Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

سقوط دختر روس از ارتفاع ۵ کیلومتری

VTC NewsVTC News12/01/2023


اگرچه هواپیماها عموماً وسایل حمل و نقل بسیار امنی هستند، اما قربانیان سقوط هواپیما اغلب نمی‌توانند از مرگ فرار کنند. با این حال، هنوز موارد معجزه‌آسایی از زنده ماندن در سراسر جهان وجود دارد. داستان زیر یکی از این نمونه‌هاست.

چهل سال پیش، آسمان آرام نزدیک شهر زاویتینسک (۸۰۰ کیلومتری شمال غربی ولادی وستوک) با سقوط یک هواپیما در هم شکست. این اتفاق در ۲۴ آگوست ۱۹۸۱ در خاور دور اتحاد جماهیر شوروی، روسیه فعلی، رخ داد.

یک ماه عسل غم انگیز

در آن روز، یک هواپیمای حامل موشک Tu-16K با یک هواپیمای مسافربری An-24RV که از Komsomolsk-on-Amur به Blagoveshchensk در حال حرکت بود، برخورد کرد. در آن زمان، هواپیمای نظامی فقط در حال انجام عملیات جمع‌آوری اطلاعات هواشناسی و آب و هوایی بود.

این تصادف نتیجه‌ی مجموعه‌ای از عوامل ناگوار بود. این عوامل، اگر به صورت جداگانه در نظر گرفته شوند، قابل توجه نخواهند بود، اما در کنار هم، وضعیت بسیار خطرناکی را ایجاد کردند.

هواپیمای Tu-16K یکی از چندین هواپیمای نظامی بود که آن روز مجبور به پرواز بر فراز منطقه بود. به خلبانان اطلاعات نادرستی در مورد سایر هواپیماهایی که باید در آسمان مراقب آنها باشند، داده شده بود.

زنده ماندن معجزه آسا: دختر روسی از ارتفاع بیش از ۵ کیلومتر سقوط کرد - 1

بمب افکن Tu-16K

به همین دلیل آنها به کنترل ترافیک هوایی اطلاع دادند که به ارتفاع لازم رسیده‌اند (تا کنترل ترافیک هوایی بتواند با خیال راحت هواپیماهای دیگر را هدایت کند)، اما در واقع، خلبانان قصد داشتند Tu-16K کمی دیرتر به آن ارتفاع برسد. فرماندهان پروازهای نظامی در آن زمان از فرستنده‌های رادیویی استفاده نمی‌کردند - در غیر این صورت، آنها An-24RV را پیدا می‌کردند. علاوه بر این، نیروهای غیرنظامی و نظامی در آن روز در برنامه پرواز هماهنگ نبودند.

زنده ماندن معجزه آسا: دختر روسی از ارتفاع بیش از ۵ کیلومتر سقوط کرد - ۲

هواپیمای An-24RV

ساعت ۳:۲۱ بعد از ظهر، دو هواپیما در ارتفاع ۵۲۰۰ متری با هم برخورد کردند. هواپیمای An-24RV بدنه بالایی و بال‌های خود را از دست داد و پره‌های روتور آن به بدنه هواپیمای Tu-16K برخورد کرد. هر دو هواپیما تکه تکه شده و در جنگل تایگا سقوط کردند. ۳۷ نفر جان باختند، از جمله شش نفر از خدمه نظامی، پنج نفر از خدمه An-24RV و ۲۶ مسافر (از جمله یک کودک). با این حال، تعداد کل سرنشینان ۳۸ نفر بود: لاریسا ساویتسکایا، دانشجوی ۲۰ ساله رشته آموزش، به طرز معجزه‌آسایی از این حادثه جان سالم به در برد.

زنده ماندن معجزه آسا: دختر روسی از ارتفاع بیش از ۵ کیلومتر سقوط کرد - ۳

کامپیوتر تصاویر تصادف را بازسازی می‌کند.

لاریسا ساویتسکایا به همراه همسرش، ولادیمیر، از ماه عسل برمی‌گشت. آنها به دیدار اقوام ولادیمیر در کومسومولسک-نا-آمور رفته بودند. بلاگووشچنسک شهری است که این زوج در آن زندگی و تحصیل می‌کردند. لاریسا تمام مسافران و زمان سوار شدن آنها به هواپیما را به خاطر داشت، اما بعداً تعریف کرد: «آنقدر خسته بودم که یادم نمی‌آید چطور از زمین بلند شدیم.»

هواپیما فقط نیمی از صندلی‌هایش را خالی گذاشته بود و مهماندار به دو مسافر صندلی‌های جلو را پیشنهاد داد، اما آنها تصمیم گرفتند برای جلوگیری از سر و صدا به عقب بروند. این یکی از تصمیماتی بود که جان لاریسا را ​​نجات داد: «وقتی هواپیما از هم پاشید، صندلی‌هایی که در ابتدا روی آنها نشسته بودیم، شل شدند و همراه با برخی از قطعات هواپیما و برخی از مسافران به هوا پرتاب شدند.»

او از شدت تصادف از خواب بیدار شد. دمای کابین که قبلاً ۲۵ درجه سانتیگراد بود، ناگهان به ۳۰- درجه سانتیگراد کاهش یافت، زیرا قسمت بالایی هواپیما از هم پاشیده شد. لاریسا احساس سوزش کرد. صدای گریه شنید و احساس کرد که هوا در اطرافش خش خش می‌کند. ولادیمیر در لحظه برخورد فوراً درگذشت و لاریسا احساس کرد که زندگی خودش به پایان رسیده است، حتی قادر به فریاد زدن از غم و اندوه یا درد نبود.

زنده ماندن معجزه آسا: دختر روسی از ارتفاع بیش از ۵ کیلومتر سقوط کرد - ۴

لاریسا ساویتسکایا

در یک لحظه، او روی راهروی هواپیما از حال رفت. سپس، ناگهان به یاد یک فیلم ایتالیایی با عنوان «معجزات هنوز هم اتفاق می‌افتند» افتاد که حدود یک سال قبل با ولادیمیر در سینماها دیده بود. این فیلم درباره جولیان کوپکه، بازمانده یک سقوط هواپیما در جنگل پرو بود. لاریسا به یاد آورد: «فقط یک فکر - چگونه بدون درد بمیریم. دسته صندلی را گرفتم و سعی کردم دست و پای دیگرم را با تمام قدرت باقی مانده‌ام از زمین و صندلی جدا کنم.» جولیان در فیلم همین کار را کرده بود.

جنگل تایگا

خوشبختانه، قسمت دم هواپیمای An-24RV که صندلی لاریسا روی آن بود، در هوا سر می‌خورد و به طور ناگهانی نمی‌چرخید. او تعریف کرد که نمی‌توانست همه اتفاقات را ببیند. «ابرها در امتداد پنجره‌ها حرکت می‌کردند، سپس مه غلیظ آنها را در بر گرفت و باد به طرز کرکننده‌ای زوزه می‌کشید. هواپیما آتش نگرفت. ناگهان، درختان همه جا لاشه هواپیما را احاطه کردند. یک جنگل تایگا! لاریسا دوباره خوش شانس بود: پس از هشت دقیقه سقوط آزاد، لاشه هواپیما که او حمل می‌کرد در انبوهی از درختان توس انعطاف‌پذیر گیر کرد و فرود بسیار ملایم‌تری نسبت به سقوط مستقیم به زمین یا روی درختان صنوبر داشت.»

اولین صدایی که لاریسا پس از بیدار شدن شنید، وزوز پشه‌های جنگلی اطرافش بود. با این حال، او هنوز نمی‌توانست شدت جراحاتش را به طور کامل ارزیابی کند. او چندین آسیب در ستون فقراتش احساس کرد (خوشبختانه هنوز می‌توانست حرکت کند)، دندان‌های شکسته، دنده‌ها، دست‌ها و پاها، ضربه مغزی و درد مبهمی در سراسر بدنش. لاریسا توهمات مختلفی را تجربه کرد: «چشم‌هایم را باز کردم: آسمان بالای سرم، روی یک صندلی راحتی نشسته بودم و ولودیا روبروی من بود. او روی کف محفظه سمت راست سالم نشسته بود و به دیوار تکیه داده بود. به نظر می‌رسید که به من نگاه می‌کند. اما چشمانش بسته بود.»

انگار داشت خداحافظی می‌کرد. فکر می‌کنم اگر قبل از مرگش یک آرزو داشت، احتمالاً فقط می‌خواست من زنده بمانم.

با وجود جراحاتش، لاریسا هنوز می‌توانست راه برود. آن شب، باران شروع به باریدن کرد و او تکه‌ای از بدنه هواپیما را پیدا کرد تا در آن پناه بگیرد. او احساس سرمای شدیدی می‌کرد و مجبور شد برای گرم ماندن از روکش صندلی استفاده کند. شب اول، جایی در جنگل صدای غرغر شنید. ممکن بود خرس باشد، اما لاریسا آنقدر شوکه شده بود که نمی‌توانست به آن فکر کند. به مدت دو روز، از گودال‌های اطراف آب می‌نوشید. از آنجایی که تقریباً تمام دندان‌هایش را از دست داده بود، حتی نمی‌توانست توت بخورد. لاریسا به یاد می‌آورد: «صدای هلیکوپتر را شنیدم و سعی کردم به افراد داخل هلیکوپتر علامت بدهم. یک روکش صندلی قرمز پیدا کردم و شروع به دست تکان دادن کردم. آنها من را با آن روکش دیدند و فکر کردند که من آشپز زمین‌شناسان هستم که در حال نمایش هستم. اردوگاه زمین‌شناسان جایی در همان نزدیکی بود.» تا روز سوم، او به یاد آورد که ولادیمیر در جیب ژاکتش کبریت و سیگار دارد.

تیم جستجو لاریسا را ​​پیدا کرد که روی نیمکتی نشسته و سیگار می‌کشید. او به یاد می‌آورد: «وقتی امدادگران من را پیدا کردند، جز «اوه» نمی‌توانستند چیزی بگویند. من آنها را درک می‌کردم؛ سه روز جستجوی دیوانه‌وار، جمع‌آوری بقایای انسان از روی درختان و سپس ناگهان دیدن یک فرد زنده.» هیچ‌کس باور نمی‌کرد که کسی بتواند از چنین حادثه‌ای جان سالم به در ببرد (در واقع به همین دلیل بود که لاریسا اینقدر دیر پیدا شد).

«من شبیه هیچ‌کس در دنیا نبودم. تمام بدنم به رنگ آلویی تیره با درخشش نقره‌ای براق بود - رنگ هواپیما به طرز غیرمعمولی خوب چسبیده بود. و موهایم به خاطر باد به یک تکه بزرگ فایبرگلاس تبدیل شده بود.»

بعد از رسیدن تیم نجات، لاریسا قادر به راه رفتن نبود. او توضیح داد: «وقتی همه را دیدم، کاملاً خسته شدم.» تیم نجات مجبور شد درختان توس را قطع کند تا یک هلیکوپتر بتواند فرود بیاید و تنها بازمانده را به زاویتینسک منتقل کند. «سپس، در زاویتینسک، متوجه شدم که قبری برای من کنده شده است. آنها آن را بر اساس دفترچه مسافران هواپیمای An-24RV آماده کرده بودند.»

درمان لاریسا دشوار بود، اما در مجموع، بدن او از جراحات وحشتناک بهبود یافت. او برای دریافت گواهینامه معلولیت اقدام کرد، اما کمیته‌ای تصمیم گرفت که جراحات به اندازه کافی جدی نیستند. لاریسا تنها غرامت بسیار کمی دریافت کرد - فقط ۷۵ روبل (حدود ۱۱۷ دلار با نرخ ارز ۱۹۸۰)، در حالی که میانگین حقوق ماهانه در اتحاد جماهیر شوروی حدود ۱۷۸ روبل (حدود ۲۷۸ دلار) بود. لاریسا ساویتسکایا رکورد جهانی گینس را برای دریافت کمترین غرامت پس از سقوط هواپیما در اختیار دارد.

زنده ماندن معجزه آسا: دختر روسی از ارتفاع بیش از ۵ کیلومتر سقوط کرد - ۵

لاریسا و پسرش، ۱۹۹۰

زنده ماندن معجزه آسا: دختر روسی از ارتفاع بیش از ۵ کیلومتر سقوط کرد - ۶

لاریسا در سال ۲۰۲۱

در همین حال، سقوط هواپیما بلافاصله لاپوشانی شد. روزنامه‌های شوروی هیچ چیزی در مورد این فاجعه ننوشتند. در مورد نتایج رسمی تحقیقات، مقامات خلبان و کنترل‌کننده ترافیک هوایی را مسئول سقوط اعلام کردند. لاریسا ساویتسکایا تنها در دهه ۱۹۹۰ از نتایج تحقیقات مطلع شد. اولین گزارش تنها در سال ۱۹۸۵ در روزنامه «سووتسکی اسپورت» (« ورزش شوروی») منتشر شد. لاریسا ساویتسکایا به یاد می‌آورد: «به نظر می‌رسید که آنها واقعاً می‌خواستند در مورد این حادثه بنویسند، اما ممنوع بودند. بنابراین آنها نوشتند که من در یک هواپیمای دست‌ساز پرواز می‌کردم و از ارتفاع ۵ کیلومتری سقوط کردم، اما زنده ماندم، زیرا یک فرد شوروی می‌تواند بر هر چیزی غلبه کند.»

بعدها، لاریسا از بلاگووشچنسک به مسکو نقل مکان کرد. زندگی در شهری که همه چیزش به ولادیمیر مرتبط بود، برایش دشوار بود.

چهل سال پس از آن حادثه، لاریسا اذعان می‌کند که هنوز همه چیز را به یاد دارد و خاطرات هنوز هم او را آزار می‌دهند. در عین حال، او معتقد است که «یک موشک هرگز دو بار در یک مکان سقوط نمی‌کند»، بنابراین از پرواز نمی‌ترسد.

Nguyen Xuan Thuy (منبع: RBTH)


سودمند

احساسات

خلاق

منحصر به فرد



منبع

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
آیین‌های دعا برای صلح در جشنواره کاته

آیین‌های دعا برای صلح در جشنواره کاته

رقص شیر در جشن تت (سال نو ویتنامی)

رقص شیر در جشن تت (سال نو ویتنامی)

پدر و پسر

پدر و پسر