![]() |
بنابراین وقتی با صدای مصرانهاش به من زنگ زد که «بیا بریم ساحل، همین الان بریم، نمیتونیم یه ثانیه دیگه هم معطل کنیم!»، فوراً فهمیدم که جوهره، «جوهر» دریا، «جوهر» خمیر میگو، در درونش بیدار شده است. خواهر معمولاً آرام و خونسردم حالا مثل یک کودک عجول بود و رک و پوستکنده اعلام کرد: «میخوام برم تو دریا و با تمام وجودم بازی کنم، از آب خنک دریا، این هدیه رایگان و طراوتبخشی که طبیعت به مردم هوئه داده، لذت ببرم.»
ساعت چهار بعد از ظهر، خورشید هنوز میتابید. خورشید پرتوهای سوزان خود را بر جاده میتاباند. هر چه به دریا نزدیکتر میشدیم، باد شدیدتر میشد و گرمای طاقتفرسا کمکم کمتر میشد. جادهی منتهی به «دروازهی توآن آن» - آنطور که مردم هوئه قبلاً آن را مینامیدند - اکنون پهن و راحت است. دیگر مثل سابق یک جادهی واحد به توآن آن وجود ندارد. ما جادهی فام ون دونگ را در بزرگراه ملی ۴۹ به سمت دریا دنبال کردیم که خیلی سریعتر بود. خواهرم با هیجان گفت: «هوئه خیلی سریع و زیبا در حال توسعه است! هر سال در حال تغییر است؛ هر کسی که چند سال به آنجا برنگردد، احساس عقبماندگی خواهد کرد!»
زادگاه من خیلی تغییر کرده است، اما دریا برای همیشه همان است. نسیمهای پهناور عصرگاهی با ملایمت و آرامش به ما خوشامد میگفتند. اینجا ساحل توآن آن است. درختان کاسوارینا در باد خشخش میکردند، خندهشان با نسیم همراه میشد، دو بادبادک در آسمان اوج میگرفتند و گروهی از کودکان بازی میکردند و خندههای معصومانه و شفافشان طنینانداز میشد. شن زیر پا نرم بود. خواهرم به خاکریز کیسهای شنی در لبه آب اشاره کرد که از دور مانند یک صخره طبیعی به نظر میرسید و صدایش را پایین آورد: «خوشبختانه، این خاکریز کیسهای شنی از خط ساحلی محافظت میکند، در غیر این صورت، دریا مطمئناً به عمق ساحل نفوذ میکرد.» من به خاکریز نگاه کردم، پوشش پلاستیکی سخت آن پوشیده از خزه سبز بود، سیلهای بزرگ را به یاد آوردم و در سکوت از کسانی که در ساخت این پروژه شرکت داشتند تشکر کردم. چگونه میتوان پول، عرق و تلاش مردم را از گذشته تا به امروز در حفاظت از دریا، که همچنین از جان انسانها محافظت میکند، اندازهگیری کرد؟ یک خط ساحلی شنی با شیب ملایم در امتداد خاکریز امتداد یافته است؛ شنها گویای همه چیز بودند، اما من متوجه شدم که بدون خاکریز، این بخش از خط ساحلی احتمالاً تا الان به دریا تبدیل شده بود.
خورشید در غرب غروب میکرد، اما آخرین پرتوهای آن هنوز با رنگ طلایی درخشانی میدرخشید. بچهها در امتداد خاکریز صاف سر میخوردند و به دریا شیرجه میزدند. ساحلنشینان نیز از این فرصت استفاده کردند و در پایان روز عکسهای زیبایی از توآن آن گرفتند. در دوردست، قایقهای ماهیگیری به ساحل بازمیگشتند و شکل آنها به تدریج واضحتر میشد تا اینکه من ماهیگیر را دیدم که در جلوی قایقش ایستاده بود، بدنش در غروب آفتاب به تیرگی برنز بود، ساده اما پژواک حماسهای باشکوه درباره انسانیت و دریا.
قبل از اوج فصل ساحل، دوستی که در حوزه گردشگری کار میکرد، این را به اشتراک گذاشت: «سیلهای بزرگ سال گذشته خسارات زیادی به زیرساختها وارد کرد، اما چه کاری از دست ما برمیآید؟ باید دوباره سرمایهگذاری کنیم. مردم توآن آن برای فصل جدید ساحل آماده هستند و امیدواریم همه پیشرفت کنند. وقتی مردم محلی پیشرفت کنند، فعالان صنعت گردشگری نیز پیشرفت خواهند کرد.»
فصل دریایی جدیدی در سال ۲۰۲۶ آغاز شده است. و من میدانم که این ادامهی سفر هزارههای گذشته است، جایی که بشریت به دریا تکیه کرده و دریا همیشه از بشریت محافظت کرده است. او با صدای ملایمی به من نگاه کرد: «من همین الان در آغوش سرزمین مادریام هستم، خنک و ملایم، انرژی کافی برای تمام تابستان...»
منبع: https://huengaynay.vn/van-hoa-nghe-thuat/mua-bien-moi-165171.html







نظر (0)