آقای فام هو تو از سال ۱۹۷۵ روزنامهنگار بوده و تقریباً هر رویداد بزرگ و کوچکی را در هوئه از نزدیک دنبال کرده است. اگرچه او در تلویزیون کار میکرد و ریاست بخش اخبار VTV8 را بر عهده داشت، اما همیشه عادت داشت هر گزارش پخش شده را به صورت یک مقاله چاپی بازنویسی کند و با دقت آن را حفظ کند.
پیش از بازنشستگی در سال ۲۰۱۲، او « گزارشهایی از زندگی » را منتشر کرد. پس از بازنشستگی، او تنبلی را انتخاب نکرد. دو کتاب به سرعت منتشر شدند: «صفحات زیبای تاریخ» و «نشستن و به یاد آوردن...» - روایتهای دقیق و کاملی از هوئه از جنگ علیه مهاجمان خارجی تا روزهای صلحآمیز بازسازی. فرهنگ، سیاست ، اقتصاد، جامعه - همه چیز مانند یک فیلم با حرکت آهسته، بدون هیاهو یا اغراق، آشکار میشود.
با خواندن کتابهای او، هنوز هم احساس میکنم روی گذرگاههای کشتیها بر روی تالاب تام گیانگ نشستهام و سپس، پس از سالها مبارزه انتخاباتی، دولت مرکزی بالاخره به هوئه پول داد تا پلهایی بر روی تالاب بسازد. از اولین پلی که از مصب رودخانه توآن آن عبور میکند - که با داستان بین دبیر حزب ایالتی و مدیر اداره حمل و نقل مرتبط است - تا پلهای مدرنی که نوار ساحلی را به "مادر هوئه" متصل میکند. با خواندن درباره آن، هنوز هم هنگام عبور از پلها، شادی و خونسردی نویسنده را احساس میکنم.
او به عنوان پسر یک سرباز کشتهشده، با ویژگیهای یک سرباز ارتش عمو هو وارد روزنامهنگاری شد: صداقت، صراحت، پشتکار و انضباط. روزنامهنگاری به او فرصت تعامل داد، اما شخصیت «پسر یک سرباز» او بود که به او اجازه داد پس از آزادی با تمام نسل رهبران محلی ارتباط برقرار کند. او قضاوت نمیکرد، تظاهر نمیکرد، فقط مشاهده میکرد. او در حاشیه نمیایستاد و مشاهده نمیکرد، بلکه خود را در زندگی غرق میکرد تا ببیند - بفهمد - بنویسد.

از رهبران گرفته تا شهروندان عادی، او تصمیم گرفت زیباترین جنبههای هر فردی را که ملاقات میکرد، بازگو کند. او گفت: «وقتی کسی را به یاد میآورید، بهترین ویژگیهای او را به خاطر بسپارید.» بنابراین، کتابهای او جنبه تاریک طبیعت انسان را به تصویر نمیکشند - نه به این دلیل که او آن را نمیداند، بلکه به این دلیل که او انتخاب میکند خوبیها را به خاطر بسپارد.
فام هو تو، فراتر از نوشتن درباره سیاست یا مسائل اجتماعی-اقتصادی ، قلب و روح خود را وقف سربازان کرد - کسانی که جنگ را تجربه کرده بودند، کسانی که در نبردهای بزرگ و کوچک، در خاک هوئه جان باخته بودند یا از آنها جان سالم به در برده بودند. او آنها را جستجو کرد، ساعتها به داستانهایشان گوش داد، خاطرات تکهتکه شده را جمعآوری کرد و آنها را در تصویری از میدان نبرد - با دود و آتش، فقدان، افتخار و پشیمانی ماندگار - کنار هم گذاشت. او این داستانها را با لحنی ملایم، بیشتاب و غیردراماتیک بازگو میکرد - گویی از بیدار کردن خاطرات خفته میترسد.
او یک بار گفت که نوشته است چون میترسیده بچهها فراموش کنند. او نوشته تا حفظ شود. او نوشته تا کسانی که از دنیا رفتهاند در سکوت فراموش نشوند. و بنابراین، هنگام نوشتن درباره آنها حتی بیشتر مراقب بوده است.
یک بار، او مقالهای تازه منتشر شده را برای من فرستاد و گفت: «این را بخوان، نام پدرت در آن است.» من آن را خواندم، از او تشکر کردم و پاسخ دادم: «نام میانی پدرم را اشتباه نوشتی.» او مدت زیادی بعد سکوت کرد. عصبانی نبود، بلکه خجالتزده بود. برای او، نام سربازان، نام شاهدان تاریخی - اینها چیزهایی بودند که نمیتوانستند اشتباه باشند. آنها فقط اطلاعات نبودند، بلکه بخش مقدسی از حافظه ملت بودند.
یک بار، آقای تو، در حالی که دبیر حزب ایالتی را برای بازدید از منطقه سیلزدهای که رئیس کمیته مردمی ایالتی در آن حضور داشت، همراهی میکرد، با دیدن جادههای عمیقاً غرق در آب و خانههای ویران، پیشنهاد داد: «شما باید به رئیس، خانهای دولتی در ساحل جنوبی رودخانه پرفیوم بدهید؛ این زمین مرتفعتر و برای کار او راحتتر است.» این یک پیشنهاد جدی بود. بعداً، خانه به رئیس اعطا شد. او داستان را با بیتفاوتی تعریف کرد: «اگر من هم الان در آن موقعیت بودم، همین را میگفتم، چون خودم آن را نخواسته بودم.»
پس از بازنشستگی از خدمت دولتی، به خانه بازگشت و بیسروصدا مانند کرم ابریشم در پایان فصل «ابریشم خود را میریسید» و با پشتکار آخرین رشته آن را تکمیل میکرد. برای او، روزنامهنگاری فقط یک حرفه نبود، بلکه مسئولیتی در قبال جامعه بود. او این مسئولیت را در نقش خود به عنوان یک مورخ، با استفاده از دیدگاه خودش، ادامه داد.
روزنامهنگار فام هو تو، نه قهرمان شدن را انتخاب کرد و نه از افتخار حرفهاش لذت برد. او انتخاب کرد که یک قصهگو، یک نگهبان خاطرات باشد - به روشی ساده، آرام و بسیار شبیه به هوئه.
منبع: https://nhandan.vn/sach-cua-nha-bao-khong-di-nhau-pham-huu-thu-post888389.html








نظر (0)