Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

زیر سایبان درخت شعله، سال‌ها پیش

جاده‌ای که به مدرسه قدیمی منتهی می‌شود، حالا با بتن آسفالت شده و دیگر هر روز بعد از مدرسه، غبار قرمز رنگی روی آن نمی‌نشست. درخت اکالیپتوس ورودی کوچه را هم از ترس افتادن روی سیم‌های برق در فصل بارندگی، قطع کردند. فقط درخت شعله قدیمی در حیاط مدرسه باقی مانده است که مثل یک دوست قدیمی که منتظر کسی است، خم شده است.

Báo An GiangBáo An Giang17/05/2026

چند روز پیش، اتفاقاً داشتم از آنجا رد می‌شدم و ظهر جلوی مدرسه توقف کردم. تعطیلات تابستانی بود، بنابراین خلوت بود. کلاس‌ها همه تعطیل بودند. باد در حیاط می‌وزید و بوی تند آفتاب را که با عطر برگ‌های خشک آمیخته شده بود، با خود می‌آورد. چندین گلبرگ قرمز ققنوس افتاده، بی‌حرکت پای درختان افتاده بودند، انگار هیچ دانش‌آموزی تا به حال خم نشده بود تا آنها را بردارد و در دفترچه‌هایش بگذارد.

دانش‌آموزان دختر از کمون تان هیپ، زیر ردیف‌هایی از درختان شعله‌ور قرمز و پرجنب‌وجوش که گوشه‌ای از شهرشان را روشن کرده‌اند، دوچرخه‌سواری می‌کنند.

در زادگاه من، ماه مه همیشه با صدای جیرجیرک‌ها شروع می‌شود. آنها از صبح تا عصر جیک‌جیک می‌کنند، صدایشان از بالای درختان تا پشت بام‌ها می‌پیچد و به صدایی آشنا تبدیل شده است. در کودکی، هیچ‌کس به این توجه نمی‌کرد که جیک‌جیک‌هایشان غمگین است یا شاد. ما فقط می‌دانستیم وقتی جیرجیرک‌ها شروع به وزوز می‌کنند، تعطیلات تابستانی نزدیک است و اولین باران‌های فصل در شرف باریدن بر روستای کوچک ما هستند.

باران اینجا خیلی عجیب است. یک لحظه هوا داغ و سوزان است و لحظه بعد هوا کاملاً تاریک می‌شود. دانش‌آموزانی که وقت نداشتند به خانه برگردند، مجبور بودند زیر لبه بام مدرسه جمع شوند. بعضی‌ها از کیف‌هایشان برای پوشاندن سرشان استفاده می‌کردند. بعضی دیگر دست‌هایشان را دراز می‌کردند تا قطرات باران را بگیرند و از خنده منفجر می‌شدند.

اولین خوشه‌های گل‌های پر زرق و برق، زیر آفتاب اردیبهشت، به شکوفه‌های قرمز پر جنب و جوش تبدیل می‌شوند.

زیر سایه درخت شعله، ما دخترها دور هم جمع می‌شدیم، کیسه‌های تمر هندی شیرین می‌خوردیم و فنجان‌های یخ تراشیده قرمز و سبز را بیرون دروازه مدرسه دست به دست می‌کردیم. از بین همه ما، هان را بیشتر به یاد دارم، بهترین دوست و همکلاسی دوران دبیرستانم. هان موهای پرپشتی داشت که همیشه با یک روبان بنفش رنگ و رو رفته بسته می‌شد. خانواده‌اش بسیار فقیر بودند؛ مادرش در بازار موز آب‌پز می‌فروخت و پدرش در قایقی در پایین رودخانه کار می‌کرد.

آن سال، آب سیل بالا آمد و قایق پدرش نیمه شب واژگون شد. مردم مردم را نجات دادند، اما تمام کالاها از بین رفت. از آن به بعد، هان چند روز از مدرسه غیبت کرد تا به مادرش در بازار کمک کند. صبح روزی را که به کلاس برگشت، به یاد دارم، آئو دای (لباس سنتی ویتنامی) قدیمی‌اش را که آستین‌هایش را بسته بود، صندل‌های پلاستیکی‌اش را که بندهایشان پاره شده بود، با سیمی نازک به هم بسته بود. او تمام صبح را ساکت نشست، دیگر مثل قبل لبخند نمی‌زد.

رنگ قرمز درخت پر زرق و برق، خاطرات دوران مدرسه را تداعی می کند.

آن روز نزدیک به پایان سال تحصیلی بود. درختان شعله‌ور در حیاط کاملاً شکوفا شده بودند و شکوفه‌های قرمزشان شعله‌ور بود. وزش باد، گل‌ها را در سراسر راهرو پراکنده کرد. در زنگ تفریح، هان را دیدم که تنها زیر درختی پشت کلاس نشسته بود و سرش را پایین انداخته بود و برای بچه‌های دیگر یادداشت برمی‌داشت تا برای خرید دفترچه پول دربیاورد. خودکارش گیر کرده بود و مدام آن را تکان می‌داد اما جوهری از آن بیرون نمی‌آمد، بنابراین زد زیر گریه. کنارش نشستم، نمی‌دانستم چه بگویم. در آن زمان، بچه‌های مناطق فقیرنشین روستایی بسیار با عزت نفس بودند؛ آنها به ندرت جرات می‌کردند مستقیماً از یکدیگر در مورد احساساتشان بپرسند.

گلبرگ‌های قرمز گل ققنوس در سراسر حیاط فرو ریخته‌اند و خاطرات دوران گذشته‌ی لباس‌های سفید مدرسه را زنده می‌کنند.

وقتی مدرسه بعدازظهر تعطیل شد، تمام کلاس مخفیانه برای خرید یک آئو دای (لباس سنتی ویتنامی) جدید برای هان پول جمع کردند. بدون اینکه کسی به آنها بگوید چه کار کنند، هر نفر هزار یا دو هزار دونگ کمک کرد. وقتی آن را به او دادیم، دخترک خشکش زد و کیسه پلاستیکی قرمز را محکم گرفت و لب‌هایش لرزید. او گریه کرد و همه ما با او گریه کردیم.

هرگز آن بعدازظهر را فراموش نمی‌کنم. اولین باران فصل تازه باریده بود. حیاط مدرسه از آب برق می‌زد. هان، در حالی که آئو دای (لباس سنتی ویتنامی) قدیمی‌اش را در دست داشت، زیر ردیف درختان شعله قرمز می‌دوید و در حین دویدن اشک‌هایش را پاک می‌کرد. پارچه نازک و فرسوده لباسش پشت سرش تکان می‌خورد، انگار که می‌خواست پاره شود.

و بالاخره سال آخر دبیرستان هم تمام شد.

درختان شعله‌ور، شکوفه‌هایشان را پر کرده‌اند و آسمان را به رنگ قرمز درآورده‌اند.

ما زیر درخت شعله نشستیم و برای هم پیام خداحافظی نوشتیم. هر کدام از ما قول دادیم که همیشه به یاد هم باشیم و مرتب به مدرسه سر بزنیم. اما زندگی اجازه نمی‌دهد که مردم به قول‌های هفده سالگی‌شان عمل کنند.

هان بعد از آن تابستان مدرسه را ترک کرد. شنیدم که او با عمه‌اش به بین دونگ رفت تا در یک کارخانه پوشاک کار کند. در چند سال اول، او هنوز نامه‌هایی به خانه می‌فرستاد. در هر نامه، دلتنگی‌اش برای صدای جیرجیرک‌ها و حیاط مدرسه در فصل گل‌های قرمز و درخشان را توصیف می‌کرد. بعد از آن، تمام تماس‌ها قطع شد.

یک بار در بازار قدیمی به خانم هان برخوردم. او به طور قابل توجهی پیر شده بود و موهایش تقریباً کاملاً خاکستری شده بود. آرام از او پرسیدم هان کجا زندگی می‌کند. او با ناراحتی لبخند زد و گفت: «او ازدواج کرده و به دونگ نای نقل مکان کرده است. او فقط گاهی اوقات به خانه می‌آید.»

دیگه سوالی نمیپرسم.

درخت پر زرق و برق - گل روزهای مدرسه.

آن بعد از ظهر، در راه برگشت از مدرسه به خانه، مدت زیادی زیر درخت شعله قدیمی ایستادم. باد چند گلبرگ را روی شانه‌هایم و سپس به آرامی به پاهایم انداخت. ناگهان، دختر بچه‌ای را با روبان بنفش از سال‌ها پیش به یاد آوردم، و بعد از ظهر بارانی اول فصل را که در حالی که آئو دای (لباس سنتی ویتنامی) جدیدش را در دست گرفته بود، از حیاط مدرسه می‌دوید.

افرادی هستند که فقط مدت کوتاهی با من همراه بودند، اما وقتی بعداً به آنها نگاه می‌کنم، قلبم هنوز مثل خاک سرزمینم که با آب ملاقات می‌کند، نرم می‌شود.

جوانه‌های جوان درخت شعله با شنیدن صدای اولین جیرجیرک‌های فصل شروع به شکوفه دادن می‌کنند.

دهه‌هاست که درخت شعله‌ی پیر هر تابستان شکوفه‌های سرخ می‌دهد. فقط دانش‌آموزان آن زمان در زندگی به مسیرهای مختلفی رفته‌اند. گاهی فکر می‌کنم، شاید جوانی از بین نمی‌رود. فقط زیر سایبان درخت شعله‌ی پیر، در میان یک بعدازظهر بارانی آشنا، منتظر می‌ماند تا کسی تصادفاً از آنجا عبور کند و ناگهان آن را به یاد بیاورد.

یک لام

منبع: https://baoangiang.com.vn/duoi-tan-phuong-nam-nao-a485740.html


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
باغ من

باغ من

استقبال از رژه A50

استقبال از رژه A50

معماری باستانی بتکده تین هونگ

معماری باستانی بتکده تین هونگ