Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

کسی که آتش عشق را در من شعله‌ور کرد.

بعد از بیش از یک هفته درمان آنفولانزای نوع A، از بیمارستان مرخص شدم. تمام خانواده بیمار بودند، فقط پدرم سالم بود، بنابراین او به تنهایی همه کارهای من را در بیمارستان انجام داد.

Báo Bình PhướcBáo Bình Phước09/04/2025

در چند روز اول بستری شدنم در بیمارستان، تقریباً دچار هذیان و تب مداوم شده بودم و به مایعات داخل وریدی نیاز داشتم. حتی در هذیان، هنوز می‌توانستم قامت بلند و محکم پدرم را در کنارم حس کنم. دستم در دست تا حدودی پینه بسته‌اش قرار داشت، اما در همان دست‌ها بود که گرمای ساطع شده را احساس می‌کردم و به من انگیزه و دلگرمی می‌داد تا به سرعت بهبود یابم.

پدرم امسال چهل و سه ساله است و به عنوان راننده کامیون در مسافت‌های طولانی کار می‌کند. شغل او تقریباً همیشه ایجاب می‌کند که تمام شب را در جاده بیدار بماند و با خطرات زیادی روبرو شود. او مردی کم حرف، آرام و خونسرد است، شخصیتی کاملاً مناسب احتیاط مورد نیاز یک راننده کامیون. از آنجا که تمام خانواده بیمار بودند، او از کار مرخصی گرفت تا در بیمارستان باشد و شبانه روز از من مراقبت کند.

پدرم آشپز خوبی نبود، بنابراین هر بار که برایم فرنی می‌آورد، فقط لبخند می‌زد و می‌گفت: «دختر عزیزم، سعی کن فرنی‌ای که درست کردم را بخوری تا زودتر حالت بهتر شود! می‌دانم که به خوشمزگی فرنی مادرت نیست. سعی می‌کنم بیشتر یاد بگیرم تا مهارت‌های آشپزی‌ام را بهبود ببخشم...» او دقیقاً همین‌طور بود؛ هیچ‌وقت از کلمات گل‌آلود استفاده نمی‌کرد، اما از طرز مراقبتش از من، از میان گودی چشمانش که ناشی از شب‌های بی‌خوابی بود، می‌توانستم حس کنم که چقدر نگران من است.

شب‌هایی بود که از خواب بیدار می‌شدم و می‌دیدم پدرم روی تخت تاشو دراز کشیده و با عجله ژاکتش را روی خودش می‌کشد، نفسش به سختی بالا می‌آمد. در آن مواقع، عشق زیادی به او احساس می‌کردم. معمولاً پدر مرد کم‌حرفی بود، اما وقتی بیمار بودم، داستان‌های زیادی برایم تعریف می‌کرد تا حالم را بهتر کند. او می‌گفت گوش دادن به داستان‌ها راهی برای تقویت روحیه‌ام و کمک به من برای مبارزه سریع‌تر با بیماری است. سپس، وقتی با عجله بیرون رفت تا طبق دستور پزشک، سوزن‌های تزریق داخل وریدی و دارو بخرد و با صورتی برافروخته و عرقی که از شقیقه‌هایش جاری بود به اتاق برگشت، عشق بی‌کران او به من و خواهرم را عمیق‌تر احساس کردم، عشقی که نمی‌توان آن را اندازه‌گیری کرد.

با اینکه شغل پدرم رانندگی بود که ارتباط چندانی با مطالعه و کتاب نداشت، اما هر وقت وقت آزاد پیدا می‌کرد، با شور و شوق به مطالعه می‌پرداخت. این شور و شوق به من هم منتقل شد. یادم هست در دوران دبستان، هر وقت کتابی مناسب سن من می‌دید، از کتابفروشی نزدیک خانه‌مان برایم می‌خرید.

پدرم نام کتاب‌های زیادی را می‌دانست و او بود که مرا با آثار نویسنده نگوین نات آن آشنا کرد. او گفت که او نویسنده‌ای برای ما دانش‌آموزان است. «با خواندن آثار نگوین نات آن، چیزهای جالب زیادی در مورد زندگی و مردم کشف خواهید کرد.» معرفی پدرم کنجکاوی مرا برانگیخت و من بدون اینکه حتی متوجه شوم عاشق آثار او شدم. اکنون، در کلاس دهم، «مجموعه» من بسیار گسترده است، پر از داستان‌هایی که برای همکلاسی‌هایم تعریف می‌کنم، زیرا آنها نیز مانند من عاشق ادبیات هستند. برای داشتن این «مجموعه» چشمگیر که دوستانم آن را تحسین می‌کنند، باید از کسی که عشق به خواندن را در من «بر افروخت» نام ببرم - پدرم، قوی‌ترین و کم‌حرف‌ترین مرد خانواده.

گاهی اوقات، مادرم پدرم را به خاطر اینکه بلد نبود شوخی کند، مسخره می‌کرد، اما من اینطور فکر نمی‌کردم. با اینکه پدرم بعد از کار خیلی خسته بود، هر وقت خواهر کوچکترم از او می‌خواست که او را روی پشتش حمل کند یا در حیاط گرگم به هوا بازی کند، او همیشه او را لوس می‌کرد و همیشه هم می‌باخت، چون هرگز نمی‌توانست او را بگیرد. او همیشه آنقدر صبور بود که بنشیند و به حرف‌هایش در مورد مدرسه گوش دهد. مادرم اغلب برایم تعریف می‌کرد که چند نفر از دوستانش را پدرانشان از مدرسه برمی‌دارند، در حالی که خودش فقط گاهی اوقات برمی‌گردد. در آن مواقع، مجبور بودم برایش توضیح دهم که شغل پدرم اغلب او را از خانه دور نگه می‌دارد، بنابراین نمی‌تواند هر روز او را دنبال خود ببرد.

بعد از اینکه شنید به او گفتم شغل پدرش چقدر سخت است، او را در آغوش گرفت و زمزمه کرد: «خیلی دوستت دارم بابا!» با شنیدن این حرف، شادی و خوشحالی را در چشمان پدرش دیدم و این شادی به من هم سرایت کرد، چون می‌دانستم او پدرش را به اندازه من که «قوی‌ترین» فرد خانواده را دوست دارم، دوست دارد.

شاید بسیاری از دوستانم به داشتن پدرانی که در جامعه مناصب محترمی مانند افسر پلیس، مدیر یا رئیس اداره دارند، افتخار کنند، در حالی که پدر من فقط یک راننده است. اما هر وقت در مورد پدرم صحبت می‌کنم، هنوز هم موجی از غرور، همراه با کمی تکبر و عزت نفس را احساس می‌کنم. زیرا برای من، پدرم پناهگاه امنی است که من و مادرم هر زمان که با مشکلات و چالش‌ها روبرو می‌شویم، به آن تکیه می‌کنیم.

از نظر من، پدرم همیشه مرد قوی‌ای بوده است. او مرا پرورش داد و الهام بخشید و از طریق مطالعه‌ی زبان و ادبیات ویتنامی، که من آن را می‌پرستم، عشق مرا به ادبیات پایدار نگه داشت. از تو متشکرم، پدر، زیرا به لطف تو، من می‌فهمم، دوست دارم و حتی بیشتر کشف می‌کنم که زبان ویتنامی ما واقعاً چقدر غنی و زیباست.

سلام بینندگان عزیز! فصل چهارم با موضوع «پدر» رسماً در تاریخ ۲۷ دسامبر ۲۰۲۴ در چهار پلتفرم رسانه‌ای و زیرساخت‌های دیجیتال رادیو و تلویزیون و روزنامه بین فوک (BPTV) آغاز می‌شود و نوید می‌دهد که ارزش‌های شگفت‌انگیز عشق مقدس و زیبای پدرانه را به عموم مردم ارائه دهد.
لطفا داستان‌های تأثیرگذار خود درباره پدران را با نوشتن مقاله، تأملات شخصی، شعر، انشا، کلیپ‌های ویدیویی ، آهنگ (همراه با ضبط صدا) و غیره، از طریق ایمیل chaonheyeuthuongbptv@gmail.com، دبیرخانه تحریریه، ایستگاه رادیو و تلویزیون و روزنامه بین فوک، خیابان تران هونگ دائو ۲۲۸، بخش تان فو، شهر دونگ شوای، استان بین فوک، شماره تلفن: ۰۲۷۱.۳۸۷۰۴۰۳، برای BPTV ارسال کنید. مهلت ارسال آثار ۳۰ آگوست ۲۰۲۵ است.
مقالات با کیفیت بالا منتشر و به طور گسترده به اشتراک گذاشته می‌شوند و در ازای مشارکت آنها، مبلغی پرداخت می‌شود و پس از اتمام پروژه، جوایزی از جمله یک جایزه بزرگ و ده جایزه ممتاز اهدا خواهد شد.
بیایید با فصل چهارم «سلام عشق من» به نوشتن داستان پدرها ادامه دهیم تا داستان‌های مربوط به پدرها پخش شوند و قلب همه را لمس کنند!

منبع: https://baobinhphuoc.com.vn/news/19/171308/nguoi-truyen-lua-trong-toi


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

شکوفه‌های گیلاس شکوفا شدند و روستای کی‌هو در حومه دا لات را به رنگ صورتی درآوردند.
هواداران در شهر هوشی مین پس از شکست تیم زیر ۲۳ سال ویتنام مقابل چین، ناامیدی خود را ابراز کردند.
خیابان گل نگوین هو چه زمانی برای تت بین نگو ​​(سال اسب) افتتاح می‌شود؟: رونمایی از نمادهای ویژه اسب.
مردم برای سفارش گل ارکیده فالانوپسیس یک ماه زودتر برای عید تت (سال نو قمری) به باغ‌های ارکیده می‌روند.

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

دین باک و دروازه‌بان ترونگ کین در آستانه یک قهرمانی تاریخی هستند و آماده‌اند تا تیم زیر ۲۳ سال چین را شکست دهند.

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول