Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

[Emagazin]: روزهای تابستان در حال گذر هستند

وقتی جیرجیرک‌ها در سایبان درختان تمر هندی جیک‌جیک می‌کنند، نشانه‌ی غروب آرام خورشید است. من تابستان‌های زیادی مثل این را تجربه کرده‌ام و قلبم از حسرت لبریز می‌شود، خاطره‌ای تکان‌دهنده مانند ملودی یک عصر روستایی، با آسمان آبی صاف و وسیعش.

Báo Thanh HóaBáo Thanh Hóa27/06/2025

[Emagazin]: روزهای تابستان در حال گذر هستند

[Emagazin]: روزهای تابستان در حال گذر هستند

مادرم علف‌ها را از دامنه‌ی سد به خانه می‌آورد، سایه‌اش با هر قدم سریع روی دامنه‌ی تپه کشیده می‌شد. به سمت چپ به جاده‌ی خاکی پیچید، پیراهن پارچه‌ای‌اش خیس از عرق بود. مادربزرگم از آشپزخانه بیرون آمد و سبدی از سیب‌زمینی شیرین تازه آب‌پز را در دست داشت. تمام خانواده دور هم جمع شدند و من آخرین روزهای مدرسه‌ام در کلاس سوم را مرور کردم، شکوفه‌های قرمز درخت پر زرق و برق که در حیاط مدرسه می‌افتادند. درخت پر زرق و برق همیشه با سرخی تابستان می‌درخشید، مانند حسرت روزهای مدرسه و حسرت آن سال‌ها.

[Emagazin]: روزهای تابستان در حال گذر هستند

در کلاس سوم، درست بعد از هشتمین سالگرد تولدم، اغلب به خانه‌ی همسایه‌مان، ها، می‌رفتم و تا شب بی‌وقفه با بچه‌های همسایه بازی می‌کردم. ها برای پول درآوردن برگ جک‌فروت می‌چید، نونگ دکه اسباب‌بازی‌فروشی‌اش را برای فروش برپا می‌کرد. چند آجر آسیاب‌شده به عنوان برنج استفاده می‌شد و دوی از گل خشک، گلدان و ماهیتابه قالب می‌زد. دوی دست و پا چلفتی اما ماهر بود؛ تکه‌های بی‌جان گل رس در دستانش به شکل‌ها و فرم‌های مختلف تبدیل می‌شدند. چطور می‌توانستم چشمان ریز شده‌اش را وقتی لبخند می‌زد فراموش کنم؟ دوی گفت وقتی بزرگ شود، از ها می‌خواهد که همسرش شود. ها، زیبا با چشمان گرد و بزرگ و لبخندی شفاف، با سر تایید کرد. دوی با خوشحالی برای ها، گلی از گل رس قالب‌گیری کرد. ها، مهربان، گل را با تمام پولی که از برگ‌های جک‌فروت که تازه از باغ چیده بود، به دست آورده بود، پس خرید.

[Emagazin]: روزهای تابستان در حال گذر هستند

[Emagazin]: روزهای تابستان در حال گذر هستند

نور خورشید اوایل تابستان درخشان‌تر به نظر می‌رسید و قطرات شبنم چسبیده به تیغه‌های چمن را روشن می‌کرد. ما بچه‌ها، در تعطیلات مدرسه، کنار برکه نزدیک خانه آقای بان، کنار پرچینی کم‌حصار، جمع می‌شدیم تا سنجاقک بگیریم و بگذاریم ناف‌هایمان را گاز بگیرند تا شنا تمرین کنند. ها می‌گفت سنجاقک‌ها کمیاب هستند و هر کس یکی از آنها را بگیرد، بزرگ می‌شود و پری می‌شود. من حرف ها را باور کردم، بنابراین با احتیاط روی نوک انگشتانم راه رفتم، پاهای برهنه‌ام در نور خورشید سرخ شده بود و سعی می‌کردم سنجاقکی را که تازه روی شاخه‌ای از حصار نشسته بود، بگیرم. سطح برکه موج برداشت و سنجاقک پرواز کرد و رفت. پشیمان شدم که بین انگشتانم فرود نیامد، چشمانم بال‌های ظریفش را در حالی که بال می‌زد، دنبال می‌کردند.

[Emagazin]: روزهای تابستان در حال گذر هستند

مادرم می‌گفت سنجاقک‌هایی که در ارتفاع کم پرواز می‌کنند، به معنای باران، در ارتفاع بالا به معنای آفتاب و در ارتفاع متوسط ​​به معنای هوای ابری هستند. من با گوش دادن به لالایی‌های او، صداهای بی‌پایان لالایی‌هایش در کنار تخت خواب، بزرگ شدم. افسانه‌ها داستان‌هایی از ارواح خیرخواه و پری‌هایی که معجزه می‌کردند و سیندرلای مهربان که از میوه خرمالو بیرون می‌آمد، برایم تعریف می‌کردند. پس از روزهای آفتابی فراوان، روزهای بارانی از راه می‌رسیدند، باران تابستانی می‌بارید و در افق سفید می‌پیچید. در تمام طول زندگی‌ام، آن روزهای بارانی را به یاد دارم و از خودم می‌پرسیدم که چرا در آن زمان اینقدر رعد و برق و رعد و برق وجود داشت. مادرم از چیدن لوبیا به خانه برمی‌گشت، در باران گیر می‌کرد و کاملاً خیس می‌شد. من با او می‌نشستم و برنج معطر و چسبناک را در آشپزخانه می‌پختم، جایی که دوده به آرامی پخش می‌شد.

[Emagazin]: روزهای تابستان در حال گذر هستند

آن روز، از من پرسید: «نه، اجازه می‌دهی مامان ازدواج کند؟ مامان هنوز جوان است؛ بعد از ازدواج من، برمی‌گردم و به تو سر می‌زنم.» من هنوز با غم و اندوه آشنا نبودم، بنابراین برای خوشحال کردنش، سر تکان دادم. سقف‌های کاشی‌کاری شده قدیمی با قطرات باران فرو می‌ریختند و ساقه‌های خشک کاه خود را به خاکستر تبدیل می‌کردند تا به شعله تبدیل شوند. من در تمام طول تابستان در امتداد مسیر قدم می‌زدم، خاطرات کودکی‌ام را به یاد می‌آوردم و می‌خندیدم و گرامی می‌داشتم.

[Emagazin]: روزهای تابستان در حال گذر هستند

روزی که مادرم ازدواج کرد، باران تابستانی از میان رودخانه باریدن گرفت و قایق هنگام ترک اسکله با تکان‌های لرزان و ناپایداری به دنبالش می‌دوید. گیج و مبهوت، ناتوان از احساس خوشبختی، به دنبالش خیره شده بودم؛ غم در چشمان و لب‌هایم حلقه زده بود و نزدیک بود اشک‌هایم سرازیر شود. مادرم دلتنگ دخترش بود و اغلب به دیدنم می‌آمد، سایه‌اش در حالی که دوچرخه‌اش را مانند غروبی آرام، روی شیب خاکریز کشیده می‌شد، کشیده می‌شد. تمام خانواده‌ام کنار آشپزخانه گرم و آتشی که از کاه خشک می‌سوخت، نشسته بودند. چه کسی می‌توانست فراز و نشیب‌های زندگی را پیش‌بینی کند؟ سختی‌ها روی دستان پینه بسته مادرم حک شده بود. آهی را فرو خورد و بعدازظهر تابستانی به سرعت گذشت؛ درس‌های حفظ شده‌ام را از کتاب درسی‌ام خواندم و نمره ۹ را در امتحان ادبیات به مادرم نشان دادم. مادرم به آرامی لبخند زد و گونه‌های تپل مرا نوازش کرد؛ منِ هشت ساله‌ام به آرامی در حال محو شدن بود...

[Emagazin]: روزهای تابستان در حال گذر هستند

شکوفه‌های درخشان با تغییر فصل‌ها به رنگ سرخ درمی‌آیند و ما با گذشت زمان بزرگ شدیم. نونگ - دوست دوران کودکی من که قبلاً با او عروسک و گل بازی می‌کردم - به همراه والدینش به یک منطقه اقتصادی جدید و دورافتاده نقل مکان کرد و از آن زمان تاکنون یکدیگر را ندیده‌ایم. ها تحصیلاتش را ادامه نداد و با کسی در آن سوی رودخانه ازدواج کرد. آن روز، دوی به تلخی گریه کرد و ها را به خاطر زیر پا گذاشتن قولش سرزنش کرد. دوی همیشه یک دوست کودکانه باقی خواهد ماند و هرگز واقعاً بزرگ نمی‌شود، حتی با اینکه اکنون بیش از سی سال دارد. او هرگز نمی‌تواند پیچیدگی‌های زندگی را به طور کامل درک کند، اشک‌هایش همیشه از چشیدن تمام تلخی‌ها و سختی‌ها شور است.

[Emagazin]: روزهای تابستان در حال گذر هستند

تابستان دوباره از راه رسیده است، وزوز جیرجیرک‌ها خاطرات دوران گذشته را تداعی می‌کند. رودخانه بار سنگینی از گل و لای را حمل می‌کند، مادر دیگر بین دو روستا زحمت نمی‌کشد، سایه‌اش دیگر در آفتاب بعد از ظهر روی شیب سد کشیده نمی‌شود. من در میان صداهای کودکانی که دوستانشان را صدا می‌زدند، در کنار آشپزخانه گرم و پر از آموزه‌های مادربزرگم بزرگ شدم؛ و در بعد از ظهرهایی که از دور منتظر مادرم بودم، قلبم پر از شادی آفتاب تابستان می‌شد.

[Emagazin]: روزهای تابستان در حال گذر هستند

[Emagazin]: روزهای تابستان در حال گذر هستند

محتوا: تان نگا

عکس: Quyet Thang TH Internet

گرافیک: مای هوین

منبع: https://baothanhhoa.vn/emagazin-nhung-ngay-he-troi-253193.htm


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
بچه‌های ها گیانگ

بچه‌های ها گیانگ

مزرعه بادی دونگ های، ترا وین

مزرعه بادی دونگ های، ترا وین

اول سپتامبر

اول سپتامبر