مردان جِرای با لباسهای سنتی، لنگ به تن اما پاهای قویشان که نمایان بود، در حیاط خانهی طویله به ما خوشامد گفتند. صدای ریتمیک ناقوسها با صدای بلند طنینانداز میشد...
باید گفت وقتی مردم جرای جشنوارهای برگزار میکنند، این جشن، جشنی برای رسیدن بهار است. و این اولین باری بود که در فضای یک جشنواره واقعی از ما استقبال میشد، بنابراین همه احساساتی و هیجانزده بودند.
پس از اتمام مراسم، کدخدای روستا به طور خلاصه اعلام کرد: «حالا، لطفاً برای صرف غذا با روستاییان به گروه بپیوندید.» پس از این اعلام ساده اما صمیمانه، ضیافت بلافاصله برگزار شد.
«میز ضیافت» به دو قسمت تقسیم شده بود و یک کوزه بزرگ شراب برنج در وسط آن قرار داشت. زنان روستا غذای ضیافت را در خانههای خود میپختند و سپس به یکدیگر در حمل «سینیها» کمک میکردند. این سینیها از جنس بامبوی بزرگ بودند، تقریباً یک و نیم برابر یک سینی آلومینیومی معمولی، و در هر سینی حدود 10 بسته برگ که به طور مرتب پیچیده و محکم بسته شده بودند، قرار داشت.
![]() |
| برای یک ضیافت J'rai با غذاهای سنتی به ما بپیوندید. |
وای چوا، رهبر گروه گونگ در روستای ترنگ، مردی کم حرف، با احترام از مهمانان و روستاییان دعوت کرد تا بنشینند و به صرف غذا بپیوندند. حرکت او صمیمانه و ساده بود، زیرا میزبان قصد نداشت برای مهمانان جایی برای نشستن فراهم کند.
هم مهمانان و هم میزبانان پس از انتخاب صندلی مناسب برای خود، نشستند. البته مردان ترجیح میدادند کنار هم بنشینند. زنان نیز همین کار را کردند و پهلو به پهلو نشستند، گویی دست در دست هم دارند و رقص سنتی ویتنامی را میرقصند.
هر دسته برگ باز میشد و غذای داخل آن نمایان میشد؛ هر دسته شامل یک غذای متفاوت بود، سبزی برگها ضیافتی را خلق میکرد که حس نزدیکی به طبیعت و گیاهان داشت. من به صنعتگر هویِن نزدیکتر شدم و زمزمه کردم: «زندگی برای مردم شما چگونه است؟» دختر زیبای جرای، که مانند ماه میدرخشید، لبخند زد و گفت: «مردم ما عمدتاً در مزارع کار میکنند و ما هنوز شالیزارهای برنج را کشت میکنیم. خانوادهها همچنین بوفالو، گاو، خوک و مرغ پرورش میدهند. به ویژه بوفالوها در تبادل اقلام گرانبهایی مانند گونگ و کوزه ارزشمند محسوب میشوند.»
بعد از اینکه لیوان شرابی که به من تعارف کرده بود را تمام کردم (شرابی خوشبو و خوشمزه که توسط مردم محلی تقطیر شده بود)، پرسیدم: «شما چطور غذا میخورید و زندگی روزمرهتان را میگذرانید؟» هویین لبخندی زد و پاسخ داد: «ما عمدتاً برنج میخوریم و ذرت به عنوان غذای فرعی استفاده میکنیم. غذای ما شامل سبزیجات مختلفی مانند بادمجان تلخ، گل کدو، برگ سیبزمینی شیرین، گیاهان وحشی تلخ، جوانههای بامبو، نمک فلفل... هر چیزی که در باغ یا مزارع رشد کند، میخوریم. در مورد گوشت، مرغ، گوشت خوک و ماهی داریم. از همه چیز تنوع زیادی وجود دارد.»
جشنها گرم و صمیمی بودند. مردان جرای خیلی آرام میخوردند و مینوشیدند، مشروب تقطیر شده را در فنجانها میریختند و به یکدیگر تعارف میکردند، اما فقط با نگاههای دلگرمکننده. گهگاه، یک زوج بلند میشدند و به جایی که کوزه شراب برنج قرار داشت میرفتند. یک چوب بامبوی کوچک که به صورت افقی در سراسر کوزه قرار داده شده بود، به عنوان خطکش عمل میکرد؛ این چوب «صادقانه» نشان میداد چه کسی انتهای کوزه را بدون نوشیدن میمکد، زیرا اگر آنها نمیمکیدند، چوب بامبو به یک طرف کج میشد.
من و صنعتگر Y Chua با هم شراب برنج نوشیدیم. پرسیدم: «از کجا میفهمی که چوب بامبو متعادل خواهد بود؟» صنعتگر Y Chua پاسخ داد: «دور هم جمع شدن برای نوشیدن شراب برنج، مسئلهای مربوط به درک متقابل و صداقت است. نوشیدن با هم چیزی است که آن را سرگرمکننده میکند و اتحاد را تقویت میکند.» در واقع، مردم J'rai چیزی را از یکدیگر پنهان نمیکنند، به یکدیگر دروغ نمیگویند. اگر سرگرمکننده است، فقط سرگرمکننده است.
![]() |
| برای خوشامدگویی به مهمانان روستا، ناقوس نواخته میشود. |
اگرچه جامعهی جرای اینجا هنوز فقیر است، اما با مهربانی و مهماننوازی زیادی زندگی میکنند. آنها با غذاهای مخصوص خود، برخی با طعمهای تند و برخی با طعمهای تلخ، مانند برگهای کاساوا، بادمجان تلخ، گلهای نر پاپایا، فلفل چیلی سبز و جوانههای بامبوی وحشی، از مهمانان گرامی استقبال میکنند.
ناگهان به یاد حرف آقای نگوین هوی دونگ، مسئول فرهنگی سابق منطقه ایا هلو، افتادم: «برگ گیاهان زراعی یا وحشی توسط مردم به عنوان غذاهای روزمره استفاده میشوند؛ آنها روح فرهنگ آشپزی هستند که صرف نظر از ثروت یا فقر، در وعدههای غذایی جمعی یا شامهای خانوادگی وجود دارند. خوردن این غذا، برای کسانی که با آن آشنا نیستند، بسیار دشوار است زیرا هم تند، هم تلخ و هم طعم تندی دارد.»
یک مشت برگ کاساوا برداشتم و در دهانم گذاشتم. به آرامی جویدم و قورت دادم. موجی از دلتنگی مرا فرا گرفت. وقتی در مرز مستقر بودیم، جوشاندن برگهای کاساوا برای خوردن لذت بزرگی بود. روزهایی که حالمان خیلی خوب بود، برگهای کاساوا را میجوشاندیم، میگذاشتیم کمی خنک شوند، سپس آب اضافیشان را میگرفتیم، ریز خردشان میکردیم و یک سالاد برگ کاساوا درست میکردیم که به خوشمزهای سالاد اسفناج آبی بود.
گاهی اوقات، از روستاییان مقدار زیادی برگ کاساوا میخواستیم و آنها را ترشی میکردیم. برگهای کاساوای ترشی طعم ترش و کمی جویدنی دارند که سربازان ما کاملاً عاشق آن بودند. حالا که دوباره میتوانم آن غذای برگ کاساوا را «بخورم»، احساس دلتنگی میکنم.
این بار، هویین به من یک لیوان شراب تعارف نکرد؛ در عوض، به غذاهای دیگر اشاره کرد. گلهای نر پاپایای سرخشده وجود داشت که در ابتدا طعم کمی تلخی داشتند، اما در انتها طعم شیرینی داشتند. سپس هویین غذایی با طعم پودر برنج بو داده معطر را معرفی کرد. دختر جارای گفت: «پودر برنج بو داده تقریباً یک ادویه ضروری برای مردم جارای است. این غذا از برنج سفید تهیه میشود، تا زمانی که طلایی شود، بو داده میشود، سپس آسیاب شده و در لولههای بامبو برای استفادههای بعدی نگهداری میشود. غذایی که الان خوردی با پودر برنج بو داده مخلوط شده بود.»
سپس او اضافه کرد: «شنیدهام که در قدیم، وقتی نمک کمیاب بود، مردم با سوزاندن پوسته ماش، نمک مخصوص به خودشان را از آن درست میکردند، سپس مایع را صاف میکردند و به عنوان جایگزین نمک استفاده میکردند.»
جشن و سرور بیپایان به نظر میرسید. الکل اثر کرده بود، صورت زنان جوان را سرخ کرده بود و گفتگوهای مردان را پرانرژی کرده بود. من از لذت بردن از غذاهای عجیب و جالب زیادی برخوردار بودم. به عنوان مثال، غذایی به نام «لپ» که از گوشت خوک کمی آبپز و چرخکرده به همراه امعا و احشاء خوک تمیز و جداگانه آبپز و خرد شده تشکیل شده است، که با پودر برنج بو داده، خون خام، فلفل چیلی، نمک، علف لیمو، پیازچه، گشنیز و در نهایت آبلیمو مخلوط شده است.
برنج چسبناک مردم جرای که در لولههای بامبو پخته میشود، هم جویدنی و هم معطر است. گفته میشود که برای تهیه این غذا، مردم محلی با دقت ساقههای کوچک بامبو را انتخاب میکنند، یعنی ساقههایی که دقیقاً سن مناسبی دارند - نه خیلی جوان و نه خیلی پیر. سوپ "نهام پونگ"، غذایی که اغلب در جشنوارهها سرو میشود، با دقت بیشتری تهیه میشود. این سوپ شامل تارو، جک فروت، پاپایا، کدو سبز، جوانههای خیزران، شکوفههای موز، همراه با استخوان گاو، استخوان خوک و برنج است.
برنج حدود ۳۰ دقیقه خیس میخورد، آب آن گرفته میشود، به آرد تبدیل میشود و سپس با ادویههای دیگری مانند نمک، فلفل چیلی، پیاز و سیر مخلوط میشود. هویین توضیح داد: «نهام پونگ غذایی است که همه، پیر و جوان، زن و مرد، میتوانند آن را بخورند. زنان جارایی تقریباً تمام قلب خود را در طول جشنهای مهم خانوادگی، قبیلهای و روستایی برای این غذا میگذارند.»
شب بر روستای ترنگ سایه افکنده بود. به نظر میرسید که طویله در فضای فراگیر، حتی گستردهتر هم شده است. صنعتگر «ی چوا» دوباره به سراغم آمد و از من دعوت کرد تا فنجانی از شراب برنج را با او شریک شوم. پس از چشمک دلگرمکنندهای از سوی صنعتگر مشهور گونگنواز، نی را به لبهایم بردم و جرعهای طولانی نوشیدم. به نظر میرسید شراب، یا عصاره کوهها و جنگلها، در من نفوذ کرده است...
نگوین ترونگ ون
منبع: https://baodaklak.vn/van-hoa-xa-hoi/van-hoa/202602/an-co-voi-nguoi-jrai-d01341f/









نظر (0)