چندانی با هم نداشتیم.

بعد از چند قرار و ملاقات، آنقدر اعتماد به نفس پیدا کردیم که احساساتمان را به عنوان دوست به اشتراک بگذاریم. البته، این شامل آشنایی با یکدیگر در فیس‌بوک و روزنامه‌ها نیز می‌شد. گروهبان ترانگ خاطرات زنده زیادی از نبردها و همچنین خاطراتی از هانوی منتشر کرد. این سربازان که با هم با مرگ و زندگی روبرو شده بودند، به طرز بسیار غیرمعمولی یکدیگر را در آغوش می‌گرفتند.

مانند بسیاری از جوانان هانوی که به ارتش پیوستند، شوان تونگ استعدادهای زیادی داشت. تونگ جوان در خانواده‌ای بزرگ شد که پدرش پزشک و مادرش معلم بود، از یک خانواده بورژوا که در طول اصلاحات صنعتی و تجاری املاک و ویلاهایی را اهدا کرده بودند، تحصیلات خوبی داشت و به ویژه از سنین پایین به طیف گسترده‌ای از کتاب‌ها دسترسی داشت. از این نظر، من معتقدم مهمترین دارایی هر نویسنده‌ای دانشی است که از کتاب‌ها در دوران کودکی خود به دست آورده است. شاید به همین دلیل است که زبان « داستان‌های سربازان در جنوب غربی» به ویژه تیز و تأثیرگذار است و کاملاً مناسب کتابی درباره جنگ است.

با وجود تعامل محدودمان، من به سرعت توانایی‌های گروهبان تونگ را در بسیاری از زمینه‌ها تشخیص دادم. جزئیات مربوط به شکستن گیتار توسط او در "داستان‌های سربازان در جنوب غربی" به خوبی استعداد این سرباز کهنه‌کار اهل هانوی را در آواز خواندن و نواختن آلات موسیقی نشان می‌دهد. تونگ کم می‌نوشید اما از آهنگ‌های مربوط به هانوی بسیار لذت می‌برد. راستش را بخواهید، نشستن با او و گوش دادن به آهنگ‌هایی که سربازان جوان بعد از رژه‌ها یا حتی بعد از نبردها با مه دودآلود بمب‌ها و دود با هم می‌خواندند، مرا سرشار از حس غریبی از نوستالژی و احساسات کرد.

با ملاقات با گروهبان ترانگ، کم‌کم فهمیدم که چرا تنها با یک کتاب، نام او تا این حد مشهور شده است. حافظه‌ی او فوق‌العاده تیزبین است. این موضوع به راحتی در کوچکترین جزئیات مربوط به سربازانی که در نبردها شرکت داشتند و خاطراتش از هانوی قابل مشاهده است. به نظرم اگر گروهبان ترانگ به حرفه‌ی ادبی خود ادامه دهد، به بلوغ خواهد رسید و به موفقیت‌های بزرگی دست خواهد یافت.

اخیراً، سرجنت تماس گرفت و قرار گذاشت که در خانه‌ام همدیگر را ببینیم. فکر می‌کردم فقط یک دورهمی معمولی باشد، مثل همیشه، اما نه، او یک کتاب کاملاً نو برایم آورد که هنوز بوی جوهر تازه می‌داد. از دریافت این کتاب دوم، که تازه از چاپ درآمده بود، کاملاً تعجب نکردم. گزیده‌هایی از این کتاب قبلاً توسط سرجنت در فیس‌بوک و چندین روزنامه منتشر شده بود. یک خاطره دیگر بود. می‌شد آن را چنین نامید، اما می‌توان آن را یک رمان زندگینامه‌ای نیز در نظر گرفت. من یک لیوان شراب برای سرجنت باز کردم و کمی در مورد کتاب گپ زدیم.

این فقط یک کتاب هدیه بود، اما بعد از اینکه نویسنده رفت، خودم را غرق در خواندن کردم. هنوز هانوی قدیمی من و هانوی هانویی‌ها بود. «هانوی، کلاه‌های حصیری و کوپن‌های جیره» کتابی قطور و بزرگ با ۲۷۰ صفحه است . دوران گذشته هانوی به تدریج به وضوح زنده می‌شود. بسیاری از نویسندگان مطرح درباره هانوی نوشته‌اند. حتی نویسندگان معاصر نیز گروه بزرگی را تشکیل داده‌اند. می‌توان از دو فان، نگوین ویت ها، نگوین نگوک تین نام برد...

من هم چند مقاله در مورد هانوی دارم. اما سبک نوشتاری گروهبان ترانگ کاملاً متفاوت است. اکثر نویسندگان در مورد هانوی در قطعات جداگانه و کوتاه می‌نویسند: یک سرگرمی، یک غذا، یک خاطره خیابانی یا بناهای تاریخی. چیزهای خیلی بیشتری وجود دارد؛ هر نویسنده دیدگاه و تفسیر خودش را از هانوی دارد.

داستان هانوی، کلاه حصیری و کوپن‌های جیره غذایی ساختار کاملاً متفاوتی دارد. این داستان روایتی طولانی و پیوسته درباره هانوی است که ریشه‌های خانوادگی، اجداد، تجربیات کودکی از تخلیه شهر در حین تحصیل و سختی‌های دوران یارانه را در بر می‌گیرد. و نویسنده آن هانوی قدیمی، پسر جوانی از هانوی گذشته است، فوق‌العاده تیزبین...

من عمیقاً تحت تأثیر چند سطر تفسیر نویسنده بین کا در انتهای کتاب قرار گرفتم: « هانوی، کلاه‌های حصیری و کوپن‌های جیره غذایی خوانندگان را سوار بر قایقی از خاطرات می‌کند و به دورانی دشوار، طاقت‌فرسا و ساده‌لوحانه بازمی‌گرداند، اما همچنان در فضایی پر از خنده، نگرانی و حتی تردید و اضطراب، سرشار از زیبایی است. ثبت دقیق آن لحظات مستلزم عشقی عمیق به هانوی است...»

عشقی عمیق به هانوی، درست است. پسر جوان، شوان تونگ، و سرباز گروهبان، که حالا نویسنده‌ای با این نام مستعار غیرمعمول است، بدون قلبی حساس و عشقی که با تجربیات واقعاً گرانبها شکل گرفته باشد، نمی‌توانستند درباره سال‌های جنگ زندگی خود، ملتش و هانوی هزار ساله بنویسند.

غرق در احساسات شدیدی که از کتاب در من نسبت به هانوی ایجاد شده بود، نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و مقدمه‌ای ننوشتم. بلافاصله، گروهبان ترونگ به من پیامک داد: «برادر، لطفاً فعلاً مقدمه را متوقف کن، کتاب هنوز برای ثبت حق چاپ ارسال نشده است.» وقتی کتاب منتشر شد، گروهبان ترونگ مرا متقاعد کرد که برای معرفی کتاب به همراه او در یک برنامه تلویزیونی به رادیو ملی ویتنام بروم. من خیلی مردد بودم که جلوی دوربین ظاهر شوم، چون وقتی چراغ‌ها روشن شدند، گیج شدم و تقریباً تمام رفلکس‌هایم را از دست دادم، اما به خاطر احترام به همرزم و همچنین به خاطر اینکه کتاب را دوست داشتم، ریسک کردم و موافقت کردم. خوشبختانه آن روز، ناگهان سرزنده شدم و در استودیو روان صحبت کردم. بعداً متوجه شدم که آنچه گروهبان ترونگ نوشته بود، خاطرات یک پسر جوان اهل هانوی نیز هست - آن من هستم.

در سال‌های اخیر، سرجنت به طور مداوم آثار جدیدی را برای خوانندگان منتشر کرده است. «تیم پیشاهنگی و سگ سارا»، «جنگجوی کوتاه‌قد » و «دره‌ی دره‌ی طلایی» - تعدادشان زیاد نیست، اما برای تثبیت شهرت ادبی سرجنت کافی است.

من گاهی اوقات در مراسم رونمایی کتاب یا دورهمی‌های دوستانم به گروهبان ترانگ برمی‌خوردم. او همیشه یک گیتار با خود به جلسات یا مهمانی‌ها می‌برد. در طول یک جلسه‌ی نوشیدن، در حالی که گروه پر سر و صدا هنوز مشغول به هم زدن لیوان‌هایشان بودند، گروهبان ترانگ جعبه‌اش را باز می‌کرد، آهنگی می‌نواخت و با چنان شور و اشتیاقی می‌خواند، انگار که دلیل حضورش همین بوده است. اوه، سرباز همکار من، گروهبان نویسنده ترانگ!

منبع: https://baovanhoa.vn/nghe-thuat/co-mot-nha-van-trung-si-229749.html


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
نین بین

نین بین

قدم زدن در میان انبوهی از ستاره‌های طلایی

قدم زدن در میان انبوهی از ستاره‌های طلایی

لبخند یک نوزاد

لبخند یک نوزاد