![]() |
| نویسنده مقاله (در سمت راست) به همراه شاعر زن، چائو تو ها. |
در طول تاریخ، همه کسانی که عاشق یکدیگر هستند، در نهایت به هم نمیرسند. صدها دلیل وجود دارد که چرا آنها مجبور به جدایی میشوند. چنین روابطی اغلب "زخمهای عاطفی" را پشت سر میگذارند. هرچه عشق عمیقتر باشد، "زخمهای عاطفی" با گذشت زمان ماندگارتر میشوند. همانطور که تو هو زمانی گفته بود، "شعر ملودی روح است" و "ملودیهای روح" به دنبال "ارواح خویشاوند" میگردند. با خواندن دو سطر شعر lục bát در "قلمرو من"، بسیاری مطمئناً مبهوت خواهند شد، گویی شاعر زن قلب آنها را دیده است:
بذار این لیوان رو تموم کنم.
بنوش و دلت را پاک کن.
نوشیدن الکل فقط مختص مردان نیست. برخی از زنان نیز برای فرونشاندن غمهایشان به الکل روی میآورند. به لطف الکل بود که چائو تو ها توانست «سخنان قلبیاش» را «بیرون بریزد». این دو سطر شعر، پس از خوانده شدن، در حافظه حک میشوند.
چه بسیارند کسانی که در این دنیا از دلشکستگی رنج میبرند، مانند نویسندهی «تشخیص زمان»: رویای قلمرویی صد ساله / بیدار شدن وحشتزده / درد همراه با رویا (ببخشید). این دردی مداوم است، دردی که عمیقاً در ناخودآگاه ریشه دوانده است. به همین دلیل است که چائو تو ها، در حالی که تنها در نوک کا مائو ایستاده است:
به صدای بارانی که در زندگی من میبارد گوش کن
دستانت را پهن کن
بشمار
قطرات در حال سقوط
تغییر فصلها
(باران در دماغه کا مائو)
نویسنده با استفاده از شکست سطر به جای ویرگول برای تأکید بر ریتم، به نظر میرسد که هر قطره باران را که میبارد، به تصویر میکشد. شاید او باران را میشمارد تا به یاد بیاورد؟ یا شاید باران را میشمارد تا غم جدایی از معشوقش را از بین ببرد؟ اینها ابیاتی سرشار از احساس هستند.
![]() |
| جلد مجموعه شعر «تشخیص زمان» اثر چائو تو ها |
او نه تنها قطرات باران را میشمارد، بلکه وقتی زمستان از راه میرسد، چائو تو ها «برگهای خشک را از اطراف خانه جمع میکند»، «پتو و بالش تنهایش را در آغوش میگیرد» تا «خاکسترها را گرم کند». مشخص نیست که آیا توده خاکستر در شعر «برای تو» میتواند قلب سرد او را «گرم» کند یا خیر. تنها چیزی که میدانیم این است که در چنین لحظات تنهایی، او اغلب از معشوقش قهر میکند: «دیگر نشمار، عزیزم / چرا به یک برگ که بیدقت میافتد رحم میکنی...» (شمارش). او احساس میکند که هنوز خیلی به او مدیون است: «من آن بوسههای جسورانه را به تو مدیونم / در قلب آتشفشانی که مرا میسوزاند» (به یاد لی سان). او هنوز «انتظارات» زیادی از او دارد: «من فقط میخواهم در هر لحظه خودمان را در یکدیگر دفن کنیم / تمام شادیها و غمهای کوچک.» با اینکه آنها از هم دور هستند، او هنوز تمام احساساتش را به او تقدیم میکند: «به نظر میرسد فصل خیلی سریع میگذرد / فقط من - فقط برای تو» (بهار را صدا میزند). او تصور میکرد که او همیشه در کنارش است: با دراز کردن دستش، میتوانست رویاهایش را لمس کند / با شنیدن عطر موهایش که روی لبهایش میافتاد (جزیره همچنان آرام است). شگفتانگیز است که حتی رویاها را هم میتوان لمس کرد.
چائو تو ها، غرق در اشتیاق، «با عزمی راسخ سفر خود را آغاز کرد»:
برگشتن به خانه تبدیل به یک عادت شده است.
دوباره میرم دنبالش.
برج ساکت است و جاده تا دوردستها امتداد دارد.
در کدام محفظه پنهان شده است؟
لحظاتی سکوت در قلب؟
(پاییز در خانه پسرم)
چائو تو ها در حالی که غرق در تفکر است، به مکانهایی که فرصت بازگشت به آنها را نداشته، مینشیند. کوا لو: «جایی که ما ملاقات کردیم / برای همیشه به یادگار خواهد ماند»؛ نام دونگ: «جنگل سبز و آفتاب شیرین» جایی که «زمانی یکدیگر را داشتیم»؛ دا لات: «مسافر در فصلهای مهآلود فراوان / در میان خاطرات گلهای آفتابگردان وحشی طلایی میبافد...» فعل «بافتن» در این سطر شعر، یک «کلمه کانونی» (کلمه ای با چشم) است که رنگ گلهای آفتابگردان وحشی را در شخصیت غنایی حتی زیباتر میکند. شعر چائو تو ها گهگاه چنین کلمات «منحصر به فرد و غیرمعمولی» را به نمایش میگذارد.
و این پیام او به شهر محبوب دانانگ است:
دا نانگ، در قلب من، مکانی برای نوستالژی است.
بی صدا
در میان آفتاب و باران، ما هنوز منتظر یکدیگریم.
اشتیاق
شب در مای خه سرشار از نسیم ملایم است.
رودخانه هان مانند یک آغوش است.
باد بیدلیل «شدید» نمیشود، و رودخانه هان بیدلیل با «آغوش» مقایسه نمیشود. به همین دلیل است که او بیصدا آن را به یاد میآورد و با اضطراب منتظرش میماند.
شاعر نگوین کونگ ترو زمانی به شوخی گفت: «عشق چیست؟ هر چه که باشد، باز هم عشق است.» و شوان دیو اظهار داشت: «چگونه میتوان بدون عشق زندگی کرد!» عشق یک مضمون ابدی است. چیزی که من بیش از همه در مورد اشعار عاشقانه چائو تو ها تحسین میکنم این است که او چقدر صادقانه، پرشور و شدید احساسات خود را بیان میکند. برای زنان (به ویژه زنان متاهل) نوشتن اشعار عاشقانه آسان نیست. آنها باید بسیار با اراده و شجاع باشند. آنها به جای میلیونها زنی که در این دنیا عاشق بودهاند و هستند اما جرات ابراز آن را ندارند، صحبت کردهاند.
من هر وقت حالم بد میشود، یواشکی یک لیوان شراب برنج خانگی برمیدارم و شعر چائو تو ها را میخوانم:
لطفا تمام این فنجان را بنوش.
بنوش و دلت را پاک کن.
منبع: https://baothuathienhue.vn/van-hoa-nghe-thuat/tac-gia-tac-pham/cung-chau-thu-ha-nhan-mat-thoi-gian-142500.html









نظر (0)