Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

و شادی برگشت...

بعد از ۴۵ روز فیزیوتراپی مداوم در بخش طب سنتی و توانبخشی (بیمارستان عمومی بوون ما توت)، مرخص شدم. کلمات نمی‌توانند شادی‌ای را که وقتی مفاصل شانه، آرنج و مچ دستم عملکرد طبیعی خود را بازیافتند، احساس کردم، بیان کنند.

Báo Đắk LắkBáo Đắk Lắk20/09/2025

یادم می‌آید آن روزهای اول در مرکز توانبخشی، نشسته بودم و منتظر نوبت فیزیوتراپی‌ام، و مدام به خیابان نگوین خویین خیره شده بودم - خیابانی که بعدازظهرها در آن قدم می‌زدم.

تماشای جریان ترافیک در جاده، سپس نگاه کردن به مچ دستم (که در اثر زمین خوردن شکسته بود) که حتی یک ماه پس از باز کردن گچ، هنوز نمی‌توانستم آن را بچرخانم، و از خودم می‌پرسیدم چطور می‌توانم مثل بقیه موتورسواری کنم. اشک‌های ترحم به حال خودم در چشمانم حلقه زد.

فکر می‌کردم نگرانی‌های خصوصی‌ام را فقط خودم می‌دانم، اما فان - تکنسینی از بخش طب سنتی و توانبخشی - همه چیز را می‌فهمید. درست از همان جلسه اول تمرین، فان به من اطمینان داد: «می‌دانم شانه‌ها و آرنج‌هایت سفت شده است؛ مچ‌هایت نمی‌توانند بچرخند. زیاد نگران نباش، فقط صبور باش و هر روز تمرین کن، و مفاصلت قطعاً روزی دوباره انعطاف‌پذیر خواهند شد.»

از آن زمان تا روزی که از بیمارستان مرخص شدم، هر بعد از ظهر، فان به من و بسیاری از بیماران دیگر فیزیوتراپی می‌داد. اتاق توانبخشی، کمتر از 20 متر مربع، گاهی اوقات نزدیک به دوازده بیمار داشت و روپوش سفید آزمایشگاهی فان مانند یک شاتل به عقب و جلو حرکت می‌کرد. فان را دیدم که روی بیماری با آسیب زانو کار می‌کرد؛ چند ده دقیقه بعد، او روی بیماری با سکته مغزی یا اسکولیوز کار می‌کرد؛ و پس از مدتی، او را دیدم که روی بیماری با اسپوندیلوز شدید گردن یا تاندونیت روتاتور کاف کار می‌کرد... هیچ دو بیماری شبیه هم نبودند؛ هر کدام هم بیماری جسمی و هم بیماری روانی داشتند. فان با دانستن این موضوع، نه تنها توانبخشی ارائه می‌داد، بلکه با بیماران نیز آشکارا و با محبت گپ می‌زد. از فان پرسیدم: «تمام روز روی بیماران کار می‌کنی، شب‌ها خیلی خسته نمی‌شوی؟» فان در حالی که گردن یک کودک هفت ساله را کشش می‌داد، گفت: «گاهی اوقات شب‌ها احساس درد شدیدی می‌کنم و صبح‌ها انگشتانم حتی بی‌حس می‌شوند. اما وقتی به بیمارستان می‌روم و بیمارانی را می‌بینم که نمی‌توانند مانند افراد عادی راه بروند، برایشان متاسفم و تمام تلاشم را می‌کنم، زیرا اهمیت توانبخشی زودهنگام برای بیماران را می‌دانم.»

یک جلسه فیزیوتراپی برای بیماران در مرکز توانبخشی بیمارستان عمومی بوئون ما توت. عکس: هوآی نام.

در طول مدت اقامتم در مرکز درمانی، احساس گرما، نزدیکی و محبت عجیبی داشتم، زیرا به نظر می‌رسید که فان مانند ستونی از حمایت برای بیماران است و به آنها امید می‌دهد که در ماه‌های آینده اتفاقات بهتری رخ دهد.

نه تنها فان، بلکه دیو، لان، تری، های، نام، تائو... در بخش طب سنتی و توانبخشی، پزشکان و تکنسین‌هایی هستند که هر روز با پشتکار از طریق ماساژ، طب سوزنی، طب سوزنی آبی و تمرینات توانبخشی از بیماران مراقبت می‌کنند. آنها با درک مشکلات زندگی روزمره، دلتنگی و احساسات بیماران بستری با بیماری جدی، از دکتر او - رئیس بخش طب سنتی و توانبخشی گرفته تا پزشکان جیاپ، لیچ، دوک و پزشکان، تکنسین‌ها و پرستاران، همیشه با دقت به آنها گوش می‌دهند، از آنها مراقبت می‌کنند و مانند اعضای خانواده از آنها مراقبت می‌کنند.

همانطور که فان گفت، «روزی خواهد رسید که مچ دست شما قطعاً قادر به چرخش خواهد بود» و امروز، آن روز فرا رسیده است. پس از ۴۵ روز تمرین مداوم با حمایت فان و پزشکان، اکنون می‌توانم موهایم را بشویم، صورتم را بشویم و از چوب غذاخوری برای غذا خوردن استفاده کنم... - فعالیت‌های شخصی بسیار عادی که قبلاً به دلیل درد مچ دستم نمی‌توانستم انجام دهم.

دارم از بیمارستان مرخص می‌شوم. فردا می‌توانم با موتورسیکلت آشنایم در خیابان‌ها قدم بزنم. اگر روزی از خیابان نگوین خویین عبور کنم و از پنجره‌ای که میله‌های سفیدش از زیر درختان سبز بیمارستان عمومی بوئون ما توت بیرون زده است، نگاه کنم، روزهایی را که در آنجا فیزیوتراپی می‌کردم به یاد خواهم آورد، جایی که پزشکان دلسوز به من و بسیاری از بیماران دیگر فرصت بازگشت به زندگی عادی را دادند.

منبع: https://baodaklak.vn/xa-hoi/202509/va-niem-vui-tro-lai-ef412e0/


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
شادی حاصل از برداشت فراوان گل گندم سیاه.

شادی حاصل از برداشت فراوان گل گندم سیاه.

میهن‌پرستی در ژن ماست.

میهن‌پرستی در ژن ماست.

زیبایی

زیبایی