بسیاری از مردم درباره لونگ کو، به ویژه میله پرچم لونگ کو در قله کوه اژدها در فلات کارستی معروف دونگ وان، اطلاعات دارند. اما شاید همه از سختیهای مرزبانان اینجا که شبانهروز علائم مرزی را مدیریت میکنند و از میله پرچم لونگ کو محافظت میکنند، اطلاعی نداشته باشند. پرچم ملی که با افتخار بر فراز کوه اژدها در اهتزاز است، مساحتی به مساحت ۵۴ متر مربع را پوشش میدهد و نمایانگر ۵۴ گروه قومی ویتنام است و به نمادی تبدیل شده است که حاکمیت کشور را در شمالیترین نقطه آن تأیید میکند.
در این منطقه مرزی دورافتاده، مرزبانان در کنار جوامع قومی همونگ، لو لو و گیای برای تثبیت زندگی، توسعه اقتصاد و فرهنگ خود و به ویژه مدیریت ۲۵.۵ کیلومتر مرز با ۲۶ علامت حاکمیتی در مناطق ما له و لونگ کو در استان ها گیانگ تلاش میکنند. رودخانه نهو کو، مانند ریسمانی نقرهای که در امتداد آن میپیچد، به نظر میرسد نمایانگر عرق و سختکوشی نسلهای مختلف مردم این منطقه است.
داستان از این قرار است که بلافاصله پس از شکست ارتش چینگ، امپراتور کوانگ ترونگ دستور داد طبل بزرگی را در پست نگهبانی قله کوه اژدها قرار دهند. هر زمان که طبل به صدا در میآمد، صدای آن تا کیلومترها شنیده میشد. این راهی برای اثبات حاکمیت، نشان دادن قدرت و اعتبار باشکوه دای ویت و یادآوری به کسانی بود که آرزوی تهاجم داشتند تا از تاریخ درس بگیرند. آن صدای طبل قهرمانانه امروز و در آینده همچنان طنینانداز است.
![]() |
نویسنده Phùng Văn Khai با نگهبانان مرزی در Cát Bà، Hải Phòng . |
پست نگهبانی مرزی لونگ کو در سال ۱۹۷۸ با نام پست ۱۶۱ تأسیس شد. در سال ۱۹۹۰، به دلیل الزامات عملیاتی، پست نگهبانی مرزی لونگ تائو منحل و با پست لونگ کو که اکنون به عنوان پست ۱۶۹ تعیین شده است، ادغام شد. در حال حاضر، این پست، منطقه را از مرز ۴۱۱ تا ۴۲۸، که دورترین بخش بیرونزده دونگ وان است، مدیریت میکند. اگرچه به آن فلات سنگی میگویند، اما ۸ کیلومتر از مرز ۲۵.۵ کیلومتری، مرز رودخانهای است. در اینجا، سنگها روی سنگها انباشته شدهاند. عرق از زمین میچکد. زمین به شدت تکهتکه شده است. گاهی اوقات، در طول گشتزنیها، سربازان ما مجبورند وعدههای غذایی خود را بستهبندی کنند یا برای یافتن ریشههای وحشی زمین را بکنند و برای چند روز متوالی در نهرها ماهی بگیرند. آب و هوای اینجا بسیار سخت است. در طول فصل بارندگی، خاک و سنگها گلآلود هستند و جادهها دائماً فرسایش مییابند. در فصل خشک، مه غلیظ، دید را مسدود میکند؛ شما نمیتوانید افراد را حتی در فاصله هفت یا هشت قدمی از هم ببینید. گاهی اوقات دما میتواند تا صفر درجه سانتیگراد کاهش یابد و بارش برف در لونگ کو رایج است. مواقعی وجود دارد که مردم فقط میتوانند به سنگها نگاه کنند و گریه کنند زیرا کاشت محصولات کشاورزی بسیار دشوار است. آنها آرزو میکنند که میتوانستند سنگها را به پایین زمین منتقل کنند تا مثلاً سیمان بسازند؛ این کار ثروت زیادی به همراه خواهد داشت. اما این خیلی غیرواقعی است. یک سنگ که به پایین زمین منتقل شود، به اندازه طلا ارزش خواهد داشت. به همین دلیل است که گستره وسیعی از سنگهای خاکستری برای همیشه در فلات دونگ وان باقی میماند.
*
* *
من به جاهای زیادی سفر کردهام، اما هر بار که به ارتفاعات مرکزی میرسم، این سرزمین هنوز احساسی قدرتمند و وصفناپذیر را در من برمیانگیزد. وقتی به پست نگهبانی مرزی ۷۳۱، که با نام یا لوپ نیز شناخته میشود، رسیدیم، یک پست تازه تأسیس و یکی از محرومترین پستهای نگهبانی مرزی در کمون ایا مو، منطقه چو پرونگ، استان گیا لای، رسیدیم، دیگر عصر شده بود. از آنجا که این یک پست تازه تأسیس است، همه چیز کمیاب است، به خصوص آب. ما فقط توانستیم مقدار کمی غذا تهیه کنیم و اکنون در یک پست نگهبانی موقت از پست نگهبانی مرزی ۷۳۱ هستیم.
پست نگهبانی سادهای که در یک منطقه مرزی دورافتاده قرار داشت، در یک بعدازظهر بادی، غم و اندوهی را در وجود مردان پست نگهبانی حس کرد. از مرکز پلیکو تا این مکان بیش از ۱۰۰ کیلومتر راه بود و جادهها هنوز بسیار دشوار بودند. در پایین، شلوغ و پر جنب و جوش بود؛ اینجا، ساکت، ساده و ساکت بود. بسیاری از مکانها برق نداشتند و آب باید از دهها کیلومتر دورتر حمل میشد و حتی از آن آب ناپاک هم باید استفاده میشد. گلدانهای سیاه شده که وارونه روی قفسه چوبی با کندهکاریهای ناشیانه قرار داشتند، تنها به فضای خشن پست میافزودند.
چهار افسر و سرباز اینجا هستند. سه نفر از آنها متاهل هستند. کوچکترین آنها سرباز وظیفه روچام سوم، مردی بیست و یک ساله از قبیله جو رای از ایا زوم - دوک کو - گیا لای است که با روما ماه فام، تنها هجده سال سن، که در مزرعه خانه کار میکند، ازدواج کرد. خانواده روما ماه فام هفت خواهر و برادر دارند و همه آنها حدود هجده یا نوزده سالگی ازدواج کردهاند. در گذشته، این ازدواج حتی زودتر، گاهی در سیزده یا چهارده سالگی، انجام میشد و طبیعتاً با فقر و بیماری همراه بود.
با تماشای نگهبان مرزی که با نگرانی به دامنه تپه کم ارتفاع پوشیده از نخلهای روغنی و درختان دیپتروکارپوس، جایی که خورشید در حال غروب بود، خیره شده بود، بغضی در گلویم نشست. پاسگاه مرزی پست ۷۳۱ چهار افسر و سرباز از چهار شهر مختلف دارد. نگوین چی تیت اهل سون تای، سرزمین ابرهای سفید در غرب است؛ نگوین ون هائو اهل تان هوآ، سرزمین تان هوآ شکستناپذیر و مقاوم است؛ و سرباز چو دوک ژام اهل مانگ جیانگ، گیا لای است. برای این سربازان، ارتفاعات مرکزی امروز سرزمینی گرم و مهماننواز است که مردم از سراسر جهان از آن بازدید میکنند. ارتفاعات مرکزی بر شانههای سربازان، از جمله مرزبانان، حک شده است. امروزه، درصد قابل توجهی از کودکان گروههای قومی ارتفاعات مرکزی به مرزبان تبدیل شدهاند و کنترل سرزمینهای خود را به دست گرفتهاند.
![]() |
| هیئتی از نویسندگان نظامی در مرز ۱۱۱۶ در استان لانگ سون. |
![]() |
| نویسنده Phùng Văn Khai در خانه خانواده شهید Ngô Văn Vinh در Lạng Sơn. |
آن روز صبح، در حالی که در پست مرزی ۷۲۹ بودم، معاون فرمانده به من اطلاع داد که پنج نفر از رفقای ما با زنانی از گروههای اقلیت قومی منطقه ازدواج کردهاند. همسرانشان سوادآموزی و مراقبتهای پزشکی ارائه میدادند، در حالی که شوهرانشان در بسیج اجتماعی مشارکت داشتند. اگرچه آنها در همان نزدیکی ازدواج میکردند، اما گاهی اوقات فقط ماهی یک بار یکدیگر را میدیدند. یک مرد کین با یک زن بانا، جورای یا اوده، یا یک مرد سودانگ یا مونونگ با یک معلم زیبای کین در روستا، در پستهای مرزی در ارتفاعات مرکزی رایج شده بود. این چیزی بود که کمتر کسی دو یا سه دهه پیش تصور میکرد.
در امتداد مرز ارتفاعات مرکزی، همه چیز به نظر شکوفا میرسد. اینجا و آنجا، دامنهها پوشیده از گلهای زنجبیل وحشی قرمز پر جنب و جوش، موز وحشی قرمز و جنگلهای دیپتروکارپ قرمز تیره هستند که گاهی اوقات با تکههایی از گلهای آفتابگردان زرد روشن در هم آمیختهاند. در کنار دیوارهای چوبی پاسگاه مرزی، شاخههای ارکیده وحشی روستایی، که هنوز عطر جنگل عمیق را با خود حمل میکنند، در نور اواخر بعد از ظهر جوانههای گرد و تابدار خود را آشکار میکنند، گویی لحظهای از آرامش را با مرزبانان به اشتراک میگذارند. گفتن اینکه هر کسی به چه چیزی فکر میکند دشوار است. به نظر میرسد همه چیز با زمین، آسمان و گیاهان در هم میآمیزد، در افکار مشترک خود گم شدهاند.
ما به پست ۷۴۷ (پست پو هنگ) در کمون کرونگ نا، منطقه بوئون دون، استان داک لاک رسیدیم. این دورافتادهترین و دشوارترین پست در استان است. این سفر شامل عبور از میان جنگلها، دامنههای تپهها و نهرها در مناطق استان داک نونگ است.
پست ۷۴۷ روبروی کمون کرونگ ته، منطقه پاچ چان دا، استان مون دون کی ری، کامبوج واقع شده است. فرمانده پست در آنجا نبود. دو معاون فرمانده به گرمی از ما استقبال کردند. با نشستن و گپ زدن در مرز، همه احساس نزدیکی بیشتری میکردند. با نوشیدن یک فنجان چای سبز، داستانها آزادانه جاری میشدند، از همسران و فرزندان، روستاها، آداب و رسوم و فرهنگ گرفته تا کشاورزی، تولید و آرزوهای شخصی... سربازان جوان از سراسر کشور با هم پچ پچ میکردند و به هم اعتماد داشتند.
بارها گفتهام که گارد مرزی برای نویسندگان نظامی که از واحدهایشان، به ویژه در مناطق دورافتاده، بازدید میکنند، ارزش زیادی قائل است و مشتاقانه منتظر آنهاست و دلیلی هم برای این امر وجود دارد. وقتی مجله هنر و ادبیات نظامی یک اردوی نویسندگی در کوی نون، بین دین، ترتیب داد و وظیفه سازماندهی تدارکات اردو به من محول شد، بسیار نگران و گاهی حتی استرس داشتم. حتی قبل از افتتاح اردو، در حالی که هنوز در هانوی بودم، در مورد برخی از فعالیتهای اردو، از جمله شب تعامل با افسران، سربازان و مردم در جزیره نون چائو، به مافوقهایم گزارش دادم. با حمایت و اعتماد آنها، جسورانه تماس گرفتم و از گارد مرزی بین دین درخواست کشتی برای انتقال نویسندگان و شاعران به جزیره کردم. من مشکلات انتقال یک گروه کامل بیش از 20 نفره به دریا را به طور همزمان تصور میکردم. آنها چگونه غذا و محل اقامت را مدیریت میکردند؟ چگونه خدمات ارائه میدادند؟ و در مورد سوخت، هزینهها، دستور حرکت کشتی و دلایل سفر چه؟
در کمال تعجب، در آن سوی خط، آقای چائو، معاون فرمانده مرزبان بین دین، با اشتیاق دعوت مرا پذیرفت و با دقت در مورد تک تک درخواستهای ما سوال کرد. او با گرمی از نویسندگان و شاعران دعوت کرد تا از مرزبان استان بازدید کنند. من واقعاً تحت تأثیر مهربانی آنها قرار گرفتم. مرزبانان اینگونه هستند: گرم، صمیمی، محترم و مهماننواز. وقتی برای سوار شدن به کشتی آماده میشدیم، سربازان مرزبان مدت زیادی منتظر ما بودند. دست دادنهایشان محکم بود، چشمان و لبخندهایشان در آفتاب و باد محو شده بود. سوالات و احوالپرسیهایشان صمیمانه و ساده بود، اما سرشار از جوهره دریا. بینیام به سوزش افتاد. سایر اعضای هیئت نیز همین احساس را داشتند. در سفر به جزیره، ما و سربازان مرزبان نون چائو همیشه با صدای بلند و با لهجههای مختلف از استانهای تان هوآ، نگ آن، کوانگ نام، دوآی و دونگ آواز میخواندیم... چه چیزی میتواند نشاطآورتر از آواز خواندن و گوش دادن به آواز رفقایمان در دریا باشد؟
آن شب، ما با افسران، سربازان و مردم در کمون جزیره نون چائو تعامل داشتیم.
این اولین باری است که نقش مجری را بر عهده میگیرم.
با کمال تعجب، من اصلاً دستپاچه نشدم. قلبم را، قلب یک نویسنده را، به روی رفقا، همکارانم، به خصوص سربازان، از جمله مرزبانانی که آنجا نشسته بودند، باز کردم. و کودکانی با موهای آفتاب سوخته و معلمانی که برای آموزش سواد و اخلاق به اینجا آمده بودند، گویی احساسی عمیق و صمیمانه را در ما نویسندگان القا میکردند. نویسندگان و شاعرانی چون فام ترونگ تان، بین نگوین، نگوین دو، نگوک توییت، مان هونگ، تران تری تانگ، تای ساک، فام شوان فونگ، نین دوک هائو، دو آن... به روی صحنه دعوت شدند تا آواز بخوانند، شعر بخوانند و عمیقترین و واقعیترین افکار خود را با سربازانی که شرایط سخت جزیره را تحمل میکنند، به اشتراک بگذارند. شب عمیقتر شد. ما همچنان آواز میخواندیم، شعر میخواندیم و به یکدیگر اعتماد میکردیم. در دوردستها دریا بود. در بالا، ستارگان چشمک میزدند و زمزمه میکردند و سربازان، نویسندگان و شاعران را تشویق میکردند. ما نزدیک هم نشسته بودیم و بیوقفه آهنگهایی درباره زندگی، درباره زندگی سربازان میخواندیم.
منبع: https://www.qdnd.vn/van-hoa/van-hoc-nghe-thuat/bien-phong-du-ky-1025235










نظر (0)