Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

دین بین فو در قلب یک سرباز.

Việt NamViệt Nam15/04/2024

هوانگ تین لوک، کهنه سرباز دین بین فو ، خاطرات قهرمانانه و دوران خدمتش در ارتش را به یاد می‌آورد.

به یاد سرباز دین بین فو، هوانگ تین لوک، اهل کمون هوانگ سون، شهرستان هوانگ هوا، استان تان هوا ، تصاویر قهرمانانه رفقایش، خاطرات نبردهای سهمگین و فداکاری‌های شجاعانه سربازانش، هرگز محو نشده است. وقتی موضوع جنگ را مطرح کردیم، آقای لوک با احساسات سرشار کسی که مستقیماً با مرگ و زندگی روبرو شده بود، روزهای غرق در بمب و گلوله را بازگو کرد.

«در تاریخ نبرد دین بین فو، نبرد برای نابودی دشمن در تپه A1 یکی از شدیدترین و چشمگیرترین پیروزی‌ها بود. در طول حملات و دفاع‌ها، برای هر وجب از خاک جنگیده می‌شد؛ با سقوط یکی، دیگری برمی‌خاست و عزم راسخ خود را برای نابودی دشمن نشان می‌داد. در آن زمان، من به گروهان ۵۰۶، هنگ ۱۷۴ تعلق داشتم، بنابراین در هر سه مرحله از نبرد شرکت کردم. من در واحد حمل و نقل مجروحان بودم، بنابراین مجبور بودم نزدیک به واحدهای جنگی بمانم. در آن زمان در دین بین فو، باران شدیدی می‌بارید و سنگرها را گل‌آلود کرده بود. ما مجبور بودیم مجروحان و کشته‌شدگان را با برانکارد حمل کنیم تا آنها را به پشت خطوط مقدم منتقل کنیم. گل و خون مجروحان روی صورت و سر کسانی که آنها را حمل می‌کردند، می‌ریخت؛ این دلخراش بود.»

آقای فونگ سی کاک، یک کارگر غیرنظامی در خطوط مقدم نبرد دین بین فو، هنوز هم به وضوح تجربیات قهرمانانه صعود به کوه‌ها و عبور از نهرها را به یاد می‌آورد.

«اگرچه تلفات زیاد بود، اما پس از دومین حمله ما، دشمن در مرکز دین بین فو به حالت انفعالی افتاد و روحیه خود را به طور قابل توجهی از دست داد. با ورود به حمله سوم، پس از کشف اینکه دشمن یک پناهگاه زیرزمینی در تپه A1 دارد، به واحد من، به همراه یک واحد مهندسی دیگر، وظیفه حفر یک تونل زیرزمینی در نزدیکی پناهگاه دشمن محول شد. وقتی به پناهگاه دشمن رسیدیم، تقریباً یک تن مواد منفجره آماده کردیم. دقیقاً ساعت ۸:۳۰ بعد از ظهر در ۶ مه ۱۹۵۴، صدای انفجار مواد منفجره قرار داده شده در انتهای تونل در تپه A1 بلند شد. نیروهای ما از همه جهات به طور متوالی اهداف باقی مانده را تصرف کردند، ضدحملات دشمن را در هم شکستند و سکوی پرشی برای سربازان ما ایجاد کردند تا به پناهگاه د کاستریس حمله کنند. در ۷ مه ۱۹۵۴، نیروهای ما مستقیماً به سمت پست فرماندهی دشمن پیشروی کردند و پرچم پیروزی را برافراشتند.»

در طول سفر کاری‌مان به استان تان هوآ، یکی از همکارانمان از روزنامه تان هوآ به ما کمک کرد تا با آقای فونگ سی کاک، یک کارگر غیرنظامی در بخش دونگ تو (شهر تان هوآ) در طول نبرد دین بین فو، ملاقات کنیم. آقای کاک در خانه ساده‌اش، با وجود ۸۸ سال سن، بینایی ضعیف و پاهای لرزان، وقتی فهمید که ما می‌خواهیم درباره دوران جوانی قهرمانانه‌اش بشنویم، هوشیارتر به نظر می‌رسید. او به دنبال یادگاری‌هایی می‌گشت که سال‌ها نگه داشته بود. آقای کاک خاطره‌ای تعریف کرد: در استان تان هوآ، در طول سال‌های مقاومت علیه فرانسوی‌ها، بسیاری از مردم روستاها و کمون‌ها با اشتیاق فراوان داوطلب پیوستن به ارتش، سپاه داوطلبان جوانان و نیروی کار غیرنظامی شدند. در آن زمان، آقای کاک ۱۷ ساله بود. برادر بزرگتر و شوهر خواهرش از قبل در ارتش بودند، بنابراین او مجبور نبود برود، اما با نفرتی که از دشمن داشت و با این باور که «مبارزه با فرانسوی‌ها مهم نیست چند نفر در خانواده باشند»، داوطلب شد تا به خطوط مقدم برود.

بازدیدکنندگان از موزه استانی تان هوآ، مکانی که یادبود مشارکت‌های نیروی داوطلب جوانان و کارگران غیرنظامی در خطوط مقدم است، بازدید می‌کنند.

به همراه آقای کاک، ۱۱ نفر از روستا به خطوط مقدم رفتند و ۶ کیلومتر از خانه‌اش دور شدند؛ به دلیل تحصیلاتش، به او مأموریت داده شد تا سرگروه باشد. پس از اینکه هر یک از ما یک عصای حمل بار و دو کیسه دریافت کردیم، وظیفه ما حمل برنج برای تأمین مایحتاج سربازانمان در حال جنگ با دشمن بود. هر نفر جای پای نفر دیگر را دنبال می‌کرد و از کوه‌های بلند و گردنه‌های عمیق عبور می‌کرد تا به خط مقدم برسد. وقتی گروه ما به منطقه استان سون لا رسید، مورد بمباران شدید قرار گرفتیم...

مسیر تدارکات برای این لشکرکشی به محض اینکه استعمارگران فرانسوی آن را کشف کردند، به یک میدان نبرد شدید تبدیل شد. به دلیل نیازهای فوری میدان نبرد، من مأمور شدم تا جریان ترافیک از توآن گیائو به دین بین فو را تضمین کنم. هر جا که باریک بود، آن را عریض‌تر می‌کردم؛ هر جا که گل‌آلود بود، آن را مسطح می‌کردم؛ هر جا که لغزنده بود، سنگ‌هایی را برای قرار دادن در زیر آن حمل می‌کردم؛ و هر جا که در عمق رودخانه بود، وسایل نقلیه را از آن عبور می‌دادم. وقتی حدود ۱۵ کیلومتر از مواضع توپخانه فاصله داشتیم، وظیفه مهم حمل مهمات برای نیروهایی که با دشمن می‌جنگیدند به من محول شد. با وجود حملات هوایی مداوم دشمن، ما با موفقیت ماموریت خود را به پایان رساندیم و همه خطرات را به جان خریدیم. پس از پیروزی کامل این لشکرکشی، تا اوت ۱۹۵۴ که سرانجام منطقه دین بین فو را ترک کردم، برای پاکسازی مین‌ها و پاکسازی میدان نبرد ماندم.


منبع

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
غروب آفتاب کنار دریاچه

غروب آفتاب کنار دریاچه

صنایع دستی سنتی

صنایع دستی سنتی

خانواده منونگ

خانواده منونگ