Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

فروردین در خاطراتم

من در روستایی کوچک در ارتفاعات جنوبی مرکزی، تویین دوک - استان لام دونگ، متولد و بزرگ شدم. بنابراین، تا ده سالگی، در آوریل ۱۹۷۵، زمانی که کشور متحد شد، پرچم جبهه آزادیبخش ملی ویتنام جنوبی - نیمی قرمز، نیمی آبی، با یک ستاره زرد در وسط - را ندیدم. از آن آوریل تاریخی، شروع به یادگیری در مورد انقلاب کردم.

Báo Lâm ĐồngBáo Lâm Đồng02/05/2025

عکس: تصویرسازی
عکس: تصویرسازی

«انقلاب»، در ذهن من در آن زمان، واقعاً تأثیرگذار بود. بزرگسالان برای من توضیح دادند که نیمه قرمز پرچم مقدس نماد شمال است که استقلال یافته بود؛ نیمه آبی نماد جنوب است که موقتاً توسط دشمن اشغال شده بود؛ و ستاره طلایی پنج پر نماد پنج طبقه است: روشنفکران، کشاورزان، کارگران، بازرگانان و سربازان، که در مبارزه خود برای دفاع از کشور متحد بودند. از لحظه‌ای که پرچم انقلاب بر روی پشت بام برافراشته شد، دیگر مجبور نبودم شب‌ها با صدای تیراندازی از جا بپرم و هر زمان که گلوله‌باران می‌شد، مجبور نبودم به پناهگاه بمب بدوم. روستای کوچک من در نزدیکی کوهستان از آن زمان خواب آرامی داشت. بلافاصله پس از اتحاد مجدد کشور، اگرچه سال تحصیلی ۱۹۷۴-۱۹۷۵ هنوز ناتمام بود، ما بچه‌ها بلافاصله به مدرسه برنگشتیم. عصرها، اغلب فعالیت‌های جمعی در روستا برگزار می‌شد؛ بزرگسالان برای یادگیری درباره انقلاب درس می‌خواندند، در حالی که کودکان در فعالیت‌های فرهنگی و هنری در روستاهای مربوطه خود شرکت می‌کردند. در هملت ۱، حیاط بسیار بزرگی متعلق به آقای لام کوانگ لاک وجود داشت که ده‌ها کودک در آن جمع می‌شدند. من آن شب‌های پر جنب و جوش آواز و رقص را که همیشه با آهنگ «انگار عمو هو در روز پیروزی بزرگ حضور داشت» از آهنگساز فام توین همراه بود، با علاقه به یاد می‌آورم. ما بچه‌ها تا دیروقت بازی می‌کردیم و سپس برای خواب به خانه می‌رفتیم. بنابراین، انقلاب، به نظر من، آنقدر که قبلاً شنیده بودم، ترسناک نبود.

در آن زمان، تعداد بسیار کمی از خانه‌ها تلویزیون داشتند و پخش‌کننده‌های کاست نادر بودند. در خاطرات روشن من، ساعت ۵ صبح و ۶ بعد از ظهر، بلندگوها روی تیرهای بلند در امتداد جاده اصلی روستا، در ورودی هر دهکده (در روستای آن هیپ که من در آن زندگی می‌کردم، جاده‌ها به صورت شبکه‌ای چیده شده بودند) نصب می‌شدند. من عاشق صدای شیرین و رسای گوینده زن - هنرمند مردمی، توییت مای - بودم: «این صدای ویتنام است که از هانوی پخش می‌شود...». علاوه بر اخبار جاری، مردم اطلاعاتی در مورد علم ، نحوه افزایش برداشت محصولات کشاورزی و گوش دادن به داستان‌هایی که با صدای بلند خوانده می‌شدند، نیز می‌شنیدند. من واقعاً از گوش دادن به آهنگ‌های انقلابی مانند «عمو هو با ما رژه می‌رود» (هوی توک)، «صدای هاون در روستای بوم بو» (شوان هونگ)، «دختران دلتای مکونگ» (هوین تو)، «دختری که چوب‌های بامبو را تیز می‌کند» (هوآنگ هیپ) لذت می‌بردم... در واقع، در آن زمان نام آهنگسازان را به خاطر نمی‌آوردم؛ فقط ملودی و اشعار را حس می‌کردم و انگار از آن آهنگ‌ها الهام می‌گرفتم. در ذهن من، انقلاب تصویر سربازان قهرمانی بود که به سوی نبرد رژه می‌رفتند؛ این مردم کل کشور، از جمله برادران و خواهران اقلیت قومی ما بودند که خون، استخوان و تلاش‌های خود را در مبارزه برای استقلال و آزادی سرزمین پدری فدا کردند. در جوانی، نمی‌توانستم به طور کامل مشکلات، سختی‌ها، فداکاری‌ها و تلفاتی را که ارتش و مردم ما برای دستیابی به پیروزی بزرگ بهار ۱۹۷۵ متحمل شدند، تصور کنم...

من به تدریج از درس‌های مدرسه‌ام درباره انقلاب بیشتر آموختم. من کیم دونگ و لوم را که در سنین بسیار کم به عنوان پیام‌رسان خدمت می‌کردند، و وو تی سائو، زن شهید قهرمان از منطقه سرزمین سرخ، تحسین می‌کردم. خواندن داستان «زندگی مانند او» اثر تران دین وان، قلبم را که پر از غم برای نگوین وان تروی، برقکار قهرمان بود، به تپش انداخت و به من فهماند که برای استقلال و آزادی سرزمین پدری، برای آرمان بزرگ اتحاد ملی، بسیاری از مردم جوانی، عشق، شادی خانواده و حتی جان خود را فدا کردند. خواندن داستان «میهن» اثر وو کوانگ، در روح من - یک دختر کلاس ششمی - احساسات زیادی درباره عشق به سرزمین مادری‌ام برانگیخت.

سرزمین من، در قلب من، دسته‌های لک‌لک را در خود جای داده است که بر فراز مزارع سرسبز برنج دوک ترونگ اوج می‌گیرند؛ صدای آبشار لیِن خوئونگ را که روز و شب بر ساحل صخره‌ای می‌غرد، در خود جای داده است. سرزمین من تصویر والدین سخت‌کوشم را در خود جای داده است که در مزارع زحمت می‌کشند، لباس‌هایشان زیر آفتاب سوزان ارتفاعات در بعدازظهرها خیس از عرق است. من عمیقاً مدرسه کوچک روستا را که مقاطع ابتدایی و متوسطه را با تنها هشت کلاس درس ترکیب می‌کرد، گرامی می‌دارم. بنابراین، مدرسه مجبور شد از سالن اجتماعات روستا، با دو کلاس روبروی هم و بدون پارتیشن استفاده کند... از آوریل ۱۹۷۵، سرزمین من همچنین از بلندگوهای ورودی روستا، گاهی صبح زود و گاهی اواخر بعد از ظهر، برنامه‌هایی از صدای ویتنام ، برنامه‌های نظامی و رادیو استانی لام دونگ پخش می‌کرد. این صداها در امتداد جاده‌های روستایی، در سراسر مزارع، و در زیر نور ماه، هنگامی که زوج‌ها در میان عطر ضعیف شکوفه‌های قهوه که تپه‌ها را پوشانده بودند، ملاقات می‌کردند، طنین‌انداز می‌شد.

به لطف ماه تاریخی آوریل، زندگی معنوی مردم روستای من حتی غنی‌تر هم شده است. زمانی بود که تیم نمایش فیلم سیار منطقه برای نمایش فیلم در حیاط مدرسه می‌آمد. آنها ماهی پنج یا هفت بار می‌آمدند. در آن روزها، از بعد از ظهر به بعد، روستاییان پر جنب و جوش بودند و همه برای خوردن و آشامیدن زودتر عجله می‌کردند تا بتوانند به تماشای نمایش فیلم بروند. حیاط مدرسه همیشه شلوغ بود. ما بچه‌ها فیلم‌ها را تماشا می‌کردیم و بازی می‌کردیم، خیلی سرگرم‌کننده بود. به لطف آن نمایش‌های فیلم سیار، چیزهای زیادی در مورد مبارزه دردناک اما قهرمانانه ملتمان آموختم و روحیه میهن‌پرستانه و اشتیاق مردم ویتنام برای صلح و استقلال را درک کردم. در دوران کودکی‌ام، فیلم‌های شوروی از دوران جنگ بزرگ میهنی مانند «وقتی درناها پرواز می‌کنند»، «و اینجا سپیده دم آرام است»، «آواز سرباز» و «آنها برای سرزمین پدری خود جنگیدند» را تماشا می‌کردم... از طریق این فیلم‌های کلاسیک، ما بچه‌ها جنایات فجیع آلمان‌های نازی را درک می‌کردیم، از شر متنفر بودیم و متوجه می‌شدیم که بشریت چقدر خون و اشک برای یک زندگی صلح‌آمیز بها داده است.

در طول سال‌ها، من معلم ادبیات شدم؛ خاطرات زیبای آن آوریل تاریخی در روستای کوچکم که در کوهستان واقع شده، درس‌هایم را پرشورتر کرده است. من معتقدم که عشق به میهن به طور طبیعی به وجود نمی‌آید؛ علاوه بر این، آن احساس مقدس، روح را پرورش می‌دهد و زندگی را واقعاً ارزشمند می‌کند. در زمانی که تمام ملت ما با شور و هیجان پنجاهمین سالگرد اتحاد ملی را جشن می‌گیرد، خاطرات آن آوریل تاریخی، سیلی از احساسات را در من برمی‌انگیزد. از تو سپاسگزارم که آوریل ۱۹۷۵ را به ما هدیه دادی، زمانی که پرچم ملی به رنگ قرمز پر جنب و جوش بود! با زندگی در یک کشور آرام و شاد، وقتی به فداکاری‌های بی‌شمار نسل‌های بی‌شماری از مردم ویتنام برای بازیابی استقلال و آزادی، برای ساختن ارزش‌های ارزشمندی که امروز داریم فکر می‌کنیم، نمی‌توانیم جلوی بغض گلویمان را بگیریم...

منبع: https://baolamdong.vn/van-hoa-nghe-thuat/202505/thang-tu-trong-mien-nho-a2721fd/


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
دریا و آسمان کوان لان

دریا و آسمان کوان لان

سبدهای بامبو

سبدهای بامبو

شاد

شاد