
تصویرسازی: BH
تخته سنگی ضخیم و آبی رنگ بود، تقریباً به قطر یک کاسه کوچک، که تقریباً به شکل دایره تراشیده شده بود. قسمت زیرین آن صاف، قسمت بالایی آن کمی محدب، با یک فرورفتگی کم عمق در مرکز که در اثر جابجایی طولانی مدت ایجاد شده بود. سنگ که در ابتدا به رنگ آبی مایل به خاکستری بود، پس از دهها فصل به قهوهای روشن تبدیل شده بود و با رگههای سفید کمرنگ نمک که در اعماق بافت سنگ نفوذ کرده بودند، لکهدار شده بود.
این وسیلهای بود که پدربزرگم خودش میساخت. حدود چهل سال پیش، او یک سنگ صاف و ضخیم را از نهر پشت کوه برداشت و به خانه آورد. در بعدازظهرهای گرم تابستان، زیر درخت فوفل جلوی حیاط مینشست و با دقت آن را با چکش و قلم تراش میداد و شکل میداد. او آن را با شن و آب چاه صیقل میداد تا صاف شود. به همین ترتیب، او یک هاون سنگی کوچک و دسته هاون نیز ساخت.
سپس، سنگ کار خود را آغاز کرد. او همچنین یک حصیر بامبوی گرد برای او بافت، که قطر آن کمی کوچکتر از دهانه کوزه بود. هدف از این حصیر ایجاد یک سطح پهن و صاف بود که به طور یکنواخت روی تمام سطح خربزهها فشار وارد میکرد، بدون اینکه نیازی به سنگ بزرگ باشد. تختههای بامبو با فاصله زیاد از هم اجازه میدادند که آب نمک از آنها عبور کند، اما هیچ ساقه خربزه یا گوجه فرنگی نمیتوانست به سطح آب بیاید و فرار کند. به لطف آن، سنگ کوچک همچنان وظیفه خود را که فشرده کردن خربزهها و گوجه فرنگیهای زیرین بود، انجام میداد.
در زمستان، وقتی خورشید کمنور میتابید، او سبزی خردل را ترشی میریخت. او سبزترین و ضخیمترین سبزیها را ترشی میریخت. آنها را روی یک سینی بزرگ بامبو در جلوی خانه پهن میکرد و در آفتاب خشک میکرد تا کمی پژمرده شوند. او برگها را نرم میکرد، تردی اولیه خود را از دست میداد و انعطافپذیر میشد. او آنها را کاملاً میشست و میگذاشت خشک شوند. سپس، روی ایوان مینشست، هر برگ سبز را با دقت در یک شیشه سرامیکی میچید. یک لایه سبزی، یک لایه نمک سفید ریز. او آنها را به آرامی فشار میداد و کمی ورز میداد تا نمک نفوذ کند. وقتی شیشه پر میشد، به اندازه کافی آب برنج میریخت تا سبزیها را بپوشاند، سپس یک حصیر بامبو روی آن قرار میداد و در نهایت یک سنگ برای فشار دادن ترشیها. با یک "غلغل" ملایم، آب بالا میآمد، از شکافهای حصیر نفوذ میکرد و به طور یکنواخت خیس میخورد.
تعطیلات تابستانی را که در روستا میگذراندم به یاد دارم. صبحها، پدربزرگم مرا به مزارع پشت روستا میبرد تا خرچنگ بگیرم. او به داخل جوی آب میرفت، دستههای علف آبی را از هم جدا میکرد و با مهارت دستش را به داخل لانههای خرچنگها در امتداد ساحل میبرد. بعد از مدتی، دستش را بیرون میکشید و یک خرچنگ صحرایی تقلاکننده را میگرفت. سبدی که دور کمرش بسته شده بود، کمکم پر میشد و صدای ساییده شدن چنگالهای خرچنگ به یکدیگر طنینانداز میشد. ظهر، مادربزرگم خرچنگها را میشست، پوستهها و قسمتهای زیرین آنها را جدا میکرد و سپس آنها را در هاون سنگی میکوبید. او مایع را صاف میکرد، مقداری از تخم خرچنگ طلایی و غلیظ را اضافه میکرد و از آن برای تهیه سوپ خرچنگ استفاده میکرد. سبزیجات سوپ خرچنگ ثابت نبودند؛ هر چیزی که در باغ به راحتی در دسترس بود استفاده میشد: یک مشت برگ کنف، چند شاخه آمارانت یا یک دسته خرفه که با عجله چیده شده بود، اسفناج آبی، جوانههای کدو حلوایی، شاهی آبی یا کدوهای معطر جوان. گاهی اوقات فقط تعداد انگشت شماری برگ ختمی بود که کنار نرده رشد میکرد. آن ناهار ساده شامل یک سوپ خرچنگ غلیظ و خامهای، سبزیجات سبز پر جنب و جوش و یک غذای جانبی بادمجان ترشی سفید و ترد بود. طعم شور و ترش بادمجان، همراه با طعم شیرین و طراوتبخش سوپ خرچنگ، طعم تابستان دوران کودکی را تداعی میکند.
سپس او فوت کرد. خانه کنار رودخانه خیلی بزرگ شد. او آن را فروخت و فقط توانست چند سکه طلا بخرد که آن را به طور مساوی بین پسران و دخترانش تقسیم کرد. او زادگاهش را ترک کرد و برای زندگی با خانواده من به شهر نقل مکان کرد و چمدان بسیار کمی با خود حمل میکرد. در صندوق عقب او چند دست لباس که هنوز میپوشید، مرتب تا شده، به همراه یک جفت کفش چوبی که در یک کیسه پلاستیکی پیچیده شده بود، قرار داشت. در سبدش، زیر یک لایه پارچه، او با دقت یک قابلمه آهک قدیمی، یک هاون سنگی کوچک و دسته هاون، یک آسیاب فوفل که با کپک سبز پوشانده شده بود، یک سنگ مخصوص پرس خیارشور و یک حصیر بامبوی گرد چید.
***
حالا، او هم رفته است. خانوادهام سنگ ترشیکوب را نگه داشتند و آن را روی قفسه کتاب گذاشتند.
هر بار که آن را میبینم، یاد مادربزرگم میافتم. او را به یاد میآورم که در آفتاب زرد کمرنگ زمستانی، قوز کرده و کلمها را روی سینی بامبو خشک میکرد. دستهای پینه بستهاش را به یاد میآورم که هر لایه کلم را در آب نمک فشار میداد. و سپس، طعمهای یک دوره کامل دوباره به سراغم میآیند. این ترشی و شوری ملایم کلم ترشی است، تندی تندی که قبل از تخمیر کامل، سوراخهای بینی را میسوزاند. این عطر طراوتبخش یک کاسه سوپ خرچنگ است که با سبزیجات مختلف باغی پخته شده و با بادمجان ترشی در یک ظهر داغ سرو میشود. این طعم اصیل و غنی یک دوران گذشته است.
سنگ را برداشتم. حس سنگین و خنکش آشنا بود. رگهها، فرورفتگیها، لکههای رنگ از گذشته. فقط سنگی بود که برای فشردن خیارشور استفاده میشد. اما کلی خاطره در خود جای داده بود: دقت و وسواس پدربزرگم، سختکوشی مادربزرگم، و جذابیت روستایی یک حومهی دوستداشتنی.
من همچنان آن سنگ را به عنوان یادگاری از ریشههایم نگه خواهم داشت. به طوری که هر بار که فرورفتگی عمیق سطح آن را لمس میکنم، احساس میکنم به دوران کودکیام برگشتهام، پشت سر مادربزرگم میدوم، زیر نور خشک و طلایی آفتاب دوران فقر اما سرشار از عشق.
مقالاتی از ترونگ ژوان تین
منبع: https://baothanhhoa.vn/hon-da-nen-dua-281643.htm






نظر (0)