بهار زودرس
به مادر نگاه کن
خودم را ببینم
و تاریخ
داستان مادر
عظیم
درباره باد، باران، خاک و آب
درباره افراد
قبلاً نصیحت مادرم را شنیده بودم، اما آن را درک نکرده بودم.
هر چه بزرگتر میشوم، بیشتر احساسات پدر و مادرم را درک میکنم.
فرزندم، اشکها سرازیر میشوند.
تا زمانی که اشکها یاد بگیرند به درون جاری شوند
زمستان تازه تمام شده بود.
فرزندم، زندگی خیلی طولانی است.
اما خیلی کوتاه است.
من دوران جوانیِ رقابتجو و جاهطلبانهای را سپری میکنم.
جوانی زودگذر
مادرم تمام عمرش سخت کار کرد.
مادرم هیچوقت نفهمیده پرسه زدن چه حسی دارد.
یک روز سرد و بارانی در پایان سال
پیرمردها به زمان نگاه میکنند.
کودک به مادر نگاه میکند.
مادر به آسمان نگاه کرد.
در دید مه آلود
با مامان
دنیای تو هرگز واقعاً ساخته نشده بود.
منبع: https://thanhnien.vn/nhin-me-tho-cua-le-anh-hoai-185250308193105747.htm






نظر (0)