Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

بعدازظهرهای آخر سال

Việt NamViệt Nam21/12/2023


بیش از ۳۰ سال دور از سرزمین مادری‌ام زندگی کرده‌ام، در میان تغییرات کشور، پیچیدگی‌های غیرقابل پیش‌بینی، عشق، رها کردن، مکانیسم‌های مقابله... مواقعی بود که واقعاً احساس می‌کردم زندگی فوق‌العاده پیچیده و دشوار است.

اما در عوض، متوجه می‌شوم که هنوز انرژی کافی برای وقف خودم به کارم، برای مبارزه با زندگی را دارم. و تصویر پدرم، در سختی‌های دوران فقر یارانه‌ای، که همیشه شبانه‌روز خستگی‌ناپذیر کار می‌کرد و همیشه فرزندانش را تشویق می‌کرد که سخت درس بخوانند تا بعداً رنج نکشند، آن تصویر، آن کلمات پدرم، منبع انگیزه‌ای برای من بوده است تا بر چالش‌ها غلبه کنم. من همیشه تلاش می‌کنم که شایسته فرزند ارشد خانواده‌ای باشم که پدرم آنقدر امید به خواهر و برادرهای کوچکترش سپرده بود. من دور از زادگاهم زندگی می‌کنم و در حال حاضر برای دولت کار می‌کنم. اواخر بعد از ظهرهای دسامبر نیز پایان سال کهنه را با تمام شادی‌ها و غم‌ها، سودها و زیان‌هایش نشان می‌دهد. اکنون، بیشتر سال کهنه تمام شده است و چیزهای جدید زیادی آغاز خواهد شد. من از جلسه بررسی و ارزیابی پایان سال بیرون آمدم، مطمئن نبودم که خوشحال باشم یا نگران، شاد یا غمگین، می‌دانستم که تمام مقررات ارزیابی و رتبه‌بندی افراد بر اساس درصد ثابتی است، نه بر اساس توانایی و مشارکت فردی. برخی از کارمندان دولت و مقامات با تمام وجود کار می‌کردند و دانش آکادمیک خود را به طور مؤثر در کار حرفه‌ای خود به کار می‌بردند؛ به طور قابل توجهی زمان مورد نیاز یک تیم برای انجام وظایف را کاهش می‌دادند، اعتماد و حمایت متقابل بین همکاران را تقویت می‌کردند و به رهبران در اجرای ابتکارات مفید برای واحد کمک می‌کردند... اما به دلیل درصد، آنها به عنوان افرادی که وظایف خود را به طور عالی انجام داده‌اند، ارزیابی نشدند. سپس، من به سرعت تمام مقرراتی را که با گذشت زمان تغییر می‌کردند، فراموش کردم. با فرا رسیدن شب، نگرانی‌های زندگی روزمره به تدریج محو شدند؛ ملودی‌های مالیخولیایی، عمیق و مبهم روح من را اشغال کرده بودند. شاید این اشتیاق مبهم کسی بود که دلتنگ وطن خود بود. آخرین بعدازظهرهای سال همیشه روح من را با انبوهی از صداهای رنگارنگ پر می‌کند. گاهی اوقات آرزو می‌کنم که آن آخرین بعدازظهرها فرا نمی‌رسیدند، یا اینکه به آرامی از راه می‌رسیدند، صرفاً به این دلیل که کار تمام نشده بود یا من به زمان نیاز داشتم تا قبل از استقبال از سال نو، برای چند چیز ضروری آماده شوم. اما گاهی اوقات، آرزو می‌کنم که آنها سریع از راه برسند و مدت زیادی بمانند تا بتوانم سفر سال‌های دور از خانه‌ام را به یاد بیاورم - سفری که اگرچه خیلی طولانی نبود، اما برای فهمیدن اینکه چه چیزی سودمند و چه چیزی چالش‌برانگیز بود، کافی بود.

da-lat.jpg
دا لات در یک بعد از ظهر آخر سال. عکس: اینترنت

فقط من نیستم؛ آن دسته از ما که دور از خانه زندگی می‌کنیم، اغلب در پایان سال دلتنگ زادگاهمان می‌شویم. اشتیاق بازگشت سریع به خانه برای دیدن عزیزانمان پس از یک غیبت طولانی، شدید است. بسیاری می‌خواهند تمام صحنه‌های آشنای دوران کودکی خود را در آغوش بگیرند، مانند مزارع، تپه‌ها، دشت‌های آبرفتی یا بیشه‌های بامبو که در اطراف رودخانه کوچک پیچیده‌اند. ما والدین خود را به یاد می‌آوریم که تمام عمر خود را زحمت کشیدند، دستان پینه بسته‌شان، با دقت به هر کیسه برنج و سیب‌زمینی رسیدگی می‌کردند و هر پنی را برای بزرگ کردن فرزندانشان پس‌انداز می‌کردند، به این امید که آنها به آینده‌ای روشن برسند و از زندگی یک کشاورز زحمتکش زیر آفتاب فرار کنند. یادآوری جمع شدن دور میز شام با خواهر و برادرهایم وقتی سال گذشته به خانه برگشتم، مرا سرشار از اشتیاق می‌کند. اگرچه شام ​​ساده بود و زمان گذراندن با هم محدود بود، زیرا همه مشغول امور خانوادگی خود بودند، اما این خاطرات فراموش‌نشدنی از عشق خانوادگی هستند که هیچ چیز نمی‌تواند جایگزین آن شود. تنها در خانه دومم، شهر دا لات، سرزمین هزاران گل، در بعدازظهرهای اواخر زمستان رویایی نشسته‌ام؛ نسیم ملایم و آب و هوای خنک، خاطرات عجیب و ساده‌ی سرزمین مادری‌ام، یک منطقه‌ی روستایی فقیر را تشدید می‌کند. روح من به جایی پناه برده است، گاهی کنار برکه‌ی ماهی، گاهی اطراف درختان موز پشت خانه، گاهی در باغ تاب می‌خورد... گاهی در امتداد ساحل رودخانه سیب‌های وحشی می‌چینم، سپس مکانی را با آب خنک و ملایم انتخاب می‌کنم تا خودم را تا حد امکان خیس کنم... با یادآوری آن لحظات، ناگهان حس فوق‌العاده‌ای از آرامش و سکون را احساس می‌کنم. سال میلادی تقریباً تمام شده است و سال نو قمری هم دور نیست. من یک حومه‌ی آرام و خلوت، یک مکان ساده، یک منطقه‌ی روستایی را تصور می‌کردم که زندگی در آن، اگرچه دشوار است، اما بسیار آرام و ملایم است. آن مکان، با خانه‌های ساده و تعداد کمی از مردم که از آنجا عبور می‌کنند، جایی است که من متولد و بزرگ شده‌ام و خاطرات کودکی واضحی را پشت سر گذاشته‌ام، خاطراتی که عمیقاً با حضور پدربزرگ و مادربزرگ، والدین و عزیزانم که همیشه آرزوی بازگشت به آنها را دارم، حک شده است.


منبع

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
گل‌ها به اسکله بین دونگ می‌رسند.

گل‌ها به اسکله بین دونگ می‌رسند.

پسر عمو ❤️

پسر عمو ❤️

F5 یک روند جدید است.

F5 یک روند جدید است.