Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

غروب خورشید در جزیره تری نگوین

آن بعد از ظهر، درست زمانی که خورشید داشت غروب می‌کرد، پا به جزیره تری نگوین گذاشتم. دریای آرام نها ترانگ مانند یک نقاشی آبرنگ که به تدریج به رنگ‌های غنی غروب خورشید تبدیل می‌شد، در مقابلم گسترده شده بود. قایق پهلو گرفت، امواج به آرامی مانند سلامی از اقیانوس به کناره‌های قایق برخورد می‌کردند. نسیم دریا عطر شور جلبک‌های دریایی مرطوب را با خود آورده بود و به آرامی صورتم را نوازش می‌داد.

Báo Khánh HòaBáo Khánh Hòa13/05/2025

جزیره تری نگوین خیلی وسیع نیست، اما هر مسیر کوچک در اطراف جزیره، جنبه‌ای منحصر به فرد از زندگی را آشکار می‌کند. من مسیری پر پیچ و خم و شیب‌دار را از میان روستاهای ماهیگیری دنبال کردم، جایی که خانه‌های کم‌ارتفاع و فرسوده از پشت درختان انجیر هندی و درختان باستانی یاس بنفشی سر بر می‌آوردند. در سایه خنک، یک مغازه کوچک و ساده ساخته شده از آهن موج‌دار در کنار حصاری قرار داشت. از داخل، عطر پنکیک‌های ماهی مرکب کبابی که روی زغال چوب قل می‌زدند، در هوا می‌پیچید. صاحب مغازه با مهربانی لبخند زد و از من و دوستم دعوت کرد که روی یک صندلی پلاستیکی کوچک بنشینیم، انگار غریبه‌هایی هستیم که به دیدنش آمده‌ایم. روی یک قالب سفالی، پنکیک‌های کوچک و گرد در حال پخت بودند و آرد برنج سفید نرم و شفاف مانند پارچه‌ای نازک بالا می‌آمد تا مواد حلقه‌های ماهی مرکب تازه صید شده از دریا را در بر بگیرد. پنکیک‌ها با سس ماهی رقیق شده مخلوط با انبه رنده شده و سبزیجات چیده شده از پشت خانه سرو می‌شدند. غنای پنکیک، شیرینی جویدنی ماهی مرکب، طعم شور دریا - همه مانند زمزمه‌ای ملایم از جزیره.

بندر تری نگوین عکس: LE DUC DUONG
بندر تری نگوین عکس: LE DUC DUONG

همچنان که خورشید به آرامی در پشت کوه‌های دور و مه‌آلود غروب می‌کرد، جایی که یک گذرگاه کوچک و پر پیچ و خم، نور ضعیف و سوسو زننده‌ی ماشین‌ها را می‌تاباند، آخرین پرتوهای نور، رگه‌های رنگی درخشانی را بر سطح آب می‌انداختند که مرغ‌های دریاییِ در حال بازگشت را منعکس می‌کرد. سپس، قایق‌های ماهیگیری در جستجوی ماهی مرکب و ماهی به دریا رفتند. چراغ‌ها روی سقف قایق‌ها سوسو می‌زدند، مانند وداعی با غروب خورشید... آهنگی دوردست به طور غیرمنتظره‌ای در قلبم طنین‌انداز شد: "وقتی از هم جدا شدیم، من در امتداد بندر قدم می‌زدم، دریا از یک طرف و تو از طرف دیگر..." روی خاکریز، در سایه‌های گرگ و میش غروب خورشید، زنان مشغول تمیز کردن بودند... به نظر می‌رسید که از دیدن کشتی‌های عزیزانشان که در حال حرکت بودند، نگران نبودند، اما می‌دانستم که فردا صبح زود از خواب بیدار می‌شوند تا در ساحل شنی منتظر چهره‌هایی باشند که هنوز از باران خیس بودند و به کشتی بازمی‌گشتند...

به دنبال چند نفر از مردم محلی به ساحل سنگی نزدیک لبه دریا می‌رویم - جایی که عصرها به یک "رستوران حلزون" موقت برای روستای جزیره‌ای تبدیل می‌شود. ساده است، فقط چند میز پلاستیکی کوچک، چند لگن آب شیرین برای شستن دست‌ها و نور قایق‌های ماهیگیری که در دوردست لنگر انداخته‌اند. نسیم دریا زمزمه می‌کند. بوی دود پخت و پز با عطر سس ماهی، سیر و فلفل چیلی در هم می‌آمیزد. یک مادر و دختر در حال کباب کردن حلزون‌های مخروطی و سایر صدف‌ها هستند، در حالی که بشقاب‌هایی از گوش‌ماهی کبابی با روغن پیازچه و صدف‌های بخارپز با علف لیمو سرو می‌شود، بخار بلند می‌شود و عطر آن مست‌کننده است.

کنار دیوار ساحلی نشسته بودم و سیخی از حلزون در دست داشتم و به خنده‌ی شاد ماهیگیران، صدای ملایم برخورد امواج به ساحل و موسیقی ملایم بولرو که از یک رادیوی قدیمی پخش می‌شد، گوش می‌دادم. فضا هم وحشی و هم گرم بود، مثل یک تکه‌ی ساده از زندگی ساحلی که از شلوغی و هیاهوی زندگی شهری بی‌بهره مانده باشد. پیرمردی برایم لیوانی شراب موز ریخت و گفت: «بنوش، فرزندم، تا گرم شوی و این دریا را برای مدت طولانی‌تری به یاد داشته باشی.» آه، این عطر شراب نبود، بلکه کلماتی بود که عمیقاً در قلب بازدیدکننده‌ای از این مکان طنین‌انداز می‌شد.

با فرارسیدن شب، جزیره تری نگوین در پوششی آرام فرو می‌رود، تنها چراغ‌های سوسو زننده ساحل و چراغ‌های نفتی کم‌نوری که ایوان‌ها را روشن می‌کنند. تورهای ماهیگیری در حیاط‌ها آویزان هستند و برای سفر ماهیگیری صبح زود آماده می‌شوند. باد از میان دیوارهای کاهگلی می‌پیچد، جیرجیرک‌ها در کنار چاه خشک جیک‌جیک می‌کنند - همه اینها با هم ترکیب می‌شوند تا سمفونی بی‌کلام، آهسته و وهم‌آوری ایجاد کنند.

آخر شب جزیره را ترک کردم. آخرین باری که به گذشته نگاه کردم، طرح محوی از جزیره را در درخشش فانوس دریایی دیدم. در قلبم، جزیره تری نگوین فقط یک توقفگاه نبود، بلکه تکه‌ای آرام، ساده اما عمیق از زندگی بود - جایی که یک تکه پنکیک ماهی مرکب، یک بشقاب حلزون کنار ساحل یا لبخندی از مردم محلی برای مجذوب کردن هر کسی که از آنجا بازدید کرده بود، کافی بود. نها ترانگ به محض اینکه پا به ساحل گذاشتم، از من استقبال کرد: شهری پر جنب و جوش، پر از صدا و نور، اما پشت سرم، جزیره تری نگوین شروع به غرق شدن در مه غلیظی کرده بود.

دونگ مای آن

منبع: https://baokhanhhoa.vn/van-hoa/sang-tac/202505/hoang-hon-tren-dao-tri-nguyen-d3017d1/


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
لحظات اشتراک گذاری

لحظات اشتراک گذاری

افتخار

افتخار

فرهنگ انعطاف‌پذیری بالا

فرهنگ انعطاف‌پذیری بالا