Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

باران سرخ - خاطرات یک جنگ

برای من شخصاً، این فیلم ارزشمندی است و در صورت امکان، دوست دارم هر جوانی حداقل یک بار آن را تماشا کند تا وحشیگری جنگ، پایداری، شجاعت و فداکاری نسل‌های قبلی و ارزش صلح را ببیند.

Báo Long AnBáo Long An12/09/2025

صحنه‌ای از فیلم باران سرخ (عکس: گلکسی استودیو)

در سال ۱۹۶۴، شاعر نگوین مای در شعر خود با عنوان «خداحافظی سرخ» نوشت:

دختری را دیدم که لباس قرمز پوشیده بود.

خداحافظی با همسرم در باغ آفتابی.

شوهرش قراره بره.

در کنار بسیاری از رفقای دیگر.

در فیلم «باران سرخ»، در آن ایستگاه قطار، مطمئناً همسرانی بودند که شوهرانشان را بدرقه می‌کردند، مادرانی که پسرانشان را بدرقه می‌کردند، و حتی مردان جوانی که هرگز دست دختری را نگرفته بودند، بنابراین فقط اقوامشان برای بدرقه آنها می‌آمدند.

تأثیرگذارترین تصویر، تصویر مادری، یک مقام دولتی، است که با پسرش که به جنگ می‌رود، خداحافظی می‌کند. این یک جزئیات روانشناختی بسیار انسانی و واقع‌گرایانه است، زیرا در حالی که دروازه‌های دانشگاه هنوز جایی برای کوانگ داشتند، چگونه او می‌توانست در سخنرانی‌ها شرکت کند در حالی که بسیاری از معاصرانش از قبل با خون درخواست داوطلبی برای میدان جنگ را نوشته بودند - گواهی بر سرباز جوان تو در فیلم.

با نوشتن این مطلب، به یاد حرف‌های مادر در کتاب *مردی از هانوی * نوشته نگوین خای می‌افتم که اذعان داشت احتمال مرگ پسرش در جنگ بسیار زیاد است، با این حال معتقد بود که پسرش نمی‌تواند در خانه بماند در حالی که همسالانش در خطوط مقدم می‌جنگند.

نه تنها مادر کوانگ، بلکه در آن زمان، بسیاری از فرزندان و نوه‌های رهبران ملی نیز داوطلب رفتن به خطوط مقدم شدند و بسیاری دیگر بازنگشتند. فام سون دونگ، تنها پسر نخست‌وزیر فام وان دونگ، با وجود داشتن پدری نخست‌وزیر، مادری به شدت بیمار و بورسیه تحصیلی برای تحصیل در خارج از کشور، داوطلبانه به خطوط مقدم رفت؛ هوانگ تام هونگ، پسر معاون نخست‌وزیر هوانگ آن، خلبان، در آسمان هانوی در حال مبارزه با نیروی هوایی ایالات متحده که ویتنام شمالی را بمباران می‌کرد، جان باخت؛ هوین لان خان، دختر نخست‌وزیر دولت موقت انقلابی جمهوری ویتنام جنوبی، در میدان نبرد در تای نین با پریدن از هواپیمای دشمن هنگام اسارت جان باخت...

شاعر Thanh Thảo در * Khúc Bảy * نوشت:

ما بدون پشیمانی از زندگی خود رفتیم.

(چطور ممکن است کسی در بیست سالگی پشیمان نباشد؟)

اما اگر همه از دست دادن بیست سالگی خود را حسرت بخورند، تکلیف وطن چه خواهد شد؟

نسلی از جوانان روشنفکر وجود داشتند که درس‌هایشان را کنار گذاشتند و به خطوط مقدم رفتند و بسیاری از آنها هرگز بازنگشتند. البته، کسانی هم در میدان نبرد بودند که فرصت تحصیل نداشتند، مانند فرمانده جوخه تا از تان هوآ ، اما دانشجویان زیادی هم بودند که داوطلب جنگیدن شدند، بنابراین حتی در میان دود و آتش جنگ، حرفه خود را فراموش نکردند. به همین دلیل است که یک سرباز در فیلم می‌گوید اصول ساخت و ساز باید این یا آن باشد. به طور مشابه، حتی وقتی با آستانه مرگ و زندگی روبرو می‌شدند، آن سربازان شجاع هنوز نقاشی می‌کردند، هنوز پرنده پرورش می‌دادند و غیره...

فرمانده دسته، تا، بسیار شجاع بود، با این حال وقتی سرباز دشمن افتاد و عکسی از عزیزش روی زمین افتاد، تا ناگهان تردید کرد و نتوانست خودش را راضی به تیراندازی کند. بین مرگ و زندگی، انسانیت پیروز شد. شاید واقعیت‌های تلخ جنگ تا حدودی از دلتنگی تا برای همسر و فرزندانش کاسته بود، اما در آن لحظه سکوت، سرباز شجاعی که اعلام کرده بود: «هر وقت دشمن را دیدی به او شلیک کن»، نه تنها از تیراندازی خودداری کرد، بلکه به تلخی گریست. سپس، غرش گلوله‌ها او را به واقعیت بی‌رحم میدان نبرد بازگرداند. تا، اگرچه بی‌سواد بود، اما هوش و حساسیت استثنایی داشت؛ شاید به همین دلیل بود که بیشتر دوام آورد و دیرتر مرد؟ تا دقیقاً ارزیابی کرد که دشمن پرچم خود را کجا نصب خواهد کرد، زیرا «هیچ‌کس در باتلاق به پیروزی نمی‌بالد».

فیلم «باران سرخ» بارها اشک بینندگان را در خواهد آورد. در واقع، بسیاری از شاهدان نبرد ۸۱ روزه و ۸۱ شب در قلعه کوانگ تری گفتند که واقعیت میدان نبرد بسیار وحشیانه‌تر از آن چیزی بود که در فیلم به تصویر کشیده شده است، زیرا فیلمی با طول و مدت زمان محدود نمی‌تواند به طور کامل وحشیگری را به تصویر بکشد. با این حال، جزئیات موجود در فیلم تا حدی آن وحشیگری را به تصویر می‌کشد. این موارد شامل داستان زنده ماندن سرباز تان در حالی که ۱۹ نفر از رفقایش در عبور از رودخانه جان باختند، روزهای گرسنگی به دلیل کمبود آذوقه، دیوارهای سوراخ سوراخ شده با گلوله‌های توپخانه، غرش تانک‌ها، هواپیماها و توپخانه دشمن و جراحی‌های بدون بیهوشی می‌شود...

تو و کونگ، که هر دو به شدت مجروح شده بودند، برای درمان به آن سوی رودخانه منتقل شدند و تو در حین نبرد در وسط رودخانه تاچ هان توسط آتش توپخانه دشمن کشته شد. کونگ غرق در غم و اندوه بود و فداکاری تو را به وضوح احساس می‌کرد، اما خودش بی‌حرکت بود و زخم‌هایش در سراسر بدنش باندپیچی شده بود. این درماندگی و درد عمیق سربازانی بود که در خطوط مقدم شاهد مرگ رفقایشان درست جلوی چشمانشان بودند. هنگامی که جسد تو در آب فرو می‌رفت، مادرش را صدا می‌زد. داستان‌های بسیاری که توسط افراد درگیر روایت شده است، حکایت از آن دارد که چگونه بسیاری از سربازان زخمی، قبل از مرگ، مادران خود را صدا می‌زدند. جسد تو در کنار رفقایش با رودخانه ادغام شد. هنگامی که رهبر دسته، تا، درگذشت، سربازان برای او نیز مراسم تدفین در آب برگزار کردند.

جانباز لی با دونگ وقتی دوباره از میدان نبرد قدیمی خود بازدید کرد، نوشت:

قایقران در حال بالا رفتن از رودخانه تاچ هان، آرام پارو می‌زند!

دوستم هنوز در کف رودخانه افتاده است.

در بیست سالگی، مثل موج‌های روی آب شدم.

ساحل، برای همیشه و تا ابد، آرام خواهد بود.

وحشیگری جنگ از زیبایی روح سرباز نکاسته بود: سرباز جوان، تو، هنوز یک پرنده خانگی نگه می‌داشت و عشق هنوز در سنگرها شکوفا می‌شد... البته، عشق نوپای بین کونگ و پرستار هونگ توسط جنگ ربوده شد. در طول آن جنگ ۳۰ ساله برای استقلال و اتحاد ملی، داستان‌های عاشقانه بی‌شماری، مانند داستان کونگ و هونگ، باید پایان می‌یافت. وعده کونگ برای بردن هونگ به شمال برای دیدار مادرش پس از صلح هرگز محقق نشد، اما آن فداکاری نجیبانه به میلیون‌ها زوج اجازه داد تا در صلح به یکدیگر عشق بورزند.

شاید اغراق نباشد اگر بگوییم این اولین باری بود که تصویر سربازان آن سوی جبهه، نه تصویر تبهکاران، بلکه تصویر انسان بود. در نهایت، آنها فقط سرباز بودند و نمی‌توانستند از چرخ تاریخ فرار کنند. اما حداقل، کوانگ - سربازی در جبهه دیگر - وقتی به مادرش گفت که ژنرال‌ها و مشاوران آمریکایی او و بسیاری از همرزمانش را به جنگی از توهم کشانده‌اند، به ماهیت واقعی جنگ پی برد. شاید به همین دلیل است که کوانگ با دیدن قایق‌هایی که سربازان زخمی ارتش آزادی‌بخش را به شمال بازمی‌گرداندند، دستور حمله نداد و در نهایت، خودش کشته شد. او نه توسط کوانگ، یک سرباز آزادی‌بخش، بلکه توسط سربازی از جبهه خودش کشته شد؛ آنها او را کشتند و کوانگ را نیز کشتند. «توهمی» که او از آن صحبت می‌کرد، سرنوشت او شد و او با مرگ خود به این سوال پاسخ داد.

اگرچه فیلم هنوز چند نقص جزئی دارد، اما آنها ناچیز هستند، زیرا فقط جزئیات کوچکی هستند. هیچ چیز مطلق یا بی‌نقص نیست، بنابراین لطفاً از آن نقص‌های جزئی چشم‌پوشی کنید تا محتوای این فیلم ارزشمند را به طور کامل درک کنید.

وو ترونگ کین

منبع: https://baolongan.vn/mua-do-hoi-uc-ve-mot-cuoc-chien-a202343.html


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
سال نو مبارک

سال نو مبارک

قوم

قوم

تصاویر زیبا از نور خورشید

تصاویر زیبا از نور خورشید