Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

هوشیاری ترانگ بنگ

یک عکس در شبکه‌های اجتماعی می‌تواند بحث بی‌پایانی را شعله‌ور کند، اما برای مردم زادگاه من، فقط باعث خنده می‌شود...

Báo Tuổi TrẻBáo Tuổi Trẻ18/02/2026


ترانگ بنگ - عکس ۱.

تصویرسازی: تین بائو

۱. روزی، ناگهان عکسی از یک تابلوی خیابان در گوشه‌ای از پارک، جایی که خیابان‌های گیا لانگ و کوانگ ترونگ در شهر قدیمی ترانگ بنگ به هم می‌رسند، در رسانه‌های اجتماعی منتشر شد.

مردم از اینکه دو شخصیت تاریخی مشهور، که زمانی دشمنان قسم‌خورده بودند، به این شکل «ملاقات» کرده بودند، چیزی که در هیچ جای دیگر کشورمان بی‌سابقه به نظر می‌رسید، ذوق‌زده و هیجان‌زده شدم که شهر زادگاهم ناگهان مشهور شده بود و برای پست کامنت گذاشتم: «دیدید ترانگ بنگ چقدر بی‌نظیر است؟!»

در واقع، این دو خیابان شصت یا هفتاد سال است که به این نام خوانده می‌شوند. در سال ۱۹۶۰، خانواده عموی مادرم برای راحتی کار او به خیابان گیا لانگ نقل مکان کردند و خانه برادر همسرم در خیابان کوانگ ترونگ در همان نزدیکی بود و آنها تقریباً به همان مدت آنجا بوده‌اند.

هیچ‌کس احساس نمی‌کرد که مشکلی وجود دارد. دو جاده دو ضلع قطعه زمین مثلثی شکل را تشکیل می‌دادند و بزرگراه ملی ۲۲ در طرف دیگر قرار داشت. بعدها، زمین پاکسازی شد و یک پارک بزرگ ساخته شد و تابلوی خیابان ساده در گوشه‌ای جدید به طور برجسته‌ای خودنمایی می‌کرد. روبروی آن، ساختمان سابق کمیته مردمی شهر ترانگ بنگ قرار داشت که محل سکونت رئیس سابق منطقه قبل از آزادسازی نیز بود.

وقتی ناگهان از چیزی که دهه‌ها عادی شده بود سوال شد، مردم محلی شوخ‌طبع منطقه‌ی من با بی‌خیالی جواب دادند: «ما فقط برای قهوه یا نوشیدنی دور هم جمع می‌شویم تا کمی خوش بگذرانیم، چرا خودمان را به بحث و جدل بیندازیم!» با این اوصاف، مردم این منطقه به هیچ وجه از تاریخ بی‌اطلاع نیستند.

صحبت از فاتحان و شکست‌خوردگان که می‌شود، یاد پیشکش‌هایی که خانواده‌ها در میدان روستا به سربازان کشته‌شده تقدیم می‌کردند، در ذهن تداعی می‌شود. حتی زمانی که غذا هنوز مسئله‌ی دشواری بود، خانواده‌هایی که مراسم یادبود برگزار می‌کردند، سعی می‌کردند تا حد امکان بشقاب، کاسه و سینی غذا برای پیشکش‌ها آماده کنند.

سینی نذورات برای متوفی اصلی در اولویت قرار دارد، پس از آن سینی برای اجداد، سینی برای خدای زمین و به خصوص، همیشه سینی برای سربازان در حیاط قرار داده می‌شود. در طول جنگ، زادگاه من منطقه "برنج و لوبیا" نامیده می‌شد و سینی سربازان برای کسانی بود که بر اثر گلوله و بمب جان باخته بودند؛ هیچ کس انتخاب نشده بود.

برای مادربزرگم تِو، هر وقت که به مغازه خانم های دِه می‌رفت، عادی بود که تقریباً یک ساعت را صرف گپ زدن کند. خانم های یک مادر قهرمان ویتنامی بود؛ زمانی که آزادی ویتنام درست مثل هر کس دیگری بود، او در حال مبارزه بود و مغازه‌ای باز کرده بود و به مردم اطرافش برنج، نمک و سس ماهی می‌فروخت.

مادربزرگم، خانم تو، چند پسر داشت که سه نفر از آنها سربازان جمهوری ویتنام بودند که در نبرد جان باختند. یادم نمی‌آید آن دو زن در آن بعدازظهرهای بی‌شمار درباره چه چیزی صحبت می‌کردند. حتی بعدها، وقتی او خیلی پیر و ضعیف شده بود و نمی‌توانست سفر کند، خانم تو گهگاه از عروسش می‌پرسید که خانم های چطور است. آنها دوستان و مادران خالصی بودند که سختی‌های سرنوشت و عذاب‌های جنگ را با هم شریک بودند.

در فیلم «باران سرخ»، دو مادر با قایق در رودخانه تاچ هان سفر می‌کنند تا به عنوان ادای احترام، گل‌هایی را در آب رها کنند. یک طرف گل‌های زرد و طرف دیگر گل‌های سفید را رها می‌کند. تصویر آنها بسیار زیباست، زیرا بازیگران زیبا هستند، نورپردازی زیبا است، زوایای دوربین زیبا هستند، اما اینکه گل‌ها سفید باشند یا زرد، برای این مادرانی که فرزندانشان را از دست داده‌اند، اهمیتی ندارد.

زیبایی‌ای که زمانی دیدم معمولی اما باشکوه بود، مانند مغازه خانم های در بالای تپه، جایی که خانم تو گهگاه با میز و صندلی‌های بامبویش به آنجا سر می‌زد و آن دو زن به آرامی با هم گپ می‌زدند. این نشان می‌دهد که روحیه هماهنگی و عدم تبعیض ظاهراً از ویژگی‌های ذاتی مردم ترانگ بنگ است.

ترانگ بنگ - عکس ۲.

تصویرسازی: تین بائو

شاید دیگران از دیدن تقاطع خیابان‌های کوانگ ترونگ و گیا لانگ شگفت‌زده شوند، اما مردم زادگاه من شاد و آرام هستند. این یک خاطره، یک حالت آرامش ذهنی و احساسی از قدردانی نسبت به اجدادمان است. برای خانواده من، این لحظه‌ای برای تأمل است، یادآوری اینکه صلح و هماهنگی چقدر ارزشمند هستند...


۲. وقتی دانش‌آموز بودم، معلم انگلیسی‌ام یک بار از من پرسید اهل کجا هستم. چند هفته بعد، وقتی دوباره همدیگر را دیدیم، گفت که تازه از دا لات برگشته و از کنار خانه من رد شده است! بنابراین وقتی گفتم اهل ترانگ بنگ هستم، آن را با ترانگ بوم اشتباه گرفت. یادم هست که فقط خندید و گفت: «اشتباه می‌کنی، معلم! من اهل تای نین هستم، چطور ممکن است از آنجا رد شده باشی؟»

خب، داستان شاد و مفرحی بود، اما باعث شد مدام به چیزهایی فکر کنم که زادگاهم را خاطره‌انگیزتر می‌کند. زادگاهم همیشه در قلب من جایگاه ویژه‌ای دارد؛ هر جاده، هر پل، هر درخت داستان‌های زیادی برای گرامی داشتن دارد. و با این حال، ترانگ بنگ تبدیل به ترانگ بوم شده است - چقدر دردناک! به خودم گفتم، باید راهی برای حل این مشکل پیدا کنم.

و در واقع، بعدها، وقتی کسی از من می‌پرسید اهل کجا هستم، لبخند می‌زدم و می‌گفتم: «از کاغذ برنج ترانگ بنگ است» یا خودم را «رشته‌های رشته برنج ترانگ بنگ» معرفی می‌کردم! این روش مؤثر بود، زیرا رشته‌های رشته برنج ترانگ بنگ یا کاغذ برنج خشک‌شده در آفتاب بعدها برای بسیاری از مردم شناخته‌شده و محبوب شدند و اشتباه گرفتن آنها با یکدیگر دشوار شد.

هر کسی که از شهر هوشی مین به تای نین سفر می‌کند تا از کوه با دن، سریر مقدس یا دروازه مرزی موک بای بازدید کند، هنگام عبور از منطقه‌ای با غذاهایی که هم تصفیه شده و هم کمی شیرین هستند و تقریباً تمام فلسفه‌های یین-یانگ و تغذیه‌ای غذاهای ویتنامی را در بر می‌گیرند، مقاومت در برابر وسوسه را دشوار خواهد یافت.

با فکر کردن به غذاهای مخصوص منطقه‌ام، به نقش زنان ترانگ بنگ در فرآیند «خلق» کاغذ برنج خشک‌شده در آفتاب، ناگهان غرق در غرور می‌شوم. یک بار خواندم که ژنرال بویی تی شوان بود که کاغذ برنج را برای حل مشکل تدارکات نظامی در طول لشکرکشی برق‌آسای شاه کوانگ ترونگ اختراع کرد.

در ویتنام شمالی و مرکزی، کاغذ برنج روح سرزمین مادری و بخشی از فرهنگ آشپزی است. در جنوب، در ترانگ بنگ، کاغذ برنج یک بار با بخار، یک بار با خورشید، یک بار با آتش و سپس یک بار با شبنم پخته می‌شود تا کاغذ برنج خشک‌شده‌ی منحصر به فرد شبنم ایجاد شود. آب، خورشید، آتش و شبنم تحول جالبی ایجاد می‌کنند و هر بار که به آن فکر می‌کنم، سرزمین مادری‌ام را بسیار دوست‌داشتنی و کاغذ برنج را بسیار مقاوم می‌بینم.

مثل این است که زادگاه من نه دریایی برای تولید نمک دارد و نه آبی برای پرورش میگو، با این حال نمک میگوی تای نین چیزی است که به بسیاری از مردم طعم غنی و خوش طعمی می‌دهد.

درست در تقاطعی که کوانگ ترونگ و گیا لونگ به هم رسیدند، جاده‌ای که به نام دانگ ون تروک نامگذاری شده است، آغاز می‌شود. او چهره‌ای برجسته بود که از دوران باستان تا به امروز در تأسیس و توسعه منطقه ترانگ نقش داشت. داستان زندگی او نیز پر از جزئیات جالب است.

حتی امروزه، بسیاری از سالمندان در ترانگ بانگ هنوز هم هنگام گفتن کلمه "truoc" آن را با "trac" جایگزین می‌کنند تا از استفاده از کلمه تابو جلوگیری کنند و هنگام اشاره به او در زندگی روزمره، او را "Ông Cả" (پیرمرد) صدا می‌زنند.

این نشان دهنده احترامی است که مردم برای جد بزرگوار خود قائلند. او مردم را در سرکوب راهزنان رهبری کرد و همچنین به آنها دستور داد کانالی را که به نهر ترانگ بنگ متصل می‌شد، حفر کنند تا جاده‌ای باز شود و بازاری تأسیس شود.

این بازار قدیمی ترانگ بنگ است که برخی از محققان آن را "هوی آن" منطقه جنوب شرقی می‌دانند، زیرا هر دو سابقه طولانی در تجارت دارند، زمانی مراکز تجاری شلوغی بودند، ارتباط نزدیکی با آبراه‌ها داشتند، مدلی از قایق‌ها در اسکله‌ها بودند و دارای ارزش‌های فرهنگی، تاریخی و معماری متمایزی از دوران گذشته بودند.

اما ماجرا به این سادگی نبود. داستان حفر کانال توسط اونگ کا منجر به اختلاف با روستای بینه تونه شد، زیرا روستای بینه تونه خواهان انحصار تجارت و حمل و نقل بود. معاون چپ قاضی اداره جنایی فین آن (گیا دونه) علیه اونگ کا حکم داد و او را به ۸۰ ضربه شلاق محکوم کرد.

با این حال، از آنجایی که حفر کانال برای مردم مفید بود، مقامات روستای بین تین مجبور شدند به مردم روستای فوک لوک (که امروزه منطقه ترانگ بنگ است) اجازه استفاده از آن را بدهند. در کتاب ترانگ بنگ پونگ چی (وقایع‌نامه ترانگ بنگ) نوشته نویسنده وونگ کونگ دوک آمده است: «به دلیل دشمنی دیرینه با روستای بین تین، در سال ۱۸۲۶، هنگام استراحت در منطقه کای کائو (که اکنون منطقه آن تین است)، او توسط سه شرور مسموم شد. پس از سوار شدن بر اسب، او شروع به احساس اثرات سم کرد، اما توانست قدرت خود را بازیابد و در روز ۲۶ از سومین ماه قمری در بازار ترانگ بنگ درگذشت.»

امروزه، در کنار مقبره اونگ کان در نزدیکی رودخانه بونگ بین (Đôn Thuận)، مجسمه اسبی وجود دارد که مورد پرستش قرار می‌گیرد و همیشه هر روز کسی برای این اسب وفادار علف تازه می‌چید. در ترانگ بانگ، بزرگترین مراسم یادبود در منطقه، مراسم یادبود اونگ کان است.

از صبح تا شب، گورستان کاملاً روشن و شلوغ بود، فضایی گرم و صمیمی، چرا که همه اهل ترانگ بنگ بودند. کاسبان محلی برای این مراسم یادبود ارزش زیادی قائل بودند؛ آنها برای تقدیم هدایا به آرامگاه می‌آمدند و سپس برگزارکنندگان کیک و میوه بین همه توزیع می‌کردند تا به عنوان تبرک از Ông Cả (متوفی) به خانه ببرند.

در سال ۱۸۳۶، در زمان سلطنت امپراتور تو دوک، دربار هوآ به اونگ کا عنوان خدای نگهبان معبد گیا لوک را اعطا کرد. در سال ۱۹۳۳، امپراتور بائو دائو دوباره این عنوان را به او اعطا کرد زیرا فرمان قبلی دزدیده شده و برای عبادت به معبد دیگری در بین دونگ برده شده بود. بنابراین، او دو بار توسط دربار امپراتوری این عنوان را دریافت کرد. پس از سال ۱۹۷۵، جاده‌ای که از کنار معبد او می‌گذشت، توسط دولت دونگ ون تروک نامگذاری شد.

ترانگ بنگ - عکس ۳.

تصویرسازی: تین بائو

۳. صحبت از قدردانی از اجدادمان شد، اخیراً به دلایلی نامعلوم، موضوع ژنرال لو وان دویت ناگهان در شبکه‌های اجتماعی دوباره مطرح شد. من از پدرم و معلم سابقم در این مورد نظرشان را پرسیدم.

هر دو با بی‌خیالی گفتند: «ما نوادگان هم هستیم، چقدر می‌دانیم که نظر بدهیم یا قضاوت کنیم؟ اما فرزندم، هر کسی را که مردم می‌پرستند و تحسین می‌کنند، حق با اوست. کسانی که در افتتاح مکان‌های جدید نقش داشته‌اند و کسانی که در حفظ آنها سهیم بوده‌اند، شایسته‌ی قدردانی مردم هستند.»

داستان دلخراش خانواده‌ام در طول سال‌های جنگ در گوشه خیابان‌های گیا لونگ و کوانگ ترونگ به یادم می‌آید. در سال ۱۹۶۹، خواهر بزرگترم، دختری ۹ ساله، در گوشه خیابان‌های کوانگ ترونگ و گیا لونگ، نزدیک خانه‌مان در پلاک ۸ گیا لونگ، بی‌هدف بازی می‌کرد که بمبی برخورد کرد و تکه‌ای از ترکش در پشت گردنش فرو رفت.

خون زیادی نمانده بود، اما پاهایش کاملاً بی‌حس شده بودند. پس از مدت‌ها درمان ناامیدکننده برای او، عمویم راه نجاتی پیدا کرد و خواهرم را برای رفتن به آلمان تحت یک برنامه بشردوستانه که آلمان در سال ۱۹۷۰ به کودکان ویتنامی آسیب‌دیده از جنگ ارائه می‌داد، ثبت‌نام کرد. خواهرم در سن بسیار کم، تنها و با پاهای فلج، آنجا را ترک کرد، اما گزینه بهتری وجود نداشت.

آلمان پاهای طبیعی خواهرم را به او برنگرداند، اما بقیه چیزها خوب است. خواهرم الان از ویلچر استفاده می‌کند، خانواده‌ی شادی با فرزندان و نوه‌هایش دارد. هر چند سال یکبار، در طول تت (سال نو ویتنامی)، او به ویتنام برمی‌گردد تا از فضای تت در ترانگ بنگ با کاغذ برنج، نمک میگو و چیزهای دیگر لذت ببرد.

اولین باری که از جایی که جنگ پاهایش را از او گرفته بود عبور کرد، قلبش به تپش افتاد. اما بعداً آرام شد؛ گذشته مدت‌ها گذشته بود. جنگ بخشی از او را از او گرفته بود، اما هنوز چیزهای زیادی برایش باقی مانده بود. وطن و خانواده‌اش هنوز اینجا بودند و مهم‌تر از همه، او می‌دانست که داشتن یک زندگی شایسته و شاد تا به امروز واقعاً یک امتیاز بوده است.

برگردیم به موضوع

ترونگ گیا هوآ

منبع: https://tuoitre.vn/tam-thuc-trang-bang-20260202172335021.htm


برچسب: ترانگ بنگ

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
دانش‌آموزان با لباس‌های سنتی آئو دای

دانش‌آموزان با لباس‌های سنتی آئو دای

من وطنم را خیلی دوست دارم.

من وطنم را خیلی دوست دارم.

بعد از اجرا

بعد از اجرا