Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

یک شاخه سبز برای مادر زمین نگه دارید.

(ABO) یک صبح ژوئن، در امتداد جاده قدیمی روستا قدم می‌زدم - جایی که خاطرات کودکی‌ام پر از وزوز جیرجیرک‌ها و خش‌خش بامبوها در باد بود. ناگهان، جلوی تکه‌ای زمین بایر ایستادم، جایی که قبلاً یک بیشه موز سرسبز بود، جایی که ما بچه‌ها هر بعد از ظهر قایم‌باشک بازی می‌کردیم. حالا، همه چیز صاف شده و یک زمین خالی و ترک‌خورده زیر آفتاب سوزان تابستان باقی مانده است. دیگر سایه‌ای وجود ندارد، دیگر آواز پرندگان نیست، حتی عطر تند گل‌های وحشی که قبلاً با اولین باران‌های فصل می‌آمدند، هم نیست.

Báo Tiền GiangBáo Tiền Giang06/06/2025

بی‌کلام آنجا ایستاده بودم. چیزی مثل زخمی در خاطراتم باقی مانده بود. به نظر می‌رسید طبیعت با هر نفسی که می‌گذشت، ضعیف‌تر می‌شد.

هر سال، در پنجم ژوئن (روز جهانی محیط زیست)، روزنامه‌ها، رسانه‌های اجتماعی و کمپین‌های ارتباطی همگی در این مورد صحبت می‌کنند. مردم از یکدیگر می‌خواهند که در مصرف برق صرفه‌جویی کنند، استفاده از کیسه‌های پلاستیکی را کاهش دهند و درختان بیشتری بکارند.

اما بعد، پس از چند روز، همه چیز به فراموشی سپرده شد، گویی فقط یک روند زودگذر بود. طبیعت به وعده‌های توخالی نیاز ندارد؛ به عشق واقعی نیاز دارد، عشقی که از قلبی که گوش می‌دهد و دستانی که می‌دانند چگونه آن را حفظ کنند، سرچشمه می‌گیرد.

مادربزرگم را به یاد دارم - یک زن روستایی ساده که زندگی‌اش در مزارع و کنار اجاق می‌گذشت. او تحصیلات رسمی زیادی نداشت، اما به شیوه‌ای بسیار غریزی و مهربان در هماهنگی با طبیعت زندگی می‌کرد. او هرگز درختان جوان را قطع نمی‌کرد، هرگز در خشکسالی زباله نمی‌سوزاند و هرگز آب کثیف را در جوی‌ها نمی‌ریخت. هنگام پختن برنج روی آتش هیزم، با دقت شاخه‌های خشک و برگ‌های افتاده را برای روشن کردن آتش جمع می‌کرد. یک بار از او پرسیدم که چرا چند درخت را برای استفاده قطع نمی‌کند و او فقط به آرامی لبخند زد: "تا زمانی که درختان زنده هستند، بگذار زندگی کنند، فرزندم. اگر با عشق به زمین زندگی کنیم، آسمان‌ها نیز متقابلاً کمک خواهند کرد."

آن موقع، فقط می‌خندیدم، فکر می‌کردم او به افسانه‌ها اعتقاد دارد. اما همینطور که بزرگ می‌شدم، فصل‌های خشک را تجربه می‌کردم، ناله‌های مردم را می‌شنیدم که از سرنوشتشان ناله می‌کردند، و سطح آب‌های زیرزمینی را می‌دیدم که رو به کاهش بود، متوجه شدم که او اصلاً در یک افسانه زندگی نمی‌کند - او صرفاً طبق قوانین طبیعت زندگی می‌کرد: اگر از چیزها مراقبت کنی، دوام می‌آورند؛ اگر دوست داشته باشی، در عوض دوست داشته خواهی شد.

امروزه، ما در شهرهای شلوغی زندگی می‌کنیم که هر وجب زمین و هر خیابان پوشیده از بتن است. هر روز صبح، مردم با عجله به محل کار خود می‌روند، در میان ترافیک به هم تنه می‌زنند و گاهی حتی زحمت نگاه کردن به سایبان سبز درختان را به خود نمی‌دهند.

کودکانی که در شهر متولد شده‌اند، شاید هرگز بوی خاک پس از باران را حس نکرده باشند، هرگز از درختی برای چیدن میوه بالا نرفته باشند، هرگز قایق کاغذی را روی اولین سیلاب‌های فصل شناور نکرده باشند. برای آنها، طبیعت چیزی بیگانه است - مانند تصویری افسانه‌ای که فقط می‌توانند از طریق صفحه تلفن ببینند.

این قابل درک است. وقتی رودخانه‌ها از زباله خفه می‌شوند، وقتی جنگل‌ها برای کارخانه‌ها قطع می‌شوند، وقتی زمین پوشیده از پلاستیک و مواد شیمیایی است، طبیعت دیگر آن شور و نشاط را ندارد که روح انسان را لمس کند. اما غم‌انگیزتر این است که انسان‌ها فراموش کرده‌اند که ارباب نیستند، بلکه تنها بخش کوچکی از آن اکوسیستم هستند.

هر اقدامی که ما انجام می‌دهیم - هر چقدر هم کوچک - یک واکنش زنجیره‌ای ایجاد می‌کند. یک کیسه پلاستیکی به ظاهر بی‌ضرر امروزه می‌تواند توسط امواج حمل شود و به گردن لاک‌پشتی که سعی در بازگشت به لانه خود دارد، گیر کند. یک فندک که به داخل بوته‌ای پرتاب می‌شود می‌تواند کل یک جنگل را بسوزاند و موجودات بی‌شماری را از زیستگاه خود محروم کند. چیزهایی که بی‌ضرر به نظر می‌رسند، وقتی توسط میلیاردها نفر در سراسر جهان ترکیب می‌شوند، می‌توانند یک بحران جهانی ایجاد کنند.

من یک بار جایی خواندم که «ما زمین را از اجدادمان به ارث نمی‌بریم، بلکه آن را از نوادگانمان قرض می‌گیریم.» این جمله به عنوان یک زنگ بیدارباش عمل می‌کند. ما حق داریم از طبیعت استفاده کنیم، اما حق نداریم آن را نابود کنیم. کاری که امروز انجام می‌دهیم آینده فرزندان و نوه‌هایمان را تعیین خواهد کرد - آیا آنها زیر سایه درختان زندگی خواهند کرد یا فقط طبیعت را از طریق کتاب‌ها می‌شناسند؟

روز جهانی محیط زیست، روز تعطیل برای شعار دادن نیست. روزی است برای به یاد آوردن، برای تأمل آرام در مورد چیزهای به ظاهر بدیهی که از دست می‌دهیم: سبزی برگ‌ها، طعم شور دریا، صدای باد که از میان صخره‌ها می‌گذرد، گرمای خورشید. روزی است برای شروع با کوچکترین چیزها: خاموش کردن چراغ‌ها وقتی که استفاده نمی‌شوند، کاشتن درخت جلوی خانه، پیاده‌روی به جای رانندگی، نه گفتن به پلاستیک‌های یکبار مصرف...

من معتقدم که هر کسی می‌تواند یک «شاخه سبز» را حفظ کند - یک عادت خوب، یک عمل محبت‌آمیز نسبت به طبیعت. حتی اگر فقط یک کیسه پارچه‌ای قابل استفاده مجدد باشد که به بازار می‌برید، یک بطری شیشه‌ای به جای یک لیوان پلاستیکی - این کار کوچکی است، اما اگر افراد کافی این کار را انجام دهند، دنیا تغییر خواهد کرد.

در یک شهر، مردم روی پشت بام‌هایشان درخت می‌کارند. در یک روستا، کودکان یاد می‌گیرند که چگونه از زباله‌های آشپزخانه کمپوست بسازند. در گوشه کوچکی از بازار، مردم سطل‌های تفکیک زباله را برپا کرده‌اند و به یکدیگر یاد می‌دهند که چگونه بازیافت کنند. این دانه‌های کوچک و به ظاهر تنها، امید آینده هستند. زمین به قهرمان نیاز ندارد، فقط به افرادی با حس مسئولیت نیاز دارد.

به مادربزرگم فکر می‌کنم - که تمام عمرش را در سکوت گذراند، اما درس عمیقی در مورد ارتباط با طبیعت برای من به جا گذاشت. او نیازی نداشت کسی او را به عمل فرا بخواند. زیرا در قلبش، زمین و آسمان گوشت و خون او بودند. و من می‌فهمم که دوست داشتن طبیعت یک مسئولیت نیست، بلکه بخشی از طبیعت هر فرد است، احساسی مقدس که هر کسی در درون خود دارد.

اگر روزی کاملاً احساس خستگی کردید، صبح زود به مزارع بروید، به آواز پرندگان گوش دهید، برگ‌ها را لمس کنید و علف تازه را بو کنید. طبیعت شما را التیام خواهد بخشید. اما تنها در صورتی که بدانیم چگونه از آن قدردانی کنیم.

بیایید شاخه سبزی را برای مادر زمین حفظ کنیم - نه برای اینکه عمر طولانی‌تری داشته باشیم، بلکه برای اینکه بتوانیم با فضیلت‌تر زندگی کنیم. روزی، وقتی فرزندان و نوه‌هایمان بپرسند: «برای محافظت از این زمین چه کردید؟»، می‌توانیم لبخند بزنیم و پاسخ دهیم: «ما به طبیعت پشت نکردیم.»

شبکه دوک

منبع: https://baoapbac.vn/van-hoa-nghe-thuat/202506/giu-cho-dat-me-mot-nhanh-xanh-1044573/


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
رقص شیر

رقص شیر

جاده برگشت به روستای من

جاده برگشت به روستای من

دوران کودکی چیزی است که هیچ کس نمی‌تواند آن را انتخاب کند.

دوران کودکی چیزی است که هیچ کس نمی‌تواند آن را انتخاب کند.