یک هشتم، نه یکشنبه.
او ایمیلش را باز کرد و پیامی نوشت که در آن ناراحتیاش را ابراز میکرد.
برخی از قدیمیترین بیابانها را ارسال کنید
شاید آنها هم به رودخانهها نیاز دارند.
فصلی از هوای سرد، نه فصل زمستان.
او یک جفت تلسکوپ قرض گرفت.
برای دیدنت، چنان آرام لبخند میزنی، انگار...
من هیچ وقت به خاطر او زیبا نبودم...
چیزهای زیبا زیاد نیستند.
این تصویر واقعگرایانه فاقد شور و نشاط است.
یک فصل واقعی، نه یک فصلِ نقاشیشده.
او عشق را یک مفهوم انتزاعی میدانست.
در روز هشتم، برای نهمین بار به ابرها نگاه کن.
آیا میتوان با استفاده از شاخههای درختان از آنجا بالا رفت؟
این پهنه وسیع چه رنگی است، و چقدر تا دیدار ما باقی مانده است؟
آیا فرشتگان همیشه از ابرها سقوط میکنند؟
آسمان نه آسمانی است و نه لاجوردی.
او چند بار از زمین بازدید کرده است؟
و چند بار ناخواسته به تو فکر کردهام؟

تصویرسازی: ون نگوین
منبع: https://thanhnien.vn/thu-tam-tho-cua-nguyen-dang-khoa-185260307201852615.htm








نظر (0)