
خورشید بعد از ظهر که در فصل خشک، نور لکه لکه خود را بر دامنه تپهها میاندازد، اینجا به یک تصویر کلاسیک تبدیل شده است. فصل سبز، همانطور که از نامش پیداست، سرسبز و پر جنب و جوش است، درست مانند محافظ صفحه نمایش قدیمی ویندوز. خوشبختانه، زمانی که من اواخر ماه مارس را برای بازدید انتخاب کردم، بین این دو فصل بسیار زیبا قرار گرفت و توانستم از "فصل سومی" که خودم آن را فصل چمن "مختلط" نامیدهام، لذت ببرم.
سفر از ورودی جنگل تا نانگ آغاز شد، جایی که تاکسیهای موتوری ما را پیاده کردند تا رسماً مسیر را شروع کنیم. بخش اول نسبتاً آسان بود، اما چالش به سرعت با شیب تقریباً عمودی جنگل کاج ظاهر شد. پس از بالا رفتن از شیب، همه نفس نفس میزدند و غرق در عرق بودند. شیب آنقدر طولانی بود که بیپایان به نظر میرسید. اما با رسیدن به قله، به نظر میرسید تمام خستگیها از بین رفته است. نور خورشید از میان سایبان کاجها عبور میکرد، باد به آرامی میوزید و حس آرامش در هوا نفوذ میکرد.
هر چه پایینتر میرفتیم، مناظر دیدنیتر میشدند. برای اولین بار، چمنزارهای سرسبز و انبوه را دیدم که در نور مایل خورشید میدرخشیدند، آنقدر زیبا که فقط میتوانستم فریاد بزنم: «مثل چیزی از یک فیلم است!» با وجود اینکه پیراهنهایمان خیس عرق شده بود، مشتاقانه به جلو حرکت کردیم، اما وقتی در زیر آفتاب سوزان به نشانگر استیل ضد زنگ تا نانگ - فان دونگ رسیدیم، غرق در شادی شدیم.
با فرا رسیدن غروب، ما در نزدیکی تپه سرباز، مکانی که میتوان آن را ایدهآل توصیف کرد، اردو زدیم. آنجا تکهای زمین مسطح در بالای دامنه تپهای وسیع و آفتابسوخته بود. از اینجا میتوانستیم تمام رشتهکوهها و فضای باز پیش رویمان را ببینیم. با غروب خورشید، تمام گروه برای تحسین مناظر و گرفتن عکس پراکنده شدند. آخرین پرتوهای نور خورشید، دامنههای چمنزار را با رنگی گرم پوشانده بود.
با فرا رسیدن شب، اردوگاه با چراغها و آتشها روشن شد. یک مهمانی کبابپزی پرشور آغاز شد. در میان مناظر کوهستانی دلانگیز، غریبههایی که تازه پس از یک روز سفر با هم آشنا شده بودند، به سرعت از طریق داستانها، خندهها و نوشیدنیهای مشترک به دوستان صمیمی تبدیل شدند. به نظر میرسید که پس از گذراندن یک سفر مشترک، فاصله بین افراد به طور طبیعی کوتاهتر میشود.
وقتی مهمانی تمام شد، همه به چادرهایشان برگشتند. روز آفتابی و خشک بود، اما شب به شدت سرد بود. نیمه شب، ناگهان با صدای زوزه باد آمیخته با صدای باران از خواب پریدم. به محض اینکه از چادر بیرون آمدم، سرمای گزنده به داخل هجوم آورد. در حالی که در پتوی حرارتیام جمع شده بودم، از گرمای آن شب یخبندان در بالای تپه متروک، کاملاً لذت بردم. با نگاهی به گذشته، آن شب به تنهایی ارزش کل سفر را داشت.
اما این همه ماجرا نیست. طلوع خورشید در تا نانگ - فان دونگ به طرز نفسگیری زیباست. قطرات شبنم روی تیغههای چمن حتی بیشتر میدرخشند. با تماشای طلوع خورشید، منتظر طلوع خورشید با همراهانم و سپس خوردن یک کاسه رشته فرنگی داغ با مقدار زیادی دنده خوک پخته شده، ناگهان احساس کردم که زندگیام واقعاً کامل شده است.
در مسیر برگشت، از جنگلهای دیپتروکارپ و مناطق صخرهای عبور کردیم و در نهایت سوار تاکسیهای موتوری سریع شدیم تا جنگل فان دانگ را ترک کنیم. سپس با اتوبوس شبانه به شهر هوشی مین برگشتیم. تا به امروز، آن سفر در فصل علفهای مختلط برای من خاطرهای زیبا و سرشار از احساسات باقی مانده است.
منبع: https://baodanang.vn/tren-neo-duong-ta-nang-phan-dung-3329983.html






نظر (0)