Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

مامانم هم دلش می خواست، اما جرات نداشت چیزی بگوید!

Báo Gia đình và Xã hộiBáo Gia đình và Xã hội11/03/2025

مادر شوهر هق هق گریه می‌کرد و دامادش را محکم در آغوش گرفته بود.


پس از فوت همسرش، داماد به مدت 10 سال از مادرزنش مراقبت کرد.

*این داستان توسط داماد، دوک کین (۴۰ ساله، اهل سین ​​کیانگ، چین) در ویبو منتشر شد.

من، دخترم و مادرشوهرم در روستایی در سین‌کیانگ زندگی می‌کنیم. من در یک بانک در شهر کار می‌کنم، دخترم امسال به مدرسه راهنمایی می‌رود و مادرشوهرم در خانه می‌ماند و در آشپزی و کارهای خانه کمک می‌کند. گاهی اوقات، او کار پاره وقت انجام می‌دهد یا کیسه‌های سبزیجات و مرغ‌هایی را که در باغ پرورش می‌دهد می‌فروشد تا درآمد اضافی کسب کند.

چند سال گذشته، او خانه‌نشین بوده، چون الان هفتاد و چند ساله است. همسرم، ها تان، ده سال پیش در یک تصادف رانندگی فوت کرد. در آن زمان، من و همسرم با مادرش زندگی می‌کردیم. مادرشوهرم قصد داشت بعد از مرگ همسرم از خانه برود، اما من از او التماس کردم که بماند. نمی‌توانم قول بدهم که بهترین مراقبت را از او بکنم، اما اگر سبزیجات برای خوردن داشته باشم، باز هم مقداری گوشت برایش نگه می‌دارم.

من همچنین می‌خواهم که او بماند و به من در مراقبت از فرزندم که الان فقط ۲ سال دارد و ما فقط ۲ سال است که ازدواج کرده‌ایم، کمک کند. به علاوه، این مطمئناً همان چیزی است که همسرم هم می‌خواهد.

مادرشوهرم خیلی مهربان است. من او را مثل مادر خودم می‌دانم چون خودم یتیم هستم. خانواده‌ی هاتان هم خانواده‌ی من هستند. به این ترتیب خانواده‌ی سه نفره ما در ده سال گذشته از یکدیگر حمایت کرده‌اند. در ابتدا، چون مجبور بودم خسارات ناشی از تصادفی که منجر به مرگ همسرم شد را جبران کنم، وضعیت مالی‌ام ناپایدار بود، بنابراین مادرشوهرم تمام پس‌اندازش را به من داد.

او هنوز هم در کارهای خانه کمک می‌کند و هر روز به مردم محله اجناس می‌فروشد. من هم سخت کار می‌کنم، بدهی‌ها را پرداخت می‌کنم و غیره. حدود سه سال پیش، به معاون رئیس اداره ارتقا یافتم و شغل و درآمدم پایدارتر شد. مادرشوهرم هم حدود هفتاد سال دارد و به دلیل کار زیاد، ضعیف‌تر از قبل شده است، بنابراین به او توصیه کردم که در خانه بماند. او به حرف من گوش داد.

Quyết định của con rể sau 10 năm vợ qua đời khiến mẹ vợ khóc to: Mẹ cũng muốn nhưng không dám nói! - Ảnh 2.

در طول سال گذشته، با زنی آشنا شدم که شریک تجاری شرکت من بود و به او علاقه پیدا کردم. شوهرش نیز در یک تصادف رانندگی فوت کرد. او از آن زمان تاکنون مجرد مانده است، نه فرزندی دارد و نه شوهری. شاید به همین دلیل است که راحت‌تر می‌توانستیم به هم اعتماد کنیم و یکدیگر را بهتر درک کنیم.

او بارها درخواست کرد که برای ملاقات با مادرشوهرم یا فرزندانم به خانه من بیاید، اما من تردید داشتم. راستش را بخواهید، می‌ترسیدم که مادرشوهرم از ازدواج مجدد من ناراحت شود، یا فرزندانم از دیدن پدرشان با یک زن جدید ناراحت شوند. با این حال، فرزندانم اینطور فکر نمی‌کردند؛ آنها متوجه شدند که من عشق جدیدی پیدا کرده‌ام و حتی از پدرشان حمایت کردند. این به من انگیزه بیشتری داد.

در روز جهانی زن (۸ مارس)، داماد به مادرزنش یک "هدیه" غافلگیرکننده داد.

بعد از شب‌های بی‌خوابی و فکر کردن زیاد، تصمیم گرفتم هشتم مارس را برای گفتن این خبر به مادرشوهرم انتخاب کنم. به او گفتم که یک «هدیه» بزرگ دارم. همان شب، مین چائو، دوست دختر جدیدم را به خانه آوردم تا با او آشنا شود و این هدیه‌ای بود که به مادرشوهرم - زنی که من او را مادر خودم می‌دانم - به عنوان عروس جدیدم دادم. مین چائو همچنین یک دسته گل بزرگ به همراه یک دست لباس که شخصاً پارچه‌اش را انتخاب و دوخته بود، برای مادرم خرید.

من همچنین رسماً مین چائو را به مادرشوهرم معرفی کردم، به این امید که او ازدواج ما را تأیید کند. مادرشوهرم هدیه را گرفت و زد زیر گریه. من خیلی نگران بودم؛ فکر می‌کردم کار اشتباهی کرده‌ام تا اینکه صدای هق هق و درددل‌هایش را شنیدم.

«مدت‌ها منتظر این روز بودم. می‌خواستم این را هم به تو بگویم، اما جرات نمی‌کردم. اما نگران من نباش و نگذار پیری من باعث شود خوشبختی خودت را فراموش کنی. بعداً، من پیر می‌شوم و تو را ترک می‌کنم. دخترت هم ازدواج خواهد کرد. تو به یک زن نیاز داری تا همراهت باشد. من کسی هستم که باید نسبت به تو احساس گناه کند؛ لازم نیست از من چیزی بخواهی.» هنوز به وضوح به یاد دارم که مادر شوهرم به من چه گفت.

او گفت همیشه دوست داشته من دوباره ازدواج کنم اما از ترس اینکه دامادش را ناراحت کند یا نوه‌هایش را ناراحت کند، جرات نمی‌کرد چیزی بگوید، برای همین این موضوع را پیش خودش نگه می‌داشت.

من و مین چائو هر دو متعهد به مراقبت از مادرمان هستیم و از اینکه او را در کنار خود داریم و از نعمت‌هایش بهره‌مند می‌شویم، احساس خوشبختی و سپاسگزاری می‌کنیم.

در روز عروسی‌مان، که در واقع فقط یک مهمانی کوچک برای اعلام این بود که قرار است با هم زندگی کنیم و زن و شوهر شویم، مادرشوهرم با دادن جهیزیه ۳۰،۰۰۰ یوان (تقریباً ۱۰۰ میلیون دانگ ویتنام) مرا غافلگیر کرد.

Quyết định của con rể sau 10 năm vợ qua đời khiến mẹ vợ khóc to: Mẹ cũng muốn nhưng không dám nói! - Ảnh 4.

او گفت این پولی است که در طول ۱۰ سال گذشته پس‌انداز کرده است. علاوه بر این، چون کسب و کارم خوب پیش می‌رفت، هنوز هم هر ماه مبلغ کمی به مادرشوهرم می‌دهم. او گفت که جرات خرج کردن آن را ندارد و منتظر این روز بوده تا آن را به داماد و عروس جدیدش بدهد. او گفت که مدت‌هاست من را مثل پسر خود می‌داند، از روزی که تصمیم گرفتم او را نگه دارم و حتی پس از فوت همسرم از او مراقبت کنم.

در واقع، همه کسانی را که قلب‌های مهربانی دارند دوست دارند و به آنها احترام می‌گذارند!

دلیل اینکه دوک کین می‌خواست این داستان را در رسانه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارد این بود که همسر جدید مین چائو به او توصیه کرده بود که این کار را انجام دهد. او گفت که این اولین باری است که چنین داستانی را در زندگی واقعی دیده است و می‌خواست آن را با افراد بیشتری به اشتراک بگذارد، همچنین این خاطره زیبا را حفظ کند و سالانه آن را به عنوان تشکری از مادرش به یاد بیاورد. به طور غیرمنتظره‌ای، این داستان به سرعت پخش شد. بسیاری از مردم داستان‌هایی با جنبه‌های مشابه، مانند مرگ همسر و اینکه والدین همسر هنوز به مراقبت از فرزندان خود کمک می‌کنند یا به آنها در ازدواج مجدد و یافتن شادی جدید کمک می‌کنند، به اشتراک گذاشتند.

یکی از کاربران اینترنتی با انتشار کامنتی نوشت: «این نشان می‌دهد که هنوز داستان‌های دلگرم‌کننده و انسانی زیادی در جهان وجود دارد که ما از آنها بی‌خبریم. به دنبال چیزهای دور و دراز نباشید؛ همین که با خانواده‌تان خوب رفتار کنید، خودتان به تنهایی خوشبختی کامل را به ارمغان می‌آورید.» این کامنت توجه زیادی را به خود جلب کرد.

تران ها.



منبع: https://giadinh.suckhoedoisong.vn/quyet-dinh-cua-con-re-sau-10-nam-vo-qua-doi-khien-me-vo-khoc-to-me-cung-muon-nhung-khong-dam-noi-172250310083409828.htm

برچسب: مادر شوهر

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
سفر به آدرس سرخ

سفر به آدرس سرخ

مه صبحگاهی در با وی

مه صبحگاهی در با وی

نمایشگاه هنری به مناسبت هشتادمین سالگرد آزادی

نمایشگاه هنری به مناسبت هشتادمین سالگرد آزادی