Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

صبر را بیاموزید

Báo Lao ĐộngBáo Lao Động31/07/2024


او در طبقه بالا عمیقاً خوابیده بود که در زدند. با وحشت، مادرش را دید که نفس نفس زنان می‌گوید: «صبح شده و تو هنوز بیدار نشده‌ای؟» او عمیقاً خوابیده بود و وقتی چشمانش را باز کرد و به ساعت نگاه کرد، فکر کرد ساعت ۵:۳۰ صبح است، اما در واقع تازه ساعت ۲ بامداد بود. او هم از مادرش دلخور بود و هم متاسف؛ حالا در اواخر دهه ۷۰ زندگی‌اش، چشمانش ضعیف شده بود، قدم‌هایش کند شده بود، دستانش می‌لرزید و متأسفانه حافظه‌اش رو به زوال بود و باعث می‌شد زمان را به درستی تشخیص ندهد.

هفته گذشته، پس از چند روز باران بی‌وقفه، پیرمرد در طول روز به راحتی خوابید و پس از بیدار شدن، شب را با صبح زود اشتباه گرفت. خوشبختانه، این خواب فقط چند روز طول کشید. با این حال، همسایه ۹۰ ساله کاملاً از روز به شب تغییر کرده است، در طول روز با بالش می‌خوابد و تمام شب بیدار می‌ماند، چای درست می‌کند، روزنامه می‌خواند و خانه را تمیز می‌کند. پسرش بسیار نگران است و دائماً نمی‌تواند خوب بخوابد زیرا می‌ترسد که همسرش شب‌ها حرکت کند و کنترل او دشوار باشد.

چند روز پیش، اتفاقاً به یکی از دوستان قدیمی دانشگاهم برخوردم. هر دوی ما مجبور بودیم از اقوام مسن مراقبت کنیم، بنابراین به راحتی با هم صحبت می‌کردیم و همدلی می‌کردیم. دوستم گفت که سلامت جسمی و روانی مادرش ماه به ماه رو به وخامت است و زندگی با او نیاز به صبر دارد. احتمالاً به دلیل عادت‌های دوران یارانه که غذا و لباس کمیاب بود، مادرش هر ۱۵ دقیقه یکبار در خانه دخترش را می‌زد و می‌پرسید شام چه ساعتی آماده است و هرگز به یاد نمی‌آورد که او چه می‌خواهد بخورد. او حتی گفت که قبلاً هرگز غذاهای آشنایی مانند کلم نخورده است. سپس، یک بار، از دخترش نان برنجی خواست و وقتی دخترش آنها را خرید، آنها را دور انداخت و اصرار کرد که به جای آن فو (نوعی نان) بخورد.

هر بار که همسایه‌ها به دیدنش می‌آمدند، می‌گفت که آشپزی و تمیز کردن خانه هر روز خیلی خسته‌کننده است، که در ابتدا باعث می‌شد آنها به دخترش طوری نگاه کنند که انگار یک شیء عجیب و غریب است. بعداً، دختر مجبور شد به در برود و به همسایه‌ها بگوید که مادرش پیر شده است. در مورد اینکه مدام از او می‌پرسیدند و زنگ می‌زدند که چه زمانی از خانه بیرون می‌رود، این طبیعی بود. هر جا که می‌رفت، همیشه به مادرش می‌گفت چه زمانی برمی‌گردد، اما معمولاً مادرش حدود 30 دقیقه قبل از موعد مقرر با او تماس می‌گرفت.

خسته‌کننده و کلافه‌کننده بود، اما باید به آن عادت می‌کرد. آن را به عنوان سرنوشت پذیرفت، و علاوه بر این، از مادرش مراقبت می‌کرد، نه یک غریبه. او او را دلداری داد: «رفتن به معبد برای دعا در تمام طول سال به اندازه مراقبت از والدین در خانه مهم نیست. والدین مانند بوداهای زنده هستند!» او با ناراحتی لبخند زد: «می‌دانم، اما گاهی اوقات وقتی شاهد سال‌های رو به زوال زندگی مردم هستم، زندگی بی‌معنی به نظر می‌رسد. باید خودم را در برابر عدم قطعیت‌های زندگی مقاوم کنم و صبر را در خود پرورش دهم.»



منبع: https://laodong.vn/van-hoa-giai-tri/hoc-su-kien-nhan-1373699.ldo

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
Núi đá ghềnh Phú yên

Núi đá ghềnh Phú yên

Cầu khỉ

Cầu khỉ

Đến với biển đảo của Tổ quốc

Đến với biển đảo của Tổ quốc