دست در دست دوست دخترش وو کوین آن، دانشجوی آکادمی مدیریت و اداره عمومی، نگوین هوانگ لانگ، دانشجوی دانشکده افسری شماره ۱ ارتش، و معشوقش، دلهایشان را به ملودیهای عاشقانه سنتی سپردند. این زوج جوان با تشویق و تحسین پرشور گردشگران دور و نزدیک مواجه شدند.
| زوج نگوین هوانگ لونگ و وو کوئین آن. عکس توسط سوژهها ارائه شده است. |
این یکی از خاطرات زیبای سفر مشترکشان در طول سال نو قمری اخیر است. به گفته کوین آن، در تعطیلات سال نو قمری 2023، او برای کمک به والدینش در تزئین خانه و خرید مواد غذایی به خانه رفت. آن روز، پس از گشت و گذار در خیابانها و انتخاب یک شاخه شکوفه هلو پنج گلبرگ زیبا، آن را به خانه آورد و در چیدن گلها، قرار دادن آن در موقعیتی برجسته و گرفتن عکس برای انتشار در فیسبوک و نشان دادن به دوستانش، تلاش کرد. چند دقیقه بعد، این پست نظرات مثبت زیادی دریافت کرد، از جمله درخواست دوستی با یک نظر نسبتاً خاص از یک غریبه.
کوین آن که کنجکاو بود صاحب آن نظر را بشناسد، به پروفایل او رفت و عکس یک مرد جوان خوشقیافه، با ظاهری علمی و لباس نظامی را دید. او متوجه شد که او یک دوست مشترک از دوران دبیرستان دارد، بنابراین احساس اطمینان کرد و درخواست دوستی او را پذیرفت.
در روزهای بعد، هوانگ لانگ ابتکار عمل را به دست گرفت تا سر صحبت را باز کند، با هم آشنا شوند و خود را معرفی کنند، و هر دو متوجه شدند که اهل یک شهر در لائو کای هستند و تنها حدود ۳۰ کیلومتر از هم فاصله دارند - هوانگ لانگ در شهر لائو کای زندگی میکرد، در حالی که هوانگ لانگ در شهر رویایی و آرام سا پا زندگی میکرد.
با استفاده از آخرین روزهای مرخصیشان قبل از بازگشت به مدرسه، تصمیم گرفتند حضوری همدیگر را ملاقات کنند. در یک چایخانه در مرکز شهر، افسر آینده زودتر از موعد رسید، با ظرافت گوشهای دنج را که به شکلی رمانتیک تزئین شده بود انتخاب کرد و دسته گلی از گلهای رز قرمز پررنگ را روی میز گذاشت. در حالی که هنوز دختری را که قرار بود ملاقات کند تصور میکرد، با صدای آرامی که به کارکنان دم در سلام میکرد، جا خورد. هوانگ لانگ با نگاه به بیرون، با دیدن دختر با لباس سفید و لبخند درخشانش که مسحورکننده بود، خشکش زد. آنها قبل از اینکه کوین آن با ظرافت روی صندلی که هوانگ لانگ انتخاب کرده بود بنشیند، چند نگاه ناشیانه رد و بدل کردند.
بعد از آن اولین ملاقات، آنها یکدیگر را بهتر درک کردند و متوجه شباهتهای زیادی شدند. نامههای دستنویس رد و بدل شده، داستانهایی از زندگی روزمره را به اشتراک میگذاشتند و یکدیگر را در مطالعاتشان تشویق میکردند، به تدریج به پلی از عشق بین این دو جوان تبدیل شد. در طول تعطیلات تابستانی، هوانگ لانگ به خانه کوین آن رفت تا از والدینش اجازه بگیرد تا او را به سفر ببرد. در حالی که با هم قله فانسیپان را فتح میکردند - جایی که ابرها و آسمان در هم میآمیزند - هوانگ لانگ یک جفت حلقه نامزدی به او داد و به آرامی از او خواستگاری کرد:
- دوست دختر من میشی؟
در پاسخ به ابراز عشق صمیمانه او، کوین آنه دستش را به نشانه پذیرش گرفت و قول داد که خاطرات زیبایی را با هم بسازند، خاطراتی پر از عشق و به اشتراک گذاشتن.
مین پنجشنبه
* برای مشاهده اخبار و مقالات مرتبط، لطفاً به بخش دفاع و امنیت مراجعه کنید.
منبع: https://www.qdnd.vn/quoc-phong-an-ninh/xay-dung-quan-doi/hen-uoc-tren-dinh-fansipan-831765







نظر (0)