دو کلمه "اواخر تابستان" احساسی لطیف و نوستالژیک را تداعی میکند. اواخر تابستان به معنای روزهایی با آفتاب سوزان و کمشدت است. خورشید بر روی شکوفههای طلایی گوشه خیابان، بر روی آخرین ردیفهای درختان گل میرت، محو میشود و رنگ بنفش آنها محو میشود. هر سال، این نشانه آن است که طبیعت در حال آماده شدن برای آغاز پاییزی ملایم و لطیف است. ما خود را در روزهای شاد اواخر تابستان غرق میکنیم و از هر لحظه لذت میبریم. دیگر شکایت یا غرغری از آفتاب بیش از حد تند نمیشنویم. و کسی را نمیبینیم که از آفتاب دوری کند یا محتاط باشد. آنها آزادانه و با فراغت قدم میزنند و از نور ملایم و تابناک طلایی اواخر تابستان لذت میبرند...
روزهای آخر تابستان خنکی دلپذیری دارند. باران در اواخر روز بیشتر میبارد و ماههای خشکسالی که طبیعت تحمل کرده است را جبران میکند. گرمای کمی به هوا هجوم میآورد، اما فقط برای لحظهای قبل از اینکه خنکای دلچسبی کل منظره را در بر بگیرد. این روزها، حومه شهر به خاطر هوای تازه و آرام، عاری از گرد و غبار، آلودگی و سر و صدا، حتی محبوبتر هم شده است. با قدم زدن در میان فضاهای باز وسیع یا نشستن آرام روی چمنزار کنار جاده، احساس آرامش و طراوت میکنید. در خیالات خود خوشههای میوه ستارهای رسیده و معطر را میبینید که در بالای سر آویزان هستند و صدای جیک جیک بیوقفه گنجشکها را به همراه دارند. در حالی که گلهای سفید کیهانی ظریف مسیر را زینت میدهند و مرکز آنها با پرچمهای طلایی میدرخشد، احساس گم شدن در رویا میکنید. هر تیغه چمن، هر گل وحشی، عشق عمیقی به زندگی را در انسان بیدار میکند.
| تصویرسازی: ترا مای |
روزهای آخر تابستان، زمانی است که ما در فصل شیرین میوهها غرق میشویم. آلوهای رسیده، قرمز و ترش، با طعمی شیرین و ترش. انبههای معطر، هر میوه به رنگ طلایی در نوسان است و منتظر چیده شدن. لیچی و لونگان، سرشار از میوههای رسیده. زیر آسمان تابستان، دختری که به سی سالگی نزدیک میشود، با بازیگوشی در باغ پرسه میزند و خاطرات کودکیاش را مرور میکند. مادر پیرش، که موهایش از قبل رگههایی از خاکستری دارد، با محبت به دخترش خیره میشود. آن دو دست در دست هم در باغ قدم میزنند، میوه میچینند و زیر درختی مینشینند تا از برداشت خوشمزه لذت ببرند. دختر با مادرش زمزمه میکند و گذشته را به یاد میآورد و آرزو میکند وقتی پیر شد به این مکان برگردد، به روزهای آخر تابستان که او را در آغوش گرفتند.
در روزهای پایانی تابستان، بچهها با اشتیاق بازیها و تفریحات بیخیال خود را کنار میگذارند و خود را برای استقبال از سال تحصیلی جدیدی پر از آرزوها، شعلهور کردن دانش و رسیدن به قلههای بالاتر آماده میکنند. شور و هیجان زیادی وجود دارد، زیرا آنها با افتخار کتابهای درسی جدید خود را به اشتراک میگذارند. آنهایی که از خانوادههای ثروتمندتر هستند، حتی لباس و کفش نو دریافت میکنند. زمان خیلی سریع میگذرد؛ تابستان هنوز در موهای طلایی آنها، در بعدازظهرهایی که روی خاکریز با بادبادکهایی که در باد اوج میگیرند، سپری میشود، باقی مانده است. اما اکنون، آنها در شرف خداحافظی هستند و فصلی از دانش را آغاز میکنند که پر از رویاها و آرزوهاست... زنگ مدرسه در بیرون با صدای بلند به صدا در میآید...
در روزهای پایانی تابستان، مادرم با پختن سوپ خرچنگ با گل سوسن، دخترش را ارضا میکرد. او دیگر مثل سابق قدرت رفتن به مزارع برای گرفتن خرچنگ را نداشت؛ حالا فقط به بازار میرفت تا سریع آنها را بخرد. گلهای سوسن در باغ ما به راحتی در دسترس بودند و از داربستهای بالای مرغ و خوکدانی بالا میرفتند و شکوفههای معطرشان در نسیم تکان میخورد. ترکیب سوپ خرچنگ و گل سوسن، که به ظاهر با هم سازگار نبودند، به طرز شگفتآوری خوشمزه از آب درآمد. یک کاسه بادمجان ترشی هم برای یک تردی ترد اضافه کنید، عالی شد. با این حال، این غذای ساده، آرزویش را داریم و به شدت دلتنگش هستیم.
در این روزهای آخر تابستان، کلمات نمیتوانند احساسات حال و گذشته را به طور کامل بیان کنند. بگذارید این خاطرات عزیز و ناب آخرین روزهای تابستان را پشت سر بگذارم، تا وقتی در آینده آنها را به یاد میآوریم، این لحظات را حتی بیشتر دوست داشته باشیم...
منبع: https://baodaklak.vn/van-hoa-du-lich-van-hoc-nghe-thuat/van-hoc-nghe-thuat/202506/nhung-ngay-cuoi-ha-ffb0f21/






نظر (0)