آقای وو تری دونگ (سمت راست عکس) زمانی که رئیس اداره اطلاعات و فرهنگ بود (۱۹۸۰)
او مدتی پیش، حدود هفت یا هشت سال پیش، بازنشسته شد. من هنوز گاهی اوقات او را اینجا و آنجا میبینم - بیشتر در گردهماییهای سنتی، جشنوارهها و تعطیلاتی که توسط استان برگزار میشود. با برنامههای کاری شلوغ و دانستن اینکه او ضعیف است، نتوانستهام وقت ملاقات با او را پیدا کنم؛ این تقصیر من به عنوان یک نوه است. اما هنوز ظاهر او را از گذشته، راه رفتن کمی ناپایدارش، سفت شدنش از آسیب دیدگیاش - او یک پایش را به دلیل پا گذاشتن روی مین در طول جنگ علیه آمریکاییها از دست داد - و اینکه چقدر هنگام ملاقات با فرزندان و نوههایش مشتاق بود، به یاد دارم: "اوه، پدرت چطوره، پسرم؟"، "اوه، مادرت چطوره؟"، "کار چطوره، پسرم؟"، ...
آقای وو تری دونگ - رئیس سابق اداره اطلاعات و فرهنگ، در سن ۹۰ سالگی (عکس گرفته شده در دسامبر ۲۰۱۶)
همنسلان و رفقای او، از جمله دوست صمیمی، نویسنده و روزنامهنگارش، تران ون آن (وان آن - سردبیر سابق روزنامه تای نین )، اکثراً درگذشتهاند. نه سال پیش، در سن ۹۰ سالگی، او هنوز هم از بازیهای تهاجمی تیم ویتنام در مسابقات قهرمانی فوتبال جنوب شرقی آسیا (AFF Cup) در سال ۲۰۱۶ با خوشحالی به ران خود میکوبید؛ او هنوز هم با یادآوری روزهایی که در میان آتش دشمن زندگی میکرد، میخندید. از آنجا که ۹۰ ساله بود، برخی چیزها را فوراً به خاطر آورد، در حالی که برخی دیگر را فقط پنج یا هفت روز بعد تماس گرفت: "حالا یادم آمد، فوراً بیا اینجا!"
در طول مکالمات غیررسمیمان هنگام صرف چای، از شنیدن تعریف او که چگونه در سال ۱۹۴۷، در روز تولد رئیسجمهور هوشی مین - ۱۹ مه - پرچم ملی را آویزان کرده و صدها عکس کوچک از رئیسجمهور هوشی مین را به شکل ستاره پنجپر، درست روبروی ساختمان شورای تای هیپ تان (که قبلاً شهر تای نین بود و اکنون بخش تان نین، استان تای نین) به شکل ستاره پنجپر چسبانده بود، جا خوردم. به نظر میرسد این داستان جایی در یک کتاب تاریخ که مدتها پیش چاپ شده بود، ثبت شده است و به نظر نمیرسد کسی دوباره به آن اشاره کرده باشد.
بازار قدیمی تای نین در سال ۱۹۰۰ (عکس آرشیوی)
از بزرگترها شنیدم که در آن زمان، استعمارگران فرانسوی و پلیس مخفی آنها بسیار ظالم بودند!
آقای بای دانگ با اخم به سقف نگاه کرد، و خاطرات دوران جوانیاش که «با معلمان درس میخواند» ناگهان دوباره به ذهنش هجوم آورد.
در اوت ۱۹۴۵، او توسط آقای بای می، یکی از اعضای شاخه حزب کوان کام که در کمون تای هیپ تان فعالیت میکرد، به جبهه ویت مین جذب شد و به تیم مخفی شوک تبلیغاتی پیوست. از این زمان به بعد، او همچنین مورد اعتماد برادر ششم خود، وو وان تی، یک افسر نظامی ویت مین که مخفیانه در شهر فعالیت میکرد، قرار گرفت و وظیفه پنهان کردن اسناد، حتی مهر رسمی، را به او محول کرد.
رفیق تران لو کوانگ - دبیر کمیته مرکزی حزب، رئیس اداره سیاست و استراتژی مرکزی، دبیر سابق کمیته حزبی استان تای نین، در سال نو قمری ۲۰۱۹ به دیدار آقای وو تری دونگ رفت.
در سپتامبر ۱۹۴۵، فرانسویها برای خلع سلاح ارتش ژاپن، بریتانیاییها را تا سایگون دنبال کردند. در ۸ نوامبر ۱۹۴۵، آنها تای نین را دوباره اشغال کردند. فرانسویها با بازگشت به مستعمره سابق خود، به همراه همدستان و مأموران پلیس خود، کادرهای ویت مین را در همه جا شکار و کشتند. در خاطره وو وان لان هجده یا نوزده ساله، تصویر "فرانسویهای دیوانه" که گلوله شلیک میکردند و ۱۶ نفر را در شیب بازار قدیمی تای نین تا پل کوان میکشتند، زنده مانده است. آنها سه کادر ویت مین را بستند، آنها را به دیوار بازار چسباندند و آنها را نیز تیرباران کردند.
دردناکترین و هولناکترین صحنه زمانی بود که سربازان فرانسوی و همدستانشان ۴۷ سر بریده را در دایرهای جلوی بازار چیدند، سپس با قمه به جمجمهها ضربه زدند، گویی در حال نواختن یک ساز موسیقی بودند... آنها فکر میکردند این اعمال تروریستی میتواند روحیه میهنپرستان را تضعیف کند و باعث وحشت و ترس در میان مردم تای نین شود. نه! مرگ - که به سبکی یک پر بود - چیزی نبود... بسیاری از مردم اطراف بازار، هر زمان که صدای بلندگوها را میشنیدند که از هموطنانشان میخواستند بیایند و اعدام اعضای ویت مین را تماشا کنند، در سکوت درهای خود را میبستند، در محرابهای خود عود روشن میکردند، گویی یاد قهرمانانی را که خود را برای خیر و صلاح عمومی فدا کردند، گرامی میداشتند!
بنابراین، معلوم شد آقای بِی پسر هشتم است، و اسمش هم وو تری دانگ نیست!
- بله، او پس از آویزان کردن پرچم و چسباندن عکس عمو هو بر پشت بام ساختمان بازار، به دنبال برادر بزرگترش، سیکس تی، راه افتاد و از خانه خارج شد. از ترس اینکه فرانسویها و پلیس مخفی محل اختفای او را کشف کنند، شغلش را به شنبه تغییر داد و نام تری دانگ را برای خودش انتخاب کرد!
در اواسط ماه مه ۱۹۴۷، آقای سائو تی یک پرچم ملی به ابعاد ۱.۸ در ۱.۲ متر و مجموعهای از عکسهای کوچک از رئیسجمهور هوشی مین - چاپهای چوبی روی کاغذ سفید که توسط چاپخانه دونگ مین چائو در جنگل ساخته شده و به شهر ارسال شده بود - را با خود آورد. آقای سائو دستور داد: تیم شوک تبلیغاتی موظف بود پرچم و عکسهای رئیسجمهور هوشی مین را در شب ۱۸ مه و صبح ۱۹ مه به مناسبت جشن تولدش آویزان کند.
آقای بِی با یادآوری این موضوع، نزدیک بود از خنده نفسش بند بیاید! تمام تیم مدام در مورد آن بحث میکردند، چون کار بسیار خطرناکی بود. در خیابان گیا لانگ (که حالا خیابان کَچ مانگ تانگ تام نام دارد)، فرانسویها مدام گشت میزدند و در پایین، بازار پر از جمعیت بود، و مردم تمام روز لباسهای ژنده به تن داشتند. تنها راه، طراحی یک سری نقشههای هماهنگ بود.
غربیها و همدستانشان مرتباً به رستورانی که متعلق به خانم نام - یکی از مأموران ما - در نزدیکی بازار بود، میرفتند. تیمی که با خانم نام در ارتباط بود، عصر روز ۱۸ مه ضیافتی ترتیب داد که شامل موسیقی سنتی و اپرای محلی ویتنامی بود و از دختری زیبا از محله به نام اوت ال. که صدای آهنگینی داشت، دعوت کرد تا اجرا کند. غربیها و همدستانشان که فریب تاکتیک «بیرون کشیدن ببر از لانهاش» و «دام زیبایی» را خورده بودند، چنان غرق در آواز خواندن شدند که وظایف گشتزنی خود را کاملاً فراموش کردند.
با فهمیدن اینکه در دام افتادهاند، یک گروه چهار نفره از تیم، از جمله آقای بای، مخفیانه به تالار بازار رفتند. دو مرد که وظیفه آویزان کردن پرچم را داشتند، به پشت بام بازار رفتند، یک سر طناب را در آنجا و سر دیگر را به سنگی بستند، سپس آن را روی سیمهای برق در هم تنیده در امتداد خیابان انداختند و باعث شدند پرچم ملی باز شود. در همین حال، آقای بای و سرپرست تیم از تخته بتنی جلوی دروازه بازار بالا رفتند، به تصویری از عمو هو به شکل ستاره پنج پر چسب زدند، به طوری که سر نوک تیز آن به دهانه دایرهای که ساعت بازار در آن قرار داشت، برخورد میکرد. پس از اتمام کار، هر چهار مرد صف کشیدند، با احترام ایستادند، ادای احترام کردند و بی سر و صدا عقبنشینی کردند.
در ۱۹ مه ۱۹۴۷، پرچم ملی و تصویری از رئیس جمهور هوشی مین برای اولین بار در بازار سرپوشیده تای نین به اهتزاز درآمد. از صبح زود، مردم جمع شدند و در مورد اوضاع بحث کردند. آنها معتقد بودند که ویت مینها هنوز جایی، درست در قلب شهر، هستند. در همین حال، سربازان آشفته بودند و فرانسویها خشمگین بودند و بیوقفه به ویت مینها حمله میکردند.
در همان سال، آقای بای به دنبال آقای سائو تای رفت و خانه را ترک کرد. دوست صمیمی او، آقای بای ون آن، خبر را شنید و از او خواست که به اداره تبلیغات منطقه ترانگ بانگ بازگردد.
همانطور که آماده رفتن میشد، آقای بِی لباسهای سفید همیشگیاش را که قبلاً مشکی کرده بود، برداشت. به نظر میرسید مادرش این را پیشبینی کرده بود و به سادگی و بیصدا گریه میکرد. تنها چند هفته بعد، در حالی که او در ترانگ بنگ بود، مادرش درگذشت و نتوانست برای مراسم خاکسپاریاش برگردد!
او در سال ۱۹۲۸ به دنیا آمد، تقریباً ۱۰۰ سال از عمر یک فرد، که خیلی خیلی طولانی است! فقط متاسفم که سرم خیلی شلوغ بود و نتوانستم داستانهایی از جنگ مقاومت را که احتمالاً در هر کتابی ثبت نشدهاند، از او بشنوم.
پس از پیروزی دین بین فو در ماه مه ۱۹۵۴، او یکی از بسیاری از کسانی بود که نقل مکان نکردند و مخفیانه در آنجا ماندند تا به مبارزه انقلابی ادامه دهند و خواستار آن شدند که دشمن به شدت به توافقنامههای ژنو پایبند باشد و مذاکراتی را برای انتخابات عمومی برای اتحاد کشور برگزار کند. دو سال بعد، رژیم نگو دین دیم جاهطلبی خود را برای شکستن توافقنامهها آشکار کرد، نیروهایی را برای شکار و انتقام از مبارزان مقاومت سابق سازماندهی کرد، «قانون حفاظت از نظم عمومی» را تصویب کرد و با کمپین «کمونیسم را محکوم کنید، کمونیستها را حذف کنید» به انقلاب حمله کرد... صدها کادر و عضو حزب دستگیر، زندانی یا حذف شدند؛ بسیاری از مکانها تحت «ترور سفید» قرار گرفتند و هیچ پایگاهی برای مقاومت ما باقی نماند.
برای رسیدگی به این وضعیت، کمیته حزب ایالتی به مقامات محلی دستور داد تا مردم، در درجه اول جوانان، را بسیج کنند تا تیمهای شبهنظامی مسلح به چوب و چماق بامبو را به بهانه مبارزه با راهزنان و محافظت از روستاها تشکیل دهند، اما در واقع هدف آنها گشتزنی و جلوگیری از ورود شبانه پلیس و جاسوسان به روستاها برای نظارت بر پایگاه و دستگیری کادرهای انقلابی بود.
آقای بای دونگ به یاد میآورد که در آن زمان، در کمون دون توآن، منطقه ترانگ بانگ، جنبش گشت غیرنظامی بسیار قوی بود. کمیته حزبی منطقه، مردم را بسیج میکرد و هنگامی که حملات دشمن را تشخیص میدادند، بلافاصله با زدن گونگ، آژیر خطر را به صدا در میآوردند. مکانهای دیگر نیز همزمان گونگ میزدند، از این رو این ضربالمثل رواج دارد: "آنچه در سوک لائو اتفاق میافتد، در با نها نیز دیده میشود."
در اوایل سال ۱۹۵۸، با وجود سرکوب شدید دشمن، دون توان هنوز چند رئیس روستا داشت که از هواداران انقلاب بودند، از جمله آقای نگوین ون رونگ (تو بیچ) - رئیس روستای ترانگ کو. دشمن که به این موضوع مشکوک شده بود، نیمه شب یک دسته امنیتی را برای دستگیری او فرستاد. روستاییان آنها را پیدا کردند، طبل زدند و مردم روستا به بیرون هجوم آوردند. زنان از نهر عبور کردند و روی پل شی رفتند تا جلوی ماموران امنیتی را بگیرند و فریاد میزدند: "شورشیان دارند رئیس روستا را دستگیر میکنند!" در آن لحظه، آقای رونگ و شبهنظامیانش که مسلح به چوب و چماق بودند، به همراه افرادی از روستاهای همسایه، به کمک آنها آمدند و نگهبانان را مجبور کردند آقای رونگ را آزاد کرده و عقبنشینی کنند.
او که دههها با پای مصنوعی زندگی کرده بود، دیگر هیچ ناراحتیای احساس نمیکرد. تصور کنید که روی یک مین زمینی پا گذاشته و یک پایش را از دست داده باشد - حتماً فوقالعاده دردناک بوده است! در عوض، زخم پس از اصابت بمبافکن B-52 هنگام انتقال به بیمارستان نظامی منطقه توآ تان (که اکنون هوا تان نام دارد) عفونی و پر از کرم شد. کمیته حزبی استان تای نین، پس از شنیدن خبر مصدومیت او هنگام بازدید از پایگاهی در گیونگ کا (بین مین، شهر تای نین)، فوراً کسی را فرستاد تا او را برای درمان به پایگاه برگرداند. چندین قطع عضو و جراحات تقریباً کشنده همچنان ادامه داشت و پایش دچار آتروفی عضلانی شد. خوشبختانه، پزشک شخصی فام هونگ - دبیر سابق کمیته مرکزی - او را معاینه کرد و تصمیم گرفت او را از طریق کوههای ترونگ سون به هانوی و سپس به جمهوری دموکراتیک آلمان برای درمان تا زمان آزادی بفرستد، زمانی که سرانجام بهبود یافت.
در اواخر دسامبر ۲۰۱۶، هنگام گوش دادن به داستانهایش، وقتی شنیدم که چند جمله را خیلی روان به فرانسوی صحبت میکند، در مورد کلماتی که در فرهنگ لغت فرانسوی-ویتنامی پروفسور دائو دوی آن نمیفهمد سؤال میپرسد و سپس از اینکه فرهنگ لغت فرانسوی آنام نوشته ترونگ وین کی را گم کرده، ابراز تاسف میکند، بیشتر تعجب کردم.
او - که در آن زمان ۹۰ ساله بود - هنوز هم هر روز روزنامههای نان دان و تای نین را میخواند، تلویزیون را روشن میکرد تا به اخبار مربوط به ورود دونالد ترامپ به کاخ سفید و جایگزینی باراک اوباما گوش دهد، و برای یافتن کلمات و معانی آنها به فرهنگ لغت مراجعه میکرد.
برای آن «از روزگاران قدیم»، یادگیری انگار یک تلاش ابدی و بیپایان است!
دانگ هوانگ تای
منبع: https://baolongan.vn/co-tung-bay-tren-noc-nha-long-a201134.html






نظر (0)