Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

تابستان پدر

(دونگ نای) - باورش سخت است که بچه‌هایم بیش از دو هفته است که در خانه پدربزرگ مادری‌ام «مستقر» شده‌اند. این یک «اردوی تابستانی» ویژه است که فرم ثبت‌نام ندارد، یونیفرم نمی‌پوشد، اما برنامه روزانه منظمی دارد، درست مثل مدرسه. و البته، «فرمانده» کسی نیست جز پدرم، با نسخه روزمره اما فوق‌العاده سختگیرانه‌اش از «انضباط نظامی».

Báo Đồng NaiBáo Đồng Nai28/07/2025

در ابتدا، وقتی پدرم تماس گرفت و گفت: «تابستان است، بچه‌ها را بیاورید تا بتوانم چند هفته‌ای از آنها مراقبت کنم. تمام وقت در خانه ماندن و چسبیدن به تلفن‌هایتان، اتلاف تابستان است»، من مردد بودم. پدرم تقریباً هفتاد ساله بود، قدم‌هایش کند بود و سلامتی‌اش دیگر مثل سابق نبود. آن دو بچه از آن تیپ‌هایی بودند که هر وقت فرصتی پیدا می‌کردند، دردسر درست می‌کردند. اما پدرم کاملاً مطمئن بود: «قبلاً، من فرماندهی یک دسته کامل را بر عهده داشتم. حالا چند نوه دارم، چه اهمیتی دارد؟» با شنیدن این حرف، فهمیدم که چاره‌ای جز فرستادن آنها به مهدکودک در تابستان امسال ندارم.

بنابراین کوله پشتی‌ام را بستم و آن را با همه چیز، از دافع پشه گرفته تا آب‌نبات، مداد شمعی و لوازم مدرسه پر کردم و بچه‌ها را به خانه پدربزرگ و مادربزرگشان بردم، جایی که یک درخت انجیر هندی در حیاط جلویی سایه انداخته بود، یک پنکه در گرمای تابستان صدای تق‌تق می‌داد و پدربزرگشان با «قوانین فعالیت‌های تابستانی» که خودش... در ذهنش نوشته بود، منتظرشان بود.

در همان روز اول، او به وضوح اعلام کرد: «اینجا تمام روز اجازه بازی با گوشی را ندارید. قبل از ساعت ۶:۳۰ صبح از خواب بیدار شوید. بعد از بیدار شدن، پتوهایتان را تا کنید، دندان‌هایتان را مسواک بزنید و حیاط را جارو کنید. بعد از غذا خوردن، درس بخوانید یا نقاشی بکشید. بعد از ظهر می‌توانید در فضای باز بازی کنید. هر کسی که بدرفتاری کند، فردا بستنی نخواهد گرفت.» فرزندانم با چشمانی گشاد شده به او خیره شدند، انگار که تازه با ... رهبر یک اردوی آموزشی دانشجویان آشنا شده بودند. خنده‌ام را فرو خوردم، با بچه‌ها خداحافظی کردم و به خانه برگشتم، هنوز کمی نگران بودم.

اما تنها پس از دو هفته، همه چیز به حالت عادی برگشت. بچه‌ها بدون اینکه حتی متوجه شوند به این روال عادت کردند. هر روز صبح، پدرشان از طریق زالو عکس‌هایی برای من می‌فرستاد: یکی از آنها پتوها را تا می‌کرد، دیگری قوز کرده بود و حیاط را جارو می‌کرد، و گاهی پدربزرگ و نوه‌ها کنار هم نشسته بودند و سبزیجات می‌چیدند و لوبیاها را روی ایوان خشک می‌کردند. با نگاه به آن صحنه، هم سرگرم شدم و هم کمی تحت تأثیر قرار گرفتم، نوعی محبت که یک بزرگسال وقتی ناگهان متوجه می‌شود که تابستان فرزندانشان به ساده‌ترین شکل ممکن دوباره زنده شده است، احساس می‌کند: بدون تلویزیون، بدون تلفن؛ فقط گیاهان، بوی زمین، آواز پرندگان و پدربزرگشان.

حالا بچه‌ها واقعاً به «سربازان محبوب» او تبدیل شده‌اند. هر روز صبح آنها زیر درخت انجیر هندی ورزش می‌کنند. او فریاد می‌زند: «یک - دو - سه - چهار!» و بچه‌ها مطیعانه از او پیروی می‌کنند. ظهرها، او افسانه می‌خواند یا داستان‌هایی از دوران خدمتش در ارتش تعریف می‌کند - همه داستان‌های قدیمی که من همیشه در کودکی می‌شنیدم، اما حالا که دوباره آنها را تعریف می‌کند، بچه‌ها طوری گوش می‌دهند که انگار داستان‌های افسانه‌ای هستند.

بعدازظهرها، بچه‌ها به گیاهان آب می‌دادند، سبزیجات می‌چیدند، گرگم به هوا بازی می‌کردند یا بدمینتون بازی می‌کردند. یک روز، پسر بزرگم را صدا زدم و او با افتخار به من گفت: «مامان، من تازه یاد گرفتم که چطور مثل یک سرباز لباس‌ها را با پدربزرگ تا کنم!» خندیدم، اما احساس کردم بار سنگینی از روی قلبم برداشته شد. چون خودم هم تابستان «سخت‌گیرانه‌ای» را تحت فرماندهی پدرم تجربه کرده بودم. آن موقع از آن متنفر بودم و می‌خواستم از او دوری کنم. اما حالا که بزرگتر شده‌ام، می‌فهمم که به لطف آن عادت‌ها، یاد گرفته‌ام که مرتب و مودب باشم و بعد از غذا ظرف‌ها را پراکنده نگذارم.

یک روز برای ملاقات رفتم و به محض اینکه به دروازه رسیدم، شنیدم که او به آرامی مرا سرزنش کرد: «دوباره دمپایی‌هایت را این طرف و آن طرف انداختی! وقتی به خانه من می‌آیی، باید مرتب باشی، این را یادت باشد!»

دختر کوچک‌تر زیر لب غرغر کرد: «یادم رفت...»

او کوتاه و مختصر پاسخ داد: «فراموشی بیماری مزمن آدم‌های تنبل است. دفعه‌ی بعد یادت باشد مرتب باشی!»

وقتی آن را دیدم نتوانستم جلوی خنده‌ام را بگیرم، اما دلم را هم گرم کرد. پدرم پیر شده، اما نحوه‌ی آموزش نوه‌هایش هنوز پر از روحیه است، هنوز شوخ‌طبع است و هنوز هم تأثیرگذار.

یادم می‌آید یک بار از پدرم پرسیدم: «خسته نمی‌شوی که هر روز از آن نوه‌های شیطون مراقبت می‌کنی؟» او با بی‌تفاوتی پاسخ داد: «معلوم است که خسته‌ام. اما خوش می‌گذرد. ​​به علاوه، تابستان فرصتی است برای بچه‌ها که کمی بزرگ شوند.»

بعد از شنیدن این حرف، دیگر چیزی نگفتم، فقط به این فکر کردم که تابستان فقط برای استراحت نیست، بلکه زمانی برای یادگیری چیزهایی است که هیچ مدرسه‌ای آموزش نمی‌دهد: چگونه مرتب زندگی کنیم، چگونه طبیعت را دوست داشته باشیم، چگونه گوش دهیم، چگونه با ملاحظه باشیم و حتی چگونه بدون اخم کردن، زود از خواب بیدار شویم.

تابستان امسال، هیچ سفر یا تور ساحلی وجود نداشت. اما برای بچه‌ها، خاطره‌انگیزترین تابستان تا به حال بود، زیرا آنها با پدربزرگشان زندگی می‌کردند و هر روز یک تجربه جدید، یک درس جدید بود. هیچ برنامه یادگیری آنلاینی وجود نداشت، فقط پدربزرگشان، جارویش، بیلش، فنجان چایش و داستان‌های بی‌شماری پر از عشق.

فرزندانم حالا به «قوانین تابستانی» پدربزرگشان عادت کرده‌اند. دیگر هر روز صبح که زود از خواب بیدار می‌شوند اخم نمی‌کنند و مثل قبل برای گرفتن تلفن ناله نمی‌کنند. گهگاه به من یادآوری می‌کنند: «پدربزرگ، می‌توانیم فردا به گل‌ها آب بدهیم؟» یا «پدربزرگ، لطفاً امشب داستان‌هایت را در مورد ارتش بودن برای ما تعریف کن.» برای من، بعدازظهرها بعد از کار، جاده خانه پدرم ناگهان آشناتر به نظر می‌رسد. گاهی اوقات، فقط سر زدن به خانه، تماشای بازی بچه‌ها در حیاط و دیدن او که روی صندلی نشسته و پاهایش را روی هم انداخته و چای می‌نوشد، باعث می‌شود احساس سبکی بیشتری کنم.

تابستان امسال، بچه‌ها می‌توانند پیش پدربزرگشان بمانند، یا بهتر بگویم، می‌توانند در خاطرات کودکی خودم بمانند، زمانی که پدرم «فرمانده کل قوا»ی نوع دیگری از کودکی نیز بود.

ها لینه

منبع: https://baodongnai.com.vn/van-hoa/202507/mua-he-cua-bo-63108dc/


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

با نزدیک شدن به عید تت، پایتخت گل همیشه بهار در هونگ ین به سرعت در حال فروش است.
پوملو قرمز که زمانی به امپراتور تقدیم می‌شد، اکنون فصلش است و تاجران سفارش می‌دهند، اما عرضه کافی نیست.
روستاهای گل هانوی مملو از جمعیت هستند و خود را برای سال نو قمری آماده می‌کنند.
با نزدیک شدن به عید تت، روستاهای صنایع دستی منحصر به فرد مملو از فعالیت هستند.

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

سیل میوه‌های پوملو اوایل صبح جنوب را فرا می‌گیرد، قیمت‌ها قبل از عید تت افزایش می‌یابد.

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول