Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

تو که نمی‌تونی تا ابد اینطوری زندگی کنی.

Báo Gia đình và Xã hộiBáo Gia đình và Xã hội04/03/2025

همان شب، پدرزن پس از مشاهده‌ی رفتار پسر و عروسش، بی‌سروصدا به زادگاهش بازگشت.


*در زیر مطلبی از آقای لی که در پلتفرم توتیائو منتشر شده است، آمده است:

من یک مرد بازنشسته هستم که تمام عمرم سخت کار کرده‌ام تا حقوق بازنشستگی ثابتی حدود ۳۰،۰۰۰ یوان (تقریباً ۱۰۵ میلیون دونگ ویتنامی) در ماه داشته باشم.

همیشه فکر می‌کردم با این پول می‌توانم دوران پیری آرامی را در کنار فرزندان و نوه‌هایم بگذرانم، بدون اینکه نگران زندگی باشم. اما اشتباه می‌کردم.

پسرم قبلاً بزرگترین افتخار من بود. او دانش‌آموز خوبی بود، شغل خوبی در یک شهر بزرگ داشت و بعداً با زنی مدرن و ماهر ازدواج کرد.

در ابتدا، خیلی خوشحال شدم، فکر می‌کردم پسرم همسر مناسبی پیدا کرده است. اما این شادی زیاد دوام نیاورد.

بعد از عروسی، پسر و عروسم مدام پیشنهاد می‌دادند که برای زندگی با آنها به شهر بروم. عروسم می‌گفت خانه جادار است و بودن من در آنجا لذت‌بخش‌تر است و همچنین برای مراقبت از نوه‌ها هم بعداً راحت‌تر خواهد بود.

با فکر احترام به فرزندانم، تصمیم گرفتم زادگاهم را ترک کنم، پس‌اندازم را هم با خودم ببرم و برای زندگی با آنها به شهر بروم.

در ابتدا، عروسم با من خیلی خوب رفتار می‌کرد. او اغلب غذاهای خوشمزه می‌خرید، از سلامتی‌ام می‌پرسید و به من می‌گفت که نگران هیچ چیز نباشم و فقط استراحت کنم.

اما بعد کم کم متوجه شدم که این نگرانی در واقع ناشی از فرزندسالاری نیست، بلکه از حقوق بازنشستگی من ناشی می‌شود.

Bố chồng lương hưu 100 triệu dọn đến ở cùng con trai, thấy 1 tờ giấy của con dâu lập tức bỏ về quê:

تصویر نمایشی

عروسم شروع به درخواست‌های غیرمنطقی و فزاینده‌ای کرد. در ابتدا، پول برای غذای گران‌قیمت برای تغذیه‌اش در دوران بارداری بود، سپس لباس‌های مارک‌دار و لوازم آرایشی لوکس.

فکر می‌کردم می‌توانم کمی کمک کنم، اما اوضاع به همین جا ختم نشد. عروسم حتی پیشنهاد داد که هزینه یک خدمتکار را بپردازم، چون «زنان باردار نباید کارهای خانه را انجام دهند».

من در سکوت همه کارها را خودم انجام دادم، اما بعد فرزندم شکایت کرد که من پیر هستم و به درستی تمیز نمی‌کنم، بنابراین بهتر است یک متخصص استخدام کنم.

من مردد بودم، اما پسرم حرفم را قطع کرد و گفت: «بابا، من و همسرم تمام روز کار می‌کنیم، پس اگر کمی پول داری، چرا کمی کمک نمی‌کنی؟ بالاخره برای خانواده است.»

با شنیدن این حرف، آهی کشیدم و با اکراه قبول کردم که یک خدمتکار استخدام کنم، با خودم گفتم این فقط یک هزینه کوچک برای شادی خانواده است. اما نمی‌دانستم، این تازه اول ماجرا بود.

آخرین نی

وقتی عروسم پسری به دنیا آورد، تمام خانواده از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجیدند. من هم از اینکه برای اولین بار نوه‌ام را در آغوش می‌گرفتم، احساس خوشحالی می‌کردم.

اما این شادی زیاد دوام نیاورد، زیرا تنها یک هفته بعد، عروسم رک و پوست‌کنده به من گفت: «بابا، حالا که عضو جدیدی به خانواده‌مان اضافه شده، این آپارتمان خیلی کوچک است. می‌توانی به ما کمک کنی تا پیش‌پرداختی برای خرید خانه بزرگ‌تری بدهیم؟ ما پول کافی نداریم، اما با حمایت تو، قطعاً می‌توانیم زودتر سر و سامان بگیریم.»

بعد، عروسم حتی قرارداد فروش خانه و زمین را که فقط منتظر امضای خریدار بود، به من داد.

من مبهوت شده بودم. قیمت مسکن در شهرهای بزرگ ارزان نیست و پیش‌پرداختی که عروسم به آن اشاره کرد صدها هزار یوان بود. من در طول این سال‌ها به فرزندانم خیلی کمک کرده‌ام، اما این پول کمی نیست.

به آرامی گفتم: « پدر پول دارد، اما این پس‌انداز بازنشستگی اوست. او نمی‌تواند همه آن را به تو بدهد. خرید خانه مسئله‌ی مهمی است؛ شما دو نفر باید خودتان برای امور مالی‌تان برنامه‌ریزی کنید.»

با شنیدن این حرف، چهره عروس فوراً تیره شد و صدایش پر از سرزنش شد: «پدر، تو خیلی خودخواهی! نوه‌ات هم از گوشت و خون توست، مگر نمی‌خواهی که او هم در یک محیط خوب بزرگ شود؟ اگر تو کمک نکنی، من و شوهرم چطور می‌توانیم از پس مخارج او بربیاییم؟»

پسرم با ناامیدی به من نگاه کرد: «بابا، تو همیشه خیلی صرفه‌جویی می‌کردی؛ اون پول‌ها بی‌استفاده نمی‌مونن. چرا یه کم به بچه‌ها و نوه‌هات فکر نمی‌کنی؟»

Bố chồng lương hưu 100 triệu dọn đến ở cùng con trai, thấy 1 tờ giấy của con dâu lập tức bỏ về quê:

تصویر نمایشی

با تلخی متوجه شدم که در نظر پسر و عروسم، من دیگر آن پدری که زندگی‌اش را وقف بزرگ کردن آنها کرده بود، نبودم، بلکه صرفاً یک «بانک» بدون بهره بودم. من تمام عمرم سخت کار کرده بودم؛ آیا واقعاً لازم بود که در پایان عمرم تمام پس‌اندازم را به فرزندانم بدهم و چیزی برای خودم باقی نگذارم؟

آن شب، در حالی که عمیقاً در فکر فرو رفته بودم، از این پهلو به آن پهلو می‌چرخیدم. اگر امروز موافقت کنم، فردا چه خواسته‌های دیگری خواهند داشت؟ می‌دانستم که نمی‌توانم به این شکل ادامه دهم.

صبح روز بعد، وسایلم را جمع کردم و بی‌سروصدا به زادگاهم برگشتم. با نگاهی به گذشته، یک نکته مهم را متوجه شدم: هرگز در مورد دیگران، حتی فرزندانتان، بیش از حد از نظر مالی سهل‌انگار نباشید. اگر بدون محدودیت به بخشش ادامه دهید، دیگران قدر آن را نمی‌دانند و آن را بدیهی می‌دانند. پول می‌تواند به یک خانواده کمک کند، اما نمی‌تواند احترام و قدردانی بخرد.

من از اینکه به فرزندانم در زمانی که واقعاً به آن نیاز داشتند کمک کردم پشیمان نیستم، اما از اینکه وقتی فهمیدم از مهربانی من سوءاستفاده می‌شود، تصمیم به ترک آنها گرفتم نیز پشیمان نیستم. زیرا در نهایت، زندگی از آن ماست و همه سزاوار یک دوران پیری آرام هستند.

ماه



منبع: https://giadinh.suckhoedoisong.vn/bo-chong-luong-huu-100-trieu-don-den-o-cung-con-trai-thay-1-to-giay-cua-con-dau-lap-tuc-bo-ve-que-khong-song-mai-nhu-the-duoc-172250228230225913.htm

برچسب: پدر شوهر

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
حضور در خیابان‌ها در روز ملی

حضور در خیابان‌ها در روز ملی

یک بعد از ظهر آفتابی در تپه چای تان چونگ، نگ آن

یک بعد از ظهر آفتابی در تپه چای تان چونگ، نگ آن

جریان فرهنگی

جریان فرهنگی