![]() |
| عکس مصور: های ین |
یادتان باشد که در تاریخ 30 آوریل به حرف من گوش دهید.
اینو یادت باشه عزیزم.
۳۰ آوریل
ویتنام دیگر یک لوبیا نیست.
روی نقشه پنج قاره
۳۰ آوریل
نصف حرف "س" به کل حرف "س" برمی گردد.
کشور یکپارچه و متحد است.
هر دو کرانه رودخانه بن های
نگاهشان به هم گره خورد و اشکهایشان در یک جویبار جاری شد.
۳۰ آوریل
«خونش با رنگینکمان آتش تفنگها فوران کرد»(*)،
قهرمانان زن در چهارراه دونگ لوک
به روح ملت تبدیل شده است.
اینو یادت باشه عزیزم.
۳۰ آوریل
تمام ملت ما پیروز خواهد شد.
(*) ایده شاعرانه "موضع ویتنام" اثر لی آن ژوان.
تون دت کوین آی
نیلوفرهای آبی بنفش در پای بنای یادبود
غنچهها باز شدند و سطح دریاچه را پوشاندند.
از روی گل و لای بلند شو.
وفاداری به گل تبدیل میشود.
قلبم وفادار می ماند.
تفنگ ماموریت خود را به پایان رساند.
پنهان کردن صدا در بنای یادبود پیروزی.
فقط گلهای بنفش خاموش باقی ماندهاند.
همچون شمعی که در آسمان روشن است، به روشنی میدرخشد.
ارتعاش
هزاران بازوی جوان به استقبال روز نو میروند.
هر روز هوشیار باشید.
قو سرخ
نوشتهی سونگ می لیک
تو تور میندازی، من نخ ماهیگیری میندازم.
فرقی نمیکند چه کسی برای تقسیم رودخانه می سد بسازد،
رودخانه وین کو، رودخانه زندگی
سنگریزههای قهوهای برای همیشه در دریاچه جا خوش کردهاند.
روح یک حیوان وحشی به ریشههای یک درخت تبدیل میشود.
زندگی ما از شیب رودخانه ابر گذشته است، با نزدیک شدن غروب...
تری آن، ۶ مارس ۲۰۲۶
دونگ دوک خان
رودخانه مانگ در بعد از ظهر
تازه بهار بود و رودخانه مانگ غرق در آفتاب غیرمعمولی بود.
وقتی آب فروکش کرد، به دنبالت گشتم، قلبم سرشار از شیرینی بود.
برای کسانی که رد پایشان از این مرز طولانی میگذرد، متاسفم.
تحمل چهار فصل باران و آفتاب در میان وسعت.
پاسگاه مرزی ساکت و متروک است.
این رودخانه روستاها و آبادیهای این سرزمین را در آغوش گرفته است.
دامنههای بادخیز جنگل کائوچو سبزتر میشوند.
رنگ قرمز تیره سرزمین ویتنام نماد وفاداری ابدی است.
جوانه سبز شبیه شکل کسی است.
منتظر باد هستم تا عزیز دلم را به ماندن فرا بخواند.
در سرزمینهای غبارآلود، فریادهای ارتش برای همیشه طنینانداز است.
رودخانه به ابرهای ملایمی تبدیل میشود، به آرامی جریان مییابد و منتظر توست.
رودخانه مانگ امروز بعد از ظهر، امتداد خلوتی دارد.
از طریق ماهها گرامی داشتن شادی.
انگار که روی قایق کانو منتظرت بودم
در هر چهار فصل، در برابر سیل مقاومت میکند تا گل و لای را با خود حمل کند.
تران تو هانگ
دو بانک با یکدیگر تماس میگیرند.
مه با امواج در هم میآمیزد.
رودخانه دونگ نای در ماه آوریل به آرامی جریان دارد.
دود رقیق در فضای زودگذر محو میشود.
پل گِن منتظر درخشش ماه است.
صدای جیرجیرکها از جایی به طور ضعیفی شنیده میشود...
رودخانه به کجا میرود؟
دو کرانهی رودخانه، عمری را با حسرت به آن سوی دریا خیره ماندهاند.
فقط یه تند باد
درست آن طرف رودخانه با کشتی،
برای تسکین دلهای آشفتهی یکدیگر.
امواج در هر دو جهت میغلتند، هر کدام باری آکنده از نگرانیها و پیچیدگیها...
آفتاب فروردین همه جا را روشن کرده است.
ردپاهای غواصی در شنهای قرمز
عبور از رویایی از جنگلهای شعلهور.
صدای خش خش علفها و درختان سبز در امتداد ساحل رودخانه.
صدای رودخانه گاهی کم و گاهی زیاد است.
در جزیره، کسی صدا زد.
صدای اشتیاق، رد امواج در عقب قایق است...
رودخانه دونگ نای در ماه آوریل به آرامی جریان دارد.
پل گن هنوز منتظر طلوع ماه است.
الان تازه صبحه.
گلی هست که منتظر است برایش اسمی انتخاب کنند.
تران تی بائو، پنجشنبه
آن جنگل
مردم قبل از سوزاندن عود در قبر چه دعایی میخوانند؟
ناگهان دیدم تار شد.
آن جنگل در ذهن من سبز است.
فضای رویایی و مه آلود را به تصویر نمی کشد.
آن جنگل سالهاست که بیخواب بوده است.
تا شاهد جستجوها باشند
همچون تاریخی که تا ابد ناآرام خواهد ماند.
درباره فصلهای زندگی در جوانیام.
روز بازگشت بدون بازماندهها.
تنها شب به شب در قلب زمین
به گیاهان و درختان درباره تمام چیزهایی که نمیدانی بگو.
در آن جنگل پهناور
گلها هنوز عطر خود را حفظ کردهاند و پرندگان هنوز آوازهای مستکنندهی خود را میخوانند.
مردم قبل از سوزاندن عود در قبر چه دعایی میخوانند؟
ناگهان اشک از چشمانم جاری شد…
دوان ترونگ های
سکوت در برابر دریایی که از بهار لبریز است.
بیست ساله
فراموش کردن، به یاد آوردن، به یاد آوردن
ما دوباره به طور اتفاقی کنار دریا همدیگر را دیدیم.
سکوت
دو خرچنگ شنی خسته، در سکوت در میان پهنهی وسیع شنهای سفید ایستادهاند.
دو بال خستهی مرغ دریایی، بیصدا و با حالتی متزلزل در برابر آسمان آبی معلق بودند.
دو بز کوهی به شدت زخمی، بیصدا در اعماق تاریک جنگل افتاده بودند.
دو کهنه سربازِ آبدیده در نبرد، در سکوت ایستاده بودند و مبهوتِ میدان نبردِ قدیمی.
بیصدا به امواج خروشان نگاه میکردم.
ما در سکوت، عبور ابرها را تماشا میکنیم.
بیست بهار را در سفر به کوه و دریا گذراند.
دختری جوان با قلبی شاعرانه و زخمی، همچون زنی بالغ گام برمیدارد.
بیهدف پرسه میزنیم، برای شهرت و ثروت التماس میکنیم، و با خواندن هر صفحه موهایمان خاکستری میشود.
تنها امواج باقی ماندهاند، همچنان مسحور و معصوم.
آنها در سکوت، شنهای طلایی را که سرشار از سرمای ماندگار بهار و زمستان بود، بوسیدند.
همانطور که من یک بار ناشیانه چشمانت را بوسیدم، چشمانی که از شبنم برق میزدند، وقتی که برای اولین بار عاشق هم شدیم.
فان هوانگ
و...
هلال ماه به رنگ یشم یا درخششی ملایم.
اسم من
صورتت
نگاه تو
لبخند ملایمش موج می زند
مدتها پیش، او میدانست که با چنین لبخندی روبرو شده است.
مواجهه با چنین نور درخشانی.
آن هاله نور، تمام عمر از او محافظت کرد.
میشه اسمشو گذاشت خوشبختی.
و...
تای کوین آن
سلام آوریل
فروردین از راه میرسد، خورشید به صورت مورب از پشت بام کاهگلی میگذرد.
با لمس ایوان، گرمای روزهای گذشته را حس میکنم.
باد به آرامی فصل گلها را از دیرباز فرا میخواند.
با شنیدن این حرف، ناگهان قلبم مثل قلبم یک کودک شد.
جادهای وجود دارد که زیر نور خورشید، مه گرفته است.
پابرهنه راه میروم، صدای نفس کشیدن آرام زمین را میشنوم.
جیرجیرکها هنوز از اینکه صبح زود جیغ بزنند خجالت میکشند.
فقط زمزمه کنید تا فضا را بیدار کنید.
آن آوریل - بعدازظهری با بادبادکهایی که در باد اوج میگرفتند.
طناب بلند در آسمان آبی امتداد دارد.
ما همچنان به دنبال یک رویای بسیار کوچک هستیم.
تا خودم را در نسیم ملایم گم کنم
یه پشته نرم و علفی هست که موهات اونجا صافه.
ما آنجا دراز کشیدهایم و به داستانهای ابرها از بالا گوش میدهیم.
نور خورشید به آرامی از میان شکافهای شفاف بین انگشتانم به درون میتابد.
خاطرات فرو میریزند، جرات نمیکنم به آنها دست بزنم…
نسیم آوریل بوی خاک گرم را با خود میآورد.
بوی کاه خشک و صدای خنده از دوردست.
بازیهای قایمباشک پشت بیشهی کوچک بامبو.
خاطرات کودکی را در چشمان مهربان پنهان می کند.
آوریل از راه میرسد - آرام، بیشتاب.
فقط به آرامی در را به روی دوران گذشته باز کنید.
خورشید هنوز همان است، باد هنوز خیلی جوان است.
من به تنهایی در چرت نیمروزیام بزرگ شدم.
سلام آوریل - سلام به دوران معصومیت!
سلام بر روزهایی که هنوز نمیدانیم نام فراموشی را چه بگذاریم.
بگذار یک بار دیگر داستان باد را بشنوم.
آن دوران کودکی... هنوز هم آرام و بیصدا در آستانهی در باقی مانده است.
دین نگان
منبع: https://baodongnai.com.vn/dong-nai-cuoi-tuan/202604/trang-tho-thang-4-3f51395/







نظر (0)