Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

یه همچین زمانی بود…

با احساس سرگیجه از خواب بیدار شدم، به دنبال شوان گشتم و او را دیدم که متفکرانه روی نیمکت سنگی زیر درخت جک فروت در حیاط بیمارستان نظامی شماره ۱۳ نشسته بود. تقریباً سپیده دم بود.

Báo Phú YênBáo Phú Yên21/06/2025

به شوان گفتم که بخوابد و فردا به خوابگاه برگردد تا استراحت کند تا بتواند در امتحان خوب عمل کند. فصل امتحانات است و من بعد از چند روز بستری بودن در بیمارستان، حالم بهتر است.

شوان به من گفت نگران نباش، فقط اول حالت بهتر شود و بعد همه چیز را حل خواهیم کرد.

با رسیدن به دانشگاه، همه چیز ناآشنا بود و فصل امتحانات بود، بنابراین مجبور بودم تا دیروقت بیدار بمانم و زود بیدار شوم که باعث شد بیمار شوم و یک هفته در بیمارستان بستری شوم. در آن روزها، با وجود مشغله زیاد، هم‌اتاقی‌هایم به نوبت برایم غذا و نوشیدنی می‌آوردند و حتی یکی از آنها شب را هم ماند.

شوآن، اهل استان نِگه آن ، کسی بود که بیشتر از همه از من مراقبت می‌کرد. به خاطر همه ویزیت‌های بیمارستان، نمراتش در آن ترم خوب نبود. من به شدت احساس گناه می‌کردم.

دوران بستری شدنم در بیمارستان یکی از خاطرات بی‌شماری است که از دوران دانشجویی‌ام دارم، دوره‌ای ساده، آرام و بسیار خصوصی از زندگی‌ام، اما در عین حال پر از جاه‌طلبی، عشق و مشارکت.

خاطرات من همچنین شامل اتاق خوابگاه تنگ با ۱۲ تخت و دوستانی از سال‌ها و دپارتمان‌های مختلف است که به زبان‌های ناآشنا صحبت می‌کردند.

با وجود اینکه تنگ و گرم بود، اینجا اولین جایی بود که یاد گرفتم چطور در میان غریبه‌های زیادی زندگی کنم؛ یاد گرفتم وقتی کسی چراغ‌ها را خاموش نمی‌کند، با ملاحظه باشم، وقتی در صف لباسشویی منتظرم صبور باشم و وقتی کسی با عصبانیت صحبت می‌کند، تحمل کنم. و به این ترتیب، دوستی‌ها خیلی طبیعی شکوفا شدند.

در طول دوران خوابگاه، بیشترین زمانی که منتظرش بودیم، شب‌هایی بود که برق می‌رفت اما ماه به روشنی می‌درخشید. همه در راهرو جمع می‌شدیم و روی یک زیرانداز نازک دایره‌وار می‌نشستیم. پایین ما حیاط خلوت مدرسه بود و در دوردست، صدای امواج با صداهای پراکنده ترافیک شبانه در هم می‌آمیخت. نسیم خنکی از بیرون می‌وزید. در آن زمان‌ها، داستان‌های بی‌شماری برای هم تعریف می‌کردیم - درباره خانه‌هایمان، خواهر و برادرهای کوچکترمان و حتی درباره عشق‌های نوپایمان.

فونگ، اهل کوانگ بین، عاشق یکی از هم‌دهقانانش بود که در کره جنوبی کار می‌کرد و هر شب فقط برای جر و بحث با هم تماس می‌گرفتند. سا، اهل کوانگ نام، دوست‌پسری داشت که در دا نانگ درس می‌خواند، اما رابطه‌شان به جایی نرسید زیرا سا فارغ‌التحصیل شد و مدرس شد، بنابراین در کوی نون ماند. من هم داستانم را در مورد یک عشق از راه دور که زود تمام شد، نوشتم...

نمی‌دانم بعد از بازگشت فونگ به کشورش چه اتفاقی برای احساساتش خواهد افتاد، اما می‌دانم که تمام چیزهای کوچک خوابگاه، تمام داستان‌های دوست‌داشتنی از آن روزهای معصوم اولیه، به خاطرات زیبایی تبدیل شده‌اند که گهگاه قلب را روشن می‌کنند.

ما هرگز نمی‌توانیم به روزهای گذشته برگردیم، اما من همیشه دورانی را گرامی خواهم داشت که به اندازه کافی طولانی، به اندازه کافی چالش برانگیز، و در عین حال به اندازه کافی آرام بود تا بتوانیم با تمام خلوص جوانی یکدیگر را دوست داشته باشیم.

منبع: https://baophuyen.vn/van-nghe/202506/co-mot-thoi-nhu-the-c4a4cc6/


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
توآن کوچک عاشق صلح است - ویتنام

توآن کوچک عاشق صلح است - ویتنام

اقتصاد پایدار، زندگی راحت و خانواده‌ای شاد.

اقتصاد پایدار، زندگی راحت و خانواده‌ای شاد.

خیابان‌های سایگون در یک روز کاری

خیابان‌های سایگون در یک روز کاری