آنها در دوران سختی با هم آشنا شدند. در آن زمان، آقای ترونگ نانآور اصلی خانواده بود، در حالی که خانم تان خود را وقف مدیریت خانه و بزرگ کردن فرزندانشان کرده بود. آنها با هم زندگی پایداری ساختند و به تدریج سطح زندگی خود را بهبود بخشیدند. همه فکر میکردند که این زوج زندگی شاد و آرامی خواهند داشت.
با این حال، به محض اینکه ترونگ شروع به پسانداز کرد، به الکل و قمار روی آورد. از لذتهای زودگذر، او در بدهی فرو رفت و باعث شد داراییهای خانواده به تدریج ناپدید شود. تان تمام تلاش خود را کرد تا او را منصرف کند، اما او فقط وعده میداد و سپس به روشهای قدیمی خود بازگشت. اوضاع به نقطه بحرانی رسید که طلبکاران به در خانه آنها آمدند و تان با کمال تعجب متوجه شد که او مخفیانه سند خانه را گرو گذاشته است. درد از دست دادن خانه - نتیجه سالها کار سخت و عرق ریختن - اعتماد او را کاملاً از بین برد. تان که نمیخواست فرزندانش در ناامنی بزرگ شوند و همچنین به ترونگ فرصتی برای تأمل در مورد اعمالش بدهد، تصمیم گرفت فرزندان را به خانه والدینش ببرد. آن دوره سکوت، که تصور میشد موقتی است، هفت سال طولانی طول کشید زیرا زخمهای قلب او التیام نیافت.
در طول جداییشان، خانم تان به تنهایی فرزندانشان را بزرگ کرد. آقای ترونگ، پس از روزهای پر از عجول بودن، کمکم به بهایی که باید میپرداخت پی برد. یک بار، وقتی به دلیل بیماری در بیمارستان بستری شد، خانم تان دو فرزندشان را به ملاقات آورد. با دیدن همسرش که بیصدا و بدون هیچ سرزنشی غذا درست میکرد و داروهایش را میخرید، بیشتر احساس پشیمانی کرد. او متوجه شد که نه تنها پولش را هدر داده، بلکه به تنهایی خانوادهاش را نیز به آستانه فروپاشی رسانده است.
از آن به بعد، ترونگ مصمم شد زندگیاش را متحول کند. او به تدریج از لذتهای بیهوده فاصله گرفت، روی کارش تمرکز کرد و زندگی متعادلتری داشت. او با دقت پولی را که به دست میآورد پسانداز میکرد تا به تدریج بدهیهای قدیمیاش را بپردازد. پشتکار او، همراه با آرزوی فرزندانش برای تجدید دیدار خانوادگی، سرانجام قلب تان را نرم کرد. او تصمیم گرفت به او و خودش فرصتی برای شروع دوباره بدهد.
وقتی برگشت، ترونگ هیچ حرف گل و گشادی نزد؛ او به سادگی بیسروصدا خانه را تمیز کرد، آشپزخانه را مرتب کرد و همه چیز را مرتب کرد. او همچنین منظمتر شد. بعد از کار، به همسرش در کارهای خانه کمک میکرد، به درس بچهها توجه میکرد و به تمام امور خانواده رسیدگی میکرد. با توجه به اینکه همسرش به دلیل ناراحتیهای قبلیاش شبهای بیخوابی و سردردهای زیادی را تحمل کرده بود، اغلب به او یادآوری میکرد که استراحت کند و در صورت نیاز او را نزد پزشک میبرد. این اقدامات ساده، روش او برای ترمیم بیسروصدای ترکهای قدیمی در رابطهشان بود. تان نیز تصمیم گرفت فصل گذشته را ببندد و با ملایمت رفتار کند تا احترام شوهرش را حفظ کند. او میدانست که اگر درد قدیمی همچنان سنگین باشد، خانواده برای یافتن آرامش تلاش خواهد کرد.
حالا، خانوادهی تان پس از سالها آشفتگی، دوباره گرما و هماهنگی را یافتهاند. آنها که از دلشکستگی عبور کردهاند، قدر یکدیگر را بیشتر میدانند. خانهی پایدار به معنای فراموش کردن اشتباهات گذشته نیست، بلکه به معنای داشتن تحمل کافی برای حفظ شادی در کنار هم پس از هر اتفاقی است.
ابر صورتی
منبع: https://baocantho.com.vn/sau-nhung-ngay-song-gio-a201259.html






نظر (0)