Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

یک روز بادی و بادبادک‌ها

امروز بعد از ظهر، ناگهان هوس کردم به ایوان با تاک‌های گل کاغذی‌اش برگردم. ایوان، که زیر نور خورشید سنگین شده بود، از میان کاشی‌های مربعی که رنگ نارنجی خاکی دوران کودکی‌ام را داشتند، سرک می‌کشید. در حیاط زیر ایوان، هر بعد از ظهر که کاه کم‌رنگ می‌شد، مادربزرگ را به یاد دارم که روی صندلی پلاستیکی سبز تیره‌اش نشسته بود و برگ‌های فوفلی را که تازه آماده کرده بود، می‌جوید. او به دوردست‌ها خیره می‌شد و بعد از به صدا درآمدن سه زنگ مدرسه، خروج مرا از مدرسه تماشا می‌کرد. من با آسودگی و چسبیده به شانه‌های دوستانم، بعد از اولین باران تابستانی، به خانه می‌رفتم. کوچه آرام به تدریج پر از چند زمزمه می‌شد. آفتاب اواخر بعد از ظهر گونه‌های بچه‌های سر برهنه را لکه‌دار می‌کرد. ما با خوشحالی به هم سلام می‌کردیم، سپس در پای مادربزرگ می‌نشستیم و منتظر شنیدن داستان‌هایش از ایوان بودیم. داستان‌هایی که اغلب با کلمات "آن زمان" شروع می‌شدند.

Báo Vĩnh LongBáo Vĩnh Long09/06/2026

امروز بعد از ظهر، ناگهان هوس کردم به ایوان با تاک‌های گل کاغذی‌اش برگردم. ایوان، که زیر نور خورشید سنگین شده بود، از میان کاشی‌های مربعی که رنگ نارنجی خاکی دوران کودکی‌ام را داشتند، سرک می‌کشید. در حیاط زیر ایوان، هر بعد از ظهر که کاه کم‌رنگ می‌شد، مادربزرگ را به یاد دارم که روی صندلی پلاستیکی سبز تیره‌اش نشسته بود و برگ‌های فوفلی را که تازه آماده کرده بود، می‌جوید. او به دوردست‌ها خیره می‌شد و بعد از به صدا درآمدن سه زنگ مدرسه، خروج مرا از مدرسه تماشا می‌کرد. من با آسودگی و چسبیده به شانه‌های دوستانم، بعد از اولین باران تابستانی، به خانه می‌رفتم. کوچه آرام به تدریج پر از چند زمزمه می‌شد. آفتاب اواخر بعد از ظهر گونه‌های بچه‌های سر برهنه را لکه‌دار می‌کرد. ما با خوشحالی به هم سلام می‌کردیم، سپس در پای مادربزرگ می‌نشستیم و منتظر شنیدن داستان‌هایش از ایوان بودیم. داستان‌هایی که اغلب با کلمات "آن زمان" شروع می‌شدند.

به یاد بادبادک‌های دوران کودکی‌ام. (تصویر تزئینی از هوش مصنوعی)
به یاد بادبادک‌های دوران کودکی‌ام. (تصویر تزئینی از هوش مصنوعی)

آن زمان‌ها، ایوان اغلب جایی بود که رویاها را شکل می‌دادند و به باد می‌فرستادند. در آغاز تابستان، هر کدام از ما یک بادبادک کاغذی کوچک که مادربزرگ درست کرده بود، می‌گرفتیم. بچه‌ها آنقدر هیجان‌زده بودند که انگار تازه به اردو رفته‌اند، دور او جمع می‌شدند تا چسب را مخلوط کنند و بامبوها را به هم بچسبانند. مادربزرگ بامبوها را برای بادبادک با تیغه‌ای تیز و داسی‌شکل می‌تراشید. کنجکاو، ما به اطراف نگاه می‌کردیم، سپس مخفیانه به خانه می‌دویدیم تا کلاه‌های حصیری مادرمان را برای جایگزینی چوب‌های بامبو برداریم. قاب بادبادک بسته به مهارت هر کودک تکان می‌خورد، اما همچنان شکل می‌گرفت. وقتی مادر از کار در مزرعه به خانه می‌آمد، به دنبال کلاهی که روی ایوان گذاشته بود می‌گشت اما آن را پیدا نمی‌کرد. وقتی بادبادک را می‌دید که هنوز با چند رشته از کلاه به قاب وصل است، ما را به عقب می‌کشید و ما را کتک می‌زد تا شیطنت‌هایمان را متوقف کنیم.

کاغذ بادبادک‌ها از دفترچه‌های قدیمی کنده شده بود. ما برای انتخاب زیباترین صفحات خالی برای استفاده به عنوان زیر بادبادک‌ها رقابت می‌کردیم. بعضی از ما خودکار برداشتیم و چند آرزو روی کاغذ نوشتیم. ما درخواست تعطیلات تابستانی کردیم که تا پایان سال ادامه داشت. ما در تمام امتحانات ترم جدید نمرات عالی می‌خواستیم. یا اینکه می‌خواستیم زودتر بزرگ شویم تا والدینمان دیگر ما را بچه صدا نکنند. انواع درخواست‌ها در نامه‌هایی به آسمان‌ها نوشته شده بود، بدون هیچ هدیه تشکری. سپس، همه گردن‌هایشان را دراز می‌کردند تا به بادبادک‌هایشان نگاه کنند و منتظر پاسخ بودند. بسیاری از ما با نگرانی زیر لب غرغر می‌کردیم و از خود می‌پرسیدیم که آیا بادبادک‌ها به اندازه کافی بالا رفته‌اند تا نامه‌ها را برسانند یا نه. حالا که بزرگتر شده‌ایم، متوجه می‌شویم که آسمان‌ها آن نامه‌ها را خوانده‌اند. با این حال، ناگهان، در میان آن درخواست‌هایی که می‌خواهم پس بگیرم، آرزو می‌کنم می‌توانستم به زمانی برگردم که والدینم مرا بچه خطاب می‌کردند.

یادم می‌آید که در مزارع تازه درو شده بادبادک‌ها را به هوا پرتاب می‌کردیم، هنوز بوی ضعیف کاه می‌داد. هر کدام از ما یک قوطی حلبی خالی پیدا می‌کردیم، نخ یا ریسمان ماهیگیری بلندی دور آن می‌پیچیدیم و محکم به بادبادک می‌بستیم. مقداری نخ ماهیگیری سفید از وسایل ماهیگیری پدر قرض گرفته می‌شد. مقداری هم نخ خیاطی از لوازم خیاطی مادر بود. حتی نخ کیسه سیمانی از خانه‌های در حال ساخت محله هم بود. هر کدام از ما به طور متفاوتی این کار را انجام می‌دادیم، تا جایی که می‌توانستیم ریسمانی برای بادبادکمان پیدا کنیم. دخترها آهسته‌تر می‌دویدند و به یاد داشتند که مادرشان به آنها گفته بود صندل بپوشند. اما پسرها مثل اسب‌های فراری بودند و پابرهنه می‌تاختند تا گیر نکنند. آرنج‌های پسرها به خاطر صندل‌های پلاستیکی، مثل دسته دوچرخه‌سواران، کشیده می‌شد. آنها هنوز کتک‌هایی را که به خاطر کنده شدن کلاه‌هایشان خورده بودند، به یاد داشتند، بنابراین بدون صندل‌هایشان می‌دویدند، اما همچنان آنها را در دست‌هایشان نگه می‌داشتند تا از خودشان محافظت کنند.

شاید برایتان جالب باشد
«دنبال کردن ردپاها» خلاقیت مسئولان اتحادیه جوانان را تأیید می‌کند.
«دنبال کردن ردپاها» خلاقیت مسئولان اتحادیه جوانان را تأیید می‌کند.رفیق فان تان تره، معاون دبیر اتحادیه جوانان استان، با اذعان به اینکه آموزش سنتی و پرورش میهن‌پرستی در نسل جوان یک وظیفه استراتژیک است، به طور فعال تفکر خود را نوآوری کرده و ارزش‌های فرهنگی و هنری را به ابزارهای تبلیغاتی مؤثر تبدیل کرده است. ابتکار برنامه هنری سیار "ادامه میراث" خلاقیت مسئولان اتحادیه جوانان را تأیید می‌کند و رویکردی احساسی و جذاب به تاریخ را آغاز می‌کند که نتایج ملموس و پایداری به همراه دارد.
۳۵۰ سرباز داوطلب در کمپین تابستان سبز شرکت کردند.
۳۵۰ سرباز داوطلب در کمپین تابستان سبز شرکت کردند.نزدیک به ۳۵۰ سرباز داوطلب از دانشگاه کو لونگ به تازگی کمپین تابستان سبز ۲۰۲۶ را آغاز کرده‌اند. این تیم‌ها با روحیه‌ای پیشگام، بر اجرای بسیاری از پروژه‌های عملی مرتبط با تحول دیجیتال و توسعه روستایی در ۷ حوزه تمرکز دارند.
الگویی از یک پزشک جوان که با تمام وجود خود را وقف بیمارانش کرده است.
الگویی از یک پزشک جوان که با تمام وجود خود را وقف بیمارانش کرده است.دکتر لو هوانگ وین، رئیس بخش انکولوژی بیمارستان عمومی وین لانگ، همواره در تلاش است تا کیفیت درمان را بهبود بخشد و به بسیاری از بیماران کمک کند تا بر موقعیت‌های تهدیدکننده زندگی غلبه کنند.

چندین بادبادک، چه بیضی شکل و چه مثلثی، در هوا شناور بودند و دم‌های بلندشان با زنجیرهای متعدد آراسته شده بود. نسیم اوایل تابستان آنها را بالا می‌برد. وقتی نخ‌های بادبادک سفت می‌شد، اغلب یک درخت انبه قدیمی پیدا می‌کردیم، دراز می‌کشیدیم و با فراغت به آسمان نگاه می‌کردیم. بادبادک‌ها در میان ابرهای پف‌دار تاب می‌خوردند، مانند پرندگانی که آرزوی آزادی دارند و در بند نخی پیچیده شده دور یک قوطی شیر اسیر شده‌اند. هر دو آرزوی آزادی بادبادک‌ها را داشتیم و از پاره شدن نخ‌ها و پرواز بادبادک‌ها می‌ترسیدیم. این تناقض درست مثل دعاهای ما به آسمان در روز قبل بود: نیمی آرزوی بزرگ شدن سریع، نیمی ترس از اینکه مجبور به بزرگسالی شویم.

به نظر می‌رسد که در زندگی، همیشه خاطراتی در قالب کلمات «آن زمان» بازگو می‌شوند. این خاطرات در هم تنیده، به ایوانی چسبیده‌اند که مادربزرگ در آن قاب بادبادک‌ها را می‌تراشید. آن ایوانی که به سادگی با بزرگ شدن در کنار هم، می‌توان به راحتی دیگری را در میان شلوغی جامعه تشخیص داد. اینکه اتفاقی نگاهی به آن طرف بیندازی و بادبادکی را در آسمان دور ببینی، مثل این است که به خانه، به «بچه‌هایی» که زیر همان ایوان قدیمی بزرگ شده‌اند، بازگشته‌ای.

اصلی

شاید برایتان جالب باشد
«کالاهای ویتنامی به مناطق روستایی می‌آیند» در کمون کانگ لونگ.
«کالاهای ویتنامی به مناطق روستایی می‌آیند» در کمون کانگ لونگ.طبق اعلام وزارت صنعت و تجارت، شعبه شرکت بازرگانی و خدمات سوپرمارکت آن لاک در ترا وین، برنامه «کالاهای ویتنامی به مناطق روستایی» را از ۲۵ تا ۲۶ ژوئن در میدان کمون کانگ لونگ برگزار کرد.
معاون نخست وزیر درخواست توسعه برندها و «گذرنامه» برای محصولات کشاورزی را مطرح کرد.
معاون نخست وزیر درخواست توسعه برندها و «گذرنامه» برای محصولات کشاورزی را مطرح کرد.بعدازظهر ۲۴ ژوئن، دولت، انجمن کشاورزان ویتنام و اتحادیه زنان ویتنام مراسم امضای برنامه همکاری در زمینه انتشار اطلاعات، بسیج حمایت و نظارت بر تولید و تجارت محصولات کشاورزی، جنگلداری و آبزی با کیفیت بالا و ایمن را برگزار کردند که به تقویت حفاظت، مراقبت و بهبود سلامت مردم و توسعه پایدار از سال ۲۰۲۶ تا ۲۰۳۰ کمک می‌کند.
کسب‌وکارهای پویا برای پیشرفت، خود را وفق می‌دهند.
کسب‌وکارهای پویا برای پیشرفت، خود را وفق می‌دهند.قطعنامه شماره ۶۸-NQ/TW دفتر سیاسی در مورد توسعه اقتصاد خصوصی، نقش شرکت‌ها و کارآفرینان را به عنوان نیروهای محرکه مهم برای رشد و نوسازی ملی تأیید کرد. در بخش فو تان، این روحیه از طریق اقدامات عملی، که دولت محلی و جامعه تجاری را به هم نزدیک می‌کند تا پتانسیل و مزایای منطقه را به حداکثر برساند، عینیت یافته است.

منبع: https://baovinhlong.com.vn/van-hoa-giai-tri/202606/tan-van-ngay-gio-va-canh-dieu-7355341/

روندها بر اساس دسته‌بندی

پربازدیدترین

Google Trends

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
زیبایی‌های روستا

زیبایی‌های روستا

روز استقلال در زادگاه ژنرال.

روز استقلال در زادگاه ژنرال.

جنگجوی ستاره طلایی

جنگجوی ستاره طلایی