![]() |
من با این سرزمین بعد از هر فصل سیل آشنا هستم. من قبلاً با آقای میِن ایستاده بودم و دشت آبرفتی صاف، هموار و قهوهای مایل به زرد در امتداد رودخانه را پس از سیل تحسین میکردم. این دشت آبرفتی با هر سیل کمی ضخیمتر میشود. حتی یک علف هرز هم رشد نمیکند؛ همه چیز زیر یک لایه ضخیم از گل و لای دفن شده است. پس از روزها باران شدید و سیل، نور خورشید ضعیفتر به نظر میرسد و نوری نرم و ملایم بر گل و لای نرم میاندازد. تمام پهنه زمین آبرفتی در امتداد رودخانه بیحرکت زیر نور خورشید جدید قرار دارد، گویی هیچ سیل بزرگی تازه از راه نرسیده است، گویی باد و بارانی هرگز ظاهر نشدهاند. تنها آب زرد و کدر رودخانه که به شدت در بیرون جریان دارد، اثری از سیل بزرگ، از روزهای باران و باد سیلآسا باقی مانده است. به یاد دارم که آقای میِن میگفت گل نرم منبع مواد مغذی برای خاک است، اما تبدیل شدن گل به "ماده مغذی" برای گیاهان آسان نیست. آن گل نرم وقتی در معرض آفتاب قرار میگیرد سفت میشود، بنابراین کشاورزان باید خاک را شخم بزنند و زیر و رو کنند تا به آن اجازه «نفس کشیدن» بدهند، که این کار به دو برابر تلاش برای شل کردن و مخلوط کردن یکنواخت گل نرم با خاک سطحی نیاز دارد. تنها در این صورت گیاهان میتوانند مواد مغذی را از گل نرم جذب کنند.
با نگاه به گل و لای غلیظ و چسبناک در چنگک آقای میِن، میدانم که سیل امسال لایهای از «خاک طلایی» برای کشاورزان به جا گذاشته است، اما برای برداشت طلایی گیاهان و گلها برای عید تت امسال، کشاورزان هنوز کار سختی در پیش دارند. آقای میِن گفت از زمانی که همسرش از کمردرد رنج میبرد، دیگر با او در مزارع کار نمیکند. او در مزارع تنهاست، قدرت کافی ندارد و احساس تنهایی میکند، بنابراین امسال تعداد گلهایی را که برای عید تت کاشته بود، کاهش داده است، فقط نصف سال گذشته.
آیا تا به حال در یک مزرعه غرقاب، مشتی خاک را در دست گرفتهاید، دانههای نرم و گلآلود آن به دستها و ناخنهایتان چسبیده باشد؟ همان دانههای خاک وقتی در میان ردیفهای گلهای تت قدم میزنید، خنک و آرامشبخش به انگشتان پایتان میچسبند. من این را در مزارع گل تت آقای میِن و خانم هوآ تجربه کردم. روی چمن نرم نشسته بودم، یک فنجان چای سبز را که تلخیاش با شیرینی آمیخته بود، مزه مزه میکردم، به گلزارها خیره شده بودم، عطر معطر فصل تت را استنشاق میکردم و خانم هوآ را تماشا میکردم که دستانش هنوز آغشته به گل بود و با نگاهی گرم، عاشقانه، درککننده و مشترک در چشمانش، برای شوهرش چای میریخت. آن بعد از ظهر گلهای تت، گلی در قلبم شکوفا شد، نمادی از عشق عمیق بین پسرعموی عزیزم و همسرش.
پس از گذشت یک فصل سیل، هر فرد در قلب خود نقطه عطفی از سیل را حک میکند، مانند ردهای گلی که بر دیوارهای خانههایشان باقی میماند و نقاط عطف سیل هر سال را به یاد میآورد، یا مانند خطوطی که بر ستونهای چوبی یک خانه سنتی قدیمی حک شده و افزایش قد یک پسر را در هر سال نشان میدهد.
من دیگر پسر بچه نبودم، اما روی ستونهای چوبی خانهام هم رد گل و لای حک شده بود، همیشه یک جفت حکاکی موازی - یکی بالاتر، یکی پایینتر - چون آنها رد برادر بزرگترم بودند که همیشه عاشق خواهر کوچکترش بود: «آنها را تراشیدم تا ببینم در عرض یک سال چقدر از من بلندتر شدهای.» این را برادرم اغلب میگفت، در حالی که سرم را به ستون فشار میداد، آن را علامت میزد و سپس یک خط کوتاه روی آن میکشید. آن حکاکیها روی چوب همچنین رد گل و لای چندین فصل سیل را داشتند.
بنابراین، به نظر من، لایههای گل و لای حاصل از فصل سیل نه تنها خاک آبرفتی مغذی هستند، بلکه خاطراتی نیز هستند که با هر فصل سیل که میگذرد، به من یادآوری میکنند که زمین، مردم و درختان و میوههای اطرافم را گرامی بدارم.
منبع: https://huengaynay.vn/van-hoa-nghe-thuat/dau-bun-non-160408.html







نظر (0)