داماد این داستان را به صورت آنلاین منتشر کرد و بحثهای شدیدی را برانگیخت. در نهایت، چه کسی قربانی و چه کسی در این داستان مقصر است؟
مادر شوهر خواهان پس گرفتن ۱۰۰ شمش طلایی است که برای ساخت ویلا در اوج قیمتها قرض داده بود.
مردی ۳۵ ساله با نام خانوادگی کین اهل سینکیانگ چین، داستان خود را در پلتفرم رسانه اجتماعی ویبو منتشر کرد و جنجال به پا کرد. رهگذران از داماد جانبداری کردند، در حالی که دیگران از مادر شوهر و همسر انتقاد کردند. هنوز مشخص نیست که چه کسی در این داستان، چه از نظر احساسی و چه از نظر منطقی، درست میگوید و چه کسی اشتباه میکند.
مادرشوهرم میخواهد طلایی را که ده سال پیش به من قرض داده بود، پس بگیرد، زمانی که قیمت طلا به حدود ۲۸۰۰۰ یوان در هر تال (نزدیک به ۱۰۰ میلیون دانگ ویتنام) افزایش یافته بود. یک رکورد بالا! اما این در مقایسه با رازهایی که او پنهان کرده، هیچ است. همسرم بیخبر رفتار میکند. میخواهم فوراً او را از خانه بیرون کنم... از اینکه میبینم احساسات و تلاشهایم در طول این سالها مورد سوءاستفاده قرار گرفته و با چنین تحقیری با من رفتار میشود، بسیار آزرده خاطر هستم.
مادر شوهر به دختر و دامادش طلا قرض داد. (تصویر تزئینی)
آنها از طلای قرض گرفته شده به همراه پسانداز خود برای ساخت ویلا استفاده کردند. (تصویر تزئینی.)
داستان از این قرار است که در سال ۲۰۱۵، بعد از اینکه شنیدم من و همسرم قصد داریم خانهای بسازیم، مادرشوهرم با اشتیاق تمام طلایی که پسانداز کرده بود، حدود ۱۰۰ سکه طلا، را به همسرم داد. او گفت که ما به این طلا نیازی نداریم، این یک وام است و میتوانیم هر زمان که بتوانیم، بدون هیچ فشاری، آن را بازپرداخت کنیم. همسرم از قبل یک قطعه زمین داشت که با هم ازدواج کردیم و مادرشوهرم گفت که آن را به ما خواهد داد.
من خیلی خوشحال و از مادرشوهرم بسیار سپاسگزار بودم. به همین دلیل بود که بعداً، وقتی خانه ساخته شد، از او برای زندگی با خودم استقبال کردم و با تمام وجود از او مراقبت کردم.
ما قصد داشتیم یک خانه بزرگ با باغ بسازیم، زیرا من حدود ۲.۸ میلیون یوان (۱۰ میلیارد دانگ ویتنام) داشتم - شامل پساندازمان پس از ۵ سال زندگی مشترک، وامها و پول والدینم. با این حال، پس از دریافت ۱۰۰ شمش طلای اضافی از مادر شوهرم و توصیه یکی از دوستانم که معماری خوانده بود، تصمیم گرفتم به جای آن یک ویلای بزرگ بسازم. این رویای من در زمان تحصیل در دانشگاه صنعتی هاربین نیز بود.
سپس ما یک ویلا ساختیم. پس از تکمیل این ملک خانوادگی، همسرم فرزند سوممان را به دنیا آورد. از آنجا که میخواستم درآمد بیشتری کسب کنم، هم برای پرداخت بدهیها و هم برای فراهم کردن بهترین زندگی برای خانوادهام، انتقال شرکت را برای نظارت بر ساخت و ساز در خارج از کشور پذیرفتم. من هنوز به خانه میآمدم، اما فقط هر چند ماه یا در طول تعطیلات. هر روز، با برقراری ارتباط تلفنی، عشق را زنده نگه میداشتم. مرتباً برای مادر و همسرم پول و هدیه میفرستادم و از تحصیل خواهر همسرم در دانشگاه حمایت میکردم و غیره.
برعکس، من تمام کارهای خانه و مراقبت از بچهها را به همسرم سپردم. دلیلش این است که سرم خیلی شلوغ است، و علاوه بر این، به افراد خانوادهام اعتماد دارم.
در پایان سال ۲۰۲۴، من برای کار به طور دائم به زادگاهم بازگشتم، زیرا بیشتر پروژههای خارج از کشور تثبیت شده بودند. من همچنین میخواستم به خانه برگردم زیرا تقریباً ۱۰ سال از زمانی که دور از خانواده، همسر و فرزندانم شروع به کار کردم میگذشت و اکنون وضعیت مالی ما بسیار پایدارتر است. همسرم، در چند سال گذشته که بچهها بزرگتر شدهاند، شروع به فروش آنلاین کرده و درآمد مناسبی دارد.
مادرشوهرم حقوق بازنشستگی و پول از خانواده من دارد، اما زیاد پسانداز نکرده است چون دخترش - که خواهر همسرم هم هست - مدرک کارشناسی ارشد گرفته، فارغالتحصیل شده اما نتوانسته شغلی پیدا کند، با این حال هنوز از مادرش میخواهد که همه چیز را از لباسهای مارکدار و کیفهای دستی گرفته تا ماشین و خانه برایش بخرد.
خودم تازه ازش خبردار شدم.
چند ماه گذشته، خواهرشوهرم مرتباً به خانهمان میآمد. هر بار که میآمد، به اتاق مادرشوهرم میرفت و مدت زیادی صحبت میکرد. با این حال، به دلیل برنامه کاری شلوغم، زیاد توجه نمیکردم تا اینکه هفته پیش، بعد از شام، مادرشوهرم ناگهان گفت که میخواهد چیزی به من بگوید. گفت: «میخواهم ۱۰۰ شمش طلایی را که به تو قرض داده بودم، پس بگیرم.» من شوکه شده بودم...

مادر شوهر میخواهد ۱۰۰ شمش طلا را که ارزش آنها به اوج خود رسیده است، پس بگیرد. (تصویر تزئینی)
البته، اگر قرض بگیرید، باید بازپرداخت کنید، اما من هنوز آماده نیستم، و مهمتر از آن، چرا در این زمان که قیمت طلا در بالاترین حد خود قرار دارد و به حدود ۲۸۰۰۰ یوان در هر تیل (نزدیک به ۱۰۰ میلیون دانگ ویتنام) رسیده است، درخواست پس گرفتن آن را دارید؟
بعدش نمیدانم این پول از کجا میآید. چند سال گذشته، با تمام وجود کار کردهام تا خرج خانوادهام، از جمله مادرشوهرم، را دربیاورم. حالا هر سه فرزندم در مدرسه بینالمللی درس میخوانند که خیلی گران است.
مادرشوهرم آنقدر غیرمنطقی بود که از من و همسرم خواست که هر ۱۰۰ سکه طلا را یکجا به او پس بدهیم. هر چقدر التماسش کردم که این کار را به تعویق بیندازد، قبول نکرد. بعد از کلی بحث و جدل، مادرشوهرم ناگهان گفت که میخواهد طلاها را به عنوان جهیزیه دختر کوچکترش - خواهر همسرم - بدهد.
اما این همه ماجرا نبود؛ وقتی فهمیدم زمینی که من و همسرم این ویلای عظیم را در آن ساختیم، هنوز به نام مادرم ثبت شده است، بیشتر شوکه شدم. اگر طلاها را به موقع برنگرداندیم، او کل ملک را به دختر کوچکترش منتقل خواهد کرد.
داماد خشمگین، مادرزنش را از خانه بیرون کرد: دعوا هنوز تمام نشده است.
خیلی بیرحمانه است. آیا او به خاطر گفتن این حرف احساس گناه نمیکند؟ و ما کجا قرار است زندگی کنیم؟ از کجا میخواهیم پول پرداخت ۱۰۰ شمش طلا را یکجا بیاوریم؟ احساس میکنم بعد از ۱۷ سال دامادی در این خانه و ۱۰ سال کار کردن در جایی دور، حمایت از خانواده همسرم، و اینکه با من اینقدر بیرحمانه رفتار شده، به من خیانت شده است. وقتی به همسرم رو کردم، فقط گریه کرد. راستش را بخواهید، او فقط یک دخترخوانده است، اما همیشه با او مثل مادر خودش رفتار میکرد. او با ما خیلی خوب رفتار میکرد، بنابراین من هرگز به او شک نکردم.
همسرم گفت وقتی پول را قرض گرفت، تاریخ بازپرداخت را مشخص نکرد، زیرا هرگز فکر نمیکرد مادرش ناگهان آن را مطالبه کند. همین امر در مورد زمینی که روی آن زندگی میکنیم نیز صدق میکند؛ او فقط فکر میکرد که مادرش است و اجازه داد که از دست برود. خدای من، هیچ حماقتی بزرگتر از این وجود ندارد! مادرشوهرم واقعاً ظالم است. او کاملاً رفتارش را تغییر داد و مصمم بود پول را پس بگیرد، با وجود اینکه همسرم تا سر حد غش گریه میکرد.
این خانه نه تنها نتیجه سختکوشی و عرق ریختن ماست، بلکه رویای من و همسرم نیز هست. ما در یک ویلا زندگی میکنیم، اما هیچکس نمیداند که برای رسیدن به اینجا چه سختیهایی کشیدهایم. شاید، فکر میکنم مادرشوهرم باید حداقل بخشی از آن را درک کند، با این حال او بسیار سنگدل است.
با عصبانیت، وسایلم را جمع کردم، مادرشوهرم را با وجود گریههایش از خانه بیرون کشیدم و حتی همسایهها را صدا زدم تا بگویند من نامحرم هستم. مهم نیست دیگران چه میگویند، فقط وقتی خودت زیر پتو هستی، میفهمی واقعاً داخل آن چه میگذرد.

داماد در پریشانی شدیدی به سر میبرد. (تصویر تزئینی.)
من همچنین رک و راست با همسرم صحبت کردم تا احساس گناه نکند: «او لیاقت ندارد اینجا باشد، روبروی تو و فرزندانمان. در 10 سال گذشته، ما هر روز از او مراقبت کردهایم. در 10 سال گذشته، من کودکی فرزندانمان را فدا کردهام و روزها را دور از خانوادهام گذراندهام تا پول دربیاورم. من هم خسته و رنج کشیدهام. و حالا تو میخواهی همه اینها را اینطور از من بگیری؟ من او را به عنوان یک مادر طوری در نظر میگیرم که انگار وجود ندارد.»
با این حال، مادرشوهرم ول کن نبود. او مدام خواهرشوهرم را میآورد تا زمین و طلاها را مطالبه کند. دارم دیوانه میشوم. من هیچ کار اشتباهی نکردهام؛ خانوادهام هزینه ساخت و ساز را پرداخت کردهاند. او گفته بود هر وقت طلاها را داشته باشد، آنها را پس میدهد، اما حالا که قیمت طلا به بالاترین حد خود رسیده، فوراً آنها را مطالبه میکند. پس باید پولی را که چند سال گذشته در خانه من زندگی کرده، پس بدهد. پولی که ماهانه برایش میفرستادم، پولی که برای ویزیت بیمارستان پرداخت میکرد و غیره...
الان رابطه ما کاملاً خراب شده. دیروز حتی من و همسرم را تهدید کرد که اگر پول ندهیم، به پلیس زنگ میزند.
پس از انتشار این مقاله در شبکههای اجتماعی، به سرعت مورد توجه بسیاری از کاربران اینترنتی قرار گرفت. بسیاری از نظرات در مورد اینکه چه کسی در داستان بالا درست میگوید و چه کسی اشتباه میکند، بحث میکردند. زیرا هر کسی مشکلات خاص خود را دارد. مسئله قرض گرفتن طلا، زمین یا ویلا را نمیتوان تنها بر اساس احساسات حل کرد و حتی ممکن است مسائل حقوقی را نیز در بر بگیرد.
«اشتباه اینجا تأکید بیش از حد بر احساسات است. هم مادری که طلا قرض داده و هم فرزندی که آن را قرض گرفته، بیش از حد ملاحظهکار و مردد بودهاند که منجر به از دست رفتن دوستی و وفاداری شده است. البته، اگر قرض بگیرید، باید بازپرداخت کنید، اما آیا بهتر نبود که در آن زمان یک تاریخ بازپرداخت مشخص تعیین میکردید؟ حالا، مطالبه او برای پس گرفتن طلا اشتباه نیست، فقط منصفانه نیست. او ۱۰۰ سکه طلا را یکجا داده است؛ آیا واقعاً باید آن را تقسیم میکرد تا بعداً بازپرداخت کند؟»
همچنین نمیتوان ایده اجازه دادن به مادرشوهر برای زندگی با آنها، مراقبت از او یا دادن پول به او را مطرح کرد، زیرا این کار داوطلبانه و همچنین بخشی از مسئولیت فرزندان است.
«و بعد موضوع ویلا و زمین پیش میآید. من نمیفهمم چطور میتوانند بدون اینکه از همان ابتدا سند زمین را داشته باشند، خانه بسازند. اما از طرف دیگر، مادر آشکارا اشتباه میکند؛ او طلاها را گرفت و حالا خانه و زمین را هم مطالبه میکند، این وحشتناک است.»... این نظر یکی از کاربران اینترنتی است که سطح بالایی از تعامل را به خود جلب کرد.
همه متفقاً به داماد توصیه کردند که راه حل مناسبی پیدا کند و عجولانه حرف نزند، مثلاً وکیلی برای مشاوره استخدام نکند یا با مادرشوهرش بنشیند و موضوع را مطرح کند.
منبع: https://giadinh.suckhoedoisong.vn/vet-thung-dua-het-cho-con-re-100-cay-vang-xay-biet-thu-10-nam-sau-me-vo-oa-khoc-khi-bi-duoi-khoi-nha-ba-khong-xung-de-o-day-172250324202619183.htm






نظر (0)