Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

قدم زدن در روستای ما بو

Việt NamViệt Nam21/07/2024


(LĐ آنلاین) - در بازدید از کمون دا کوئین (منطقه دوک ترونگ، استان لام دونگ )، با زنی از گروه قومی چورو آشنا شدم و عمیقاً تحت تأثیر او قرار گرفتم. به نظر می‌رسد که برای او، هیچ عشقی بزرگتر از عشق او به روستای محبوب ما بو - دا کوئین و فرهنگ قومی آن نیست. از این عشق، او تمام قلب و عقل خود را وقف ابراز قدردانی و مشارکت با مردمش در حفظ ارزش‌های مقدس به ارث رسیده از اجدادشان می‌کند.

من فقط مسافری بودم که در منطقه چورو پرسه می‌زدم، شاهد زندگی مردم آنجا بودم، به داستان‌های آن زن و هم‌قبیله‌ای‌هایش گوش می‌دادم، و این باعث می‌شد حتی قبل از رفتن هم دلتنگ این سرزمین زیبا و آرام باشم. او ما توآن است، زنی که بار دیگر مرا در تجربه پلی ما بو در روزی پر از احساسات راهنمایی کرد...

خانم ما توآن با روستاییان گپ می‌زند.
خانم ما توآن (سمت راست) در حال گپ زدن با مردم محلی.

در وسط روستا، دوباره یک دوست قدیمی را ملاقات کردم

دفعه قبل، از پلی ما بو - دا کوئین بازدید کردم، با قوم چورو ملاقات کردم، به داستان‌های افسانه‌ای آنها گوش دادم و طنین صدای ناقوس‌ها و طبل‌ها را که شب‌ها در جنگل‌های عمیق طنین‌انداز می‌شد، شنیدم. همچنین مجذوب رقص‌های تامی شدم و لحظه‌ای از شور و نشاط را با برادران و خواهرانم از ارتفاعات بر سر یک قابلمه شراب برنج به اشتراک گذاشتم. نمی‌دانم چه زمانی این اتفاق افتاد، اما ارتفاعات مرکزی عمیقاً در روح من ریشه دوانده است، بنابراین بازدید از ما بو برای من هیچ حس غریبی ندارد. و به درستی که من در این سرزمین متولد شده‌ام، سرزمین حماسه‌های دام سان و شینگ نها، داستان عشق افسانه‌ای کلانگ و ها بیانگ، سرزمین سنت‌های فرهنگی فوق‌العاده منحصر به فرد و جذاب...

خانم ما توان، دختری از ارتفاعات مرکزی، عمیقاً به ارزش‌های میراثی گروه قومی چورو خود پایبند است. با بازگشت به ما بو، احساس تعلق و پیوند با او را تجربه کردم. در طبیعت مسحورکننده غرق شدم و صنعتگرانی مانند یا تیم و یا بو را دیدم که در میان مناظر باشکوه کوهستان، خش‌خش باد و صدای حیوانات وحشی که از دامنه‌های دور طنین‌انداز می‌شدند، غرق در سبدبافی و نواختن گونگ بودند. احساسی عمیق و صمیمانه در من فوران کرد. در هر مکالمه، ما توان همیشه لبخندهای ملایمی به من هدیه می‌داد و باعث می‌شد احساس کنم خواهر و برادری گمشده هستم که به خواهرشان بازمی‌گردند، مانند کودکی که به روستایشان بازمی‌گردد. من یک برخورد قبلی را به یاد می‌آورم که هر وقت در مورد "باشگاه گونگ کمون دا کوئین" صحبت می‌کرد، چشمانش برق می‌زد - گواهی بر عشق و فداکاری که به واقعیت تبدیل شده است. تحسین من از او و لبخند ملایمی که به من داد، احساسات دو نفر از گروه‌های قومی مختلف را به هم پیوند داد...

ما توان فرزند ارشد یک خانواده کشاورز است که در گذشته بسیار فقیر بودند، زمانی که والدینش 10 فرزند داشتند. او تعریف می‌کند که از دوران کودکی، لالایی‌های مادرش و آموزه‌های پدرش در مورد سرزمین مادری و گروه قومی‌اش عمیقاً در او ریشه دوانده و باعث شده که او بدون اینکه حتی متوجه شود، عاشق سرزمین و مردم این مکان شود. بنابراین، ما توان در آستانه زندگی تصمیم گرفت در دانشگاه فرهنگ شهر هوشی مین در رشته فرهنگ اقلیت‌های قومی تحصیل کند. او گفت که تحصیل در رشته‌ای که دوست داشت و درک عمیق‌تر از فرهنگ قومی خود و سایر گروه‌های قومی، رویای کودکی‌اش بوده است. برای او، عشق بی‌حد و مرز است، اما تنها از طریق درک و تعامل با برادران و خواهرانش از سراسر کشور می‌تواند واقعاً ارزش‌های مقدس مردم و سرزمین مادری‌اش، جایی که در آن متولد و بزرگ شده است را درک کند. چورو، یکی از گروه‌های قومی که شاهد فراز و نشیب‌های ارتفاعات مرکزی بوده است، ویژگی‌های فرهنگی منحصر به فرد خود را برای نسل‌ها حفظ کرده است. خانم ما توآن گفت: «من عاشق سرزمین مادری‌ام هستم، عاشق مردم چورو هستم، بنابراین همیشه برای احترام، حفظ و ترویج این ارزش‌ها تلاش می‌کنم. من کم‌کم تلاش می‌کنم!» ما توآن، به همراه جوانان دا کوئین و پلی ما بو، به قول خود عمل می‌کند و مسئولیت به ارث بردن و انتقال مشعل را بر عهده می‌گیرد؛ او تمام اشتیاق خود را وقف ماموریت حفظ ارزش‌های فرهنگی کرده است.

در کمون دا کوین، خانم ما توآن به خاطر نقشش به عنوان معاون رئیس اتحادیه زنان شناخته می‌شود. اگرچه او مستقیماً در سمت رسمی خود دخیل نیست، اما با دانشی که از تحصیلات دانشگاهی خود به دست آورده و حس غرور ملی، اغلب نقش کلیدی در حفظ فرهنگ ایفا می‌کند؛ جمع‌آوری، سازماندهی و تشویق جوانان برای حفظ میراث. او به طور محرمانه گفت: «افرادی که فرهنگ سنتی محلی را به بهترین شکل درک می‌کنند، بزرگان و صنعتگران روستا هستند. در حال حاضر، اکثر آنها مسن و ضعیف هستند؛ اگر آنها را برای انتقال دانش خود به موقع سازماندهی نکنیم، فرسایش فرهنگ به تدریج آشکار خواهد شد.» به دلیل این نگرانی، او زمان و تلاش زیادی را صرف تماس مستقیم و یادگیری از بزرگان و صنعتگران روستا کرده است. در عین حال، خانم توآن با استفاده از دانشی که در دوران دانشگاه کسب کرده است، روش‌های زیادی را اجرا کرده است که باعث ایجاد نفوذ و الهام بخشیدن به عشق و غرور ملی در بین مردم، به ویژه جوانان اینجا می‌شود...

قدم زدن در خیابان PLEI…

لحظاتی را که با خانم ما توان در روستای ما بو قدم می‌زدم، همیشه به یاد خواهم داشت. زیر آفتاب و باد این منطقه کوهستانی، به تک تک خانه‌ها سر زدیم و با تک تک افراد صحبت کردیم. اگرچه زبان محلی را نمی‌فهمیدم، اما هنوز می‌توانستم گرمی و محبتی را که همه به خاطر ارزش‌های سنتی و عشقشان به سرزمینی که در آن متولد و بزرگ شده بودند، به اشتراک می‌گذاشتند، احساس کنم؛ عشقی که نسل به نسل منتقل شده بود. در این فضایی که میزبان و مهمان با هم آمیخته بودند، تقریباً فراموش کردم که فقط یک مسافر خوش‌شانس هستم که از این مکان محبوب بازدید می‌کند.

خانم ما توان و صنعتگران سبدباف.
خانم ما توان و یا تیم، هنرمند سبدباف

«اخیراً حال همه چطور است؟ من تازه از یک سفر کاری برگشته‌ام و حالا بالاخره فرصتی برای دیدن شما پیدا کرده‌ام!...» ما توان پرسید. مادربزرگ‌ها و مادرانی که فرزندان و نوه‌هایشان را بر پشت خود حمل می‌کردند، در پاسخ به او بودند. آنها با او گپ می‌زدند و از ته دل می‌خندیدند، گویی او یک خانواده بود. اشتراک و عشق، این افراد از یک گروه قومی را به هم پیوند داده است. به دنبال ما توان، من ناخودآگاه بخشی از گفتگو شدم، گوش می‌دادم، مشاهده می‌کردم و به طور نامحسوسی... با لذت لبخند می‌زدم. آیا این یک کمون فقیر است یا یک روستای فقیر؟ چیزی که من درک کردم «غنای دارایی‌های گرانبها» بود. غنای دوستی واقعی و گنجینه ارزشمند میراث فرهنگی. با پشت سر گذاشتن شهر شلوغ، شاید فضای آرام و جذاب پلای ما بو تا حدودی احساسات خسته‌ام را تسکین داده باشد. در این مکان، من با حس آرامش و تعالی، احاطه شده توسط زیبایی طبیعت و گرمای مهربانی انسان، تنها مانده‌ام...

«خیلی دلم برایشان می‌سوزد!...» این جمله‌ای بود که ما توآن گفت، وقتی با هم به سمت روستای قدیمی، خانه‌ی دورافتاده‌ترین و فقیرترین خانواده‌های پلِی ما بو، جایی که تلفن من سیگنال نمی‌داد، قدم می‌زدیم. ما توآن داستان‌های زیادی از زندگی مردم، به خصوص کودکان، برایم تعریف کرد. شاید زندگی مدرن تأثیر زیادی روی این مردم نگذاشته باشد. آنها محصولات کشاورزی کشت می‌کنند، خود را در طبیعت غرق می‌کنند، به صدای نهرهای روان گوش می‌دهند و از آهنگ‌های دلنشین باد کوهستان و باران جنگل لذت می‌برند. بله... هنوز سختی‌های زیادی وجود دارد! اما با دنبال کردن نگاهشان و گوش دادن به داستان‌هایشان، احساس کردم که زندگی‌شان از قبل هم بسیار رضایت‌بخش بوده است. این کودکان کوهستان، آزادانه در میان فلات وسیع کوهستان پرسه می‌زنند و همیشه لبخندهای روشن و شادی بر لب دارند. با وجود مشکلات فراوان، آنها خوش‌بین هستند و زندگی خود را کنترل می‌کنند. بچه‌های معصوم چورو به من خندیدند و گفتند: «ما اینجا را دوست داریم! دور از ماشین‌های پر سر و صدا، دور از کارخانه‌های دودزا، ما چمن، درخت، رودخانه و جویبار داریم. وقتی گرم است، در جویبار حمام می‌کنیم؛ وقتی سرد است، آتش روشن می‌کنیم و یکدیگر را در آغوش می‌گیریم تا گرما را با هم تقسیم کنیم...» ناگهان به ذهنم رسید، مردم چورو از پلِی ما بو از کوهستان زاده شده‌اند، در جنگل بزرگ شده‌اند. تا زمانی که زبان مادری‌شان با هم صحبت می‌شود، تا زمانی که ریتم رقص‌های محلی و ملودی‌ها هنوز در شب‌های جنگل طنین‌انداز است، آنها مردمی سرشار از شادی باقی خواهند ماند!

با دیدن زندگی مردم ارتفاعات، ناگهان آرزو کردم که روزی مجبور نباشم تلفن یا کامپیوتر را در دست بگیرم... می‌توانستم به آن "منطقه چورو" برگردم تا کشاورزی، جمع‌آوری محصولات، گله‌داری گاومیش در بالای کوه، سبدبافی و سفالگری را یاد بگیرم. شاید نگرانی‌هایم را فراموش می‌کردم، در صداهای جنگل غرق می‌شدم و با جویبار روان آواز می‌خواندم. اوه، ما بو، با اینکه آنجا را ترک نکرده‌ام، از همین الان دلم برایش تنگ شده است. سرزمین برادران و خواهران اقلیت قومی ما. آنها به من لبخند زدند، با من صحبت کردند، صادقانه‌ترین افکار و معصومانه‌ترین کلمات را با من در میان گذاشتند. تنها زمانی که آن را از نزدیک تجربه کنید، می‌توانید ماهیت "فراموش‌نشدنی" آن را واقعاً درک کنید.

«برمی‌گردم!» این را به خانم ما توان گفتم. برمی‌گردم تا او را ببینم، دوباره به روستا سر بزنم. به این مکان برمی‌گردم تا دوباره با مردم صادق و مهربان ملاقات کنم و فرهنگ بی‌نظیری را تجربه کنم که در هیچ جای دیگری به سختی می‌توان یافت. با اینکه من فقط یک مسافر از راه دور هستم، عمیقاً عاشق این سرزمین شده‌ام!

منتظرم بمون، ما بو!



منبع: http://baolamdong.vn/van-hoa-nghe-thuat/202407/dao-buoc-giua-plei-ma-bo-8500e08/

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
جشنواره نان را تجربه کنید.

جشنواره نان را تجربه کنید.

صدای فلوت همونگ در گردنه تام ما

صدای فلوت همونگ در گردنه تام ما

ارگ باستانی وین

ارگ باستانی وین