برای هر سربازی، قدم گذاشتن در جزایر مقدس ترونگ سا یک آرزو و افتخار بزرگ است. به خصوص برای افسر و مربیای مثل من که به تدریس در مدارس نظامی عادت دارم، این اشتیاق حتی شدیدتر است. سفر اخیر به ترونگ سا با گروه ویژه شماره ۴، متشکل از افسران و دانشجویان مدارس نظامی و چندین سازمان وزارت دفاع ملی ، نه تنها رویای دوران سربازی من را محقق کرد، بلکه تجربیات شگفتانگیز و احساسی بسیاری را نیز برای من به ارمغان آورد.
کولهبار من برای این جزیره، علاوه بر محبت سرزمین اصلی، امید سوزان به دیدار مجدد با آشنایان، به خصوص رفقایی بود که در یک مدرسه - مدرسه افسر سیگنال (سپاه سیگنال) - درس خوانده بودند. در میان امواج سهمگین دریا، دیدار مجدد با یک دوست قدیمی فوقالعاده ارزشمند است. با این حال، با وجود جستجوی دقیق و پرسوجو در جزایر مختلف، هنوز کسی را که بشناسم پیدا نکرده بودم. درست زمانی که فکر میکردم سفر بدون هیچ دیداری به پایان میرسد، سرنوشت زمانی که اصلاً انتظارش را نداشتم، مداخله کرد.
![]() |
| آقای فام وو بائو و سرگرد لی دین کوونگ. |
زیر آفتاب سوزان بعد از ظهر جزیره ترونگ سا، پس از فضای احساسی و گرم دیدار هیئت نمایندگی با افسران، سربازان و مردم جزیره، ناگهان صدای بلندی از پشت سر شنیدم: "کوانگ!" صدا، با لهجه خان هوآ ، مرا از جا پراند و باعث شد برگردم. چهرهای آشنا در مقابلم ظاهر شد، پوستش از آفتاب و نسیم دریا تیره شده بود، اما لبخندش همچنان درخشان بود و مرا بسیار شگفتزده کرد. او با عجله جلو آمد، مرا محکم در آغوش گرفت، صدایش از شدت احساسات خفه شده بود: "کوانگ، تویی؟ مدتی است که به تو خیره شدهام، جرات ندارم تو را بشناسم." در آن لحظه، غرق در احساسات شدم و فریاد زدم: "اوه، بائو هستم!"
آن فام وو بائو بود - برادر بزرگترم، چهار سال بزرگتر از من، اهل همان روستای شوان سون، منطقه وان نین (که اکنون کمون وان هونگ، استان خان هوا است). خاطرات کودکیام در پس بعدازظهرهایی که در زمین روستا فوتبال بازی میکردیم و فعالانه در فعالیتهای اتحادیه جوانان محلی شرکت میکردیم، موج میزد. از زمانی که به خدمت سربازی رفتم، مرخصیهای کوتاه مدت ما برای دیدار مجدد کافی نبود. تقریباً 20 سال از آخرین باری که یکدیگر را دیدیم میگذرد.
![]() |
| آقای فام وو بائو (با پیراهن آبی) به همراه کارمندان دولت، ساکنان و سربازان در جزیره ترونگ سا. |
دیدار غیرمنتظره پس از دو دهه در چنین مکان ویژهای، احساسات وصفناپذیری را در ما برانگیخت. دو برادر در کنار هم نشستند و با شور و شوق از خاطرات زادگاهشان گفتند و از زندگی فعلی یکدیگر پرسیدند. بائو تعریف کرد که در سال ۲۰۲۳ داوطلبانه برای خدمت در جزیره ترونگ سا انتخاب شده و از آن زمان تاکنون در آنجا کارمند دولت بوده است.
از خلال سخنان صمیمانهاش، عمیقتر فهمیدم: در جزایر دورافتاده، فقط سربازان نیستند که با تفنگهایشان از دریا و آسمان محافظت میکنند، بلکه کارمندان دولت و مردم جزایر نیز شبانهروز با چالشها و سختیهای بیشماری روبرو هستند.
هوای شور ترونگ سا به تدریج در وجودش نفوذ کرده است. گذراندن تعطیلات تت دور از سرزمین اصلی باعث نمیشود احساس غم یا تنهایی کند، زیرا در اینجا، پیوند نزدیک بین سربازان و غیرنظامیان، حمایت و احترام متقابل، به پایه محکمی برای آنها تبدیل شده است تا با هم برای محافظت از دریاها و جزایر مقدس سرزمین پدری همکاری کنند.
![]() |
افسران، سربازان و مردم جزیره ترونگ سا در اسکله جمع شدند تا با گروه کاری شماره ۴ خداحافظی کنند. |
با فرارسیدن شب، جزیره ترونگ سا را ترک کردم و نورهای درخشان اسکله با سرودهای پرطنین دفاع که توسط افسران، سربازان و غیرنظامیانی که با هیئت خداحافظی میکردند، خوانده میشد، در هم آمیخت. کشتی امواج را شکافت و به تدریج دور شد و مرا با موجی از احساسات قدرتمند تنها گذاشت. آن لحظه به من کمک کرد تا فداکاریهای خاموش اما عظیم کسانی را که استوارانه به دریا چسبیدهاند، بیشتر درک کنم.
خداحافظ قربان، خداحافظ افسران، سربازان و مردم جزیره. ما مخفیانه به یکدیگر قول تجدید دیدار دادیم تا داستانهای ناتمام را ادامه دهیم. و من مطمئنم که پس از این سفر، داستانهای مربوط به عشق به میهن، درباره فداکاریهای خاموش در جزایر خط مقدم، سخنرانیهای من در مدرسه را برای نسلهای آینده دانشآموزان، اصیلتر، زندهتر و عمیقاً الهامبخش خواهد کرد.
منبع: https://www.qdnd.vn/van-hoa/doi-song/tieng-goi-than-thuong-giua-truong-sa-1038671










نظر (0)