روزهایی بود که دیر از دیدار مردم محلی برمیگشتم و تنها با موتورسیکلتم در امتداد جادهی مرزی متروک حرکت میکردم. در دو طرف جاده، فقط سایههای کوهها، صدای باد و درههای عمیق سنگی پوشیده از مه سرد وجود داشت. چراغهای جلوی موتورسیکلتم فقط برای مدت کوتاهی روی جادهی مهآلود سوسو میزدند و سپس به سرعت در تاریکی کوهها و جنگلها فرو میرفتند. در آن وسعت وسیع، ناگهان احساس کوچکی عجیبی به آدم دست میداد.
سون وی دورافتادهترین بخش در استان توین کوانگ است که در مرز ویتنام و چین قرار دارد. سفر از مرکز استان تا سون وی بیش از ۳۵۰ کیلومتر است که از گذرگاههای کوهستانی پر پیچ و خم، قلههای بلند و ناهموار و روستاهایی که در میان ابرها پنهان شدهاند، میگذرد. هر چه بیشتر سفر کنید، بیشتر از انزوای جغرافیایی، آب و هوای سخت و زیبایی ماندگار زندگی در این منطقه مرزی کشور قدردانی میکنید.
![]() |
| بعد از ساعت هفت عصر، منطقه مرزی سون وی در تاریکی مطلق فرو رفته بود و تنها چراغهای سوسو زننده در امتداد مرز از میان مه رقیق میدرخشیدند. |
من در سردترین روزهای زمستان برای شروع کارم به سون وی رسیدم. باد از شکافهای کوه بر روی صخرههای ناهموار و گوش گربهای شکل زوزه میکشید و سرما را به پوستم نفوذ میداد. در چند روز اول، تنها چیزی که میدیدم، گستره وسیعی از کوههای سنگی، پوششی از مه سفید که دامنههای مرتفع را پوشانده بود و خانههای گلی بود که در سکوت در دامنه کوه قرار گرفته بودند. خشک شدن لباسهایی که شسته و برای خشک شدن آویزان میشدند، یک هفته کامل طول میکشید.
در ابتدا، ما به طور موقت در ساختمان ایستگاه مرزبانی شین کای کار میکردیم. اتاق کوچک در میان کوههای سرد و صخرهای قرار داشت و شبها فقط صدای باد که به صخرهها میکوبید، به گوش میرسید. بعضی شبها، برق قطع میشد و کل منطقه در تاریکی فرو میرفت. سکوت آنقدر عمیق بود که میتوانستیم صدای پارس سگها را که از روستایی دور میپیچید، به وضوح بشنویم.
![]() |
| صبحهای زمستانی در سون وی (Son Vi) مملو از مه سفید و سرمای گزندهای است که به پوست نفوذ میکند. |
با ایستادن در میان آن پهنهی وسیع، به راستی دورافتادگی منطقهی مرزی را درک کردم. اما در همان روزهای حیرت بود که گرمای ارتباط انسانی را در این منطقهی مرزی حس کردم.
ما همیشه با سوالاتی مانند «آیا به این مکان عادت میکنید؟»، «اگر به چیزی نیاز دارید، فقط به ما اطلاع دهید تا بتوانیم کمک کنیم...» از رهبران کمون مراقبت و تشویق دریافت میکردیم. این سوالات ساده در بحبوحه زمستان مرزی گاهی اوقات برای دلگرمی قابل توجه کافی هستند.
نه تنها مقامات محلی، بلکه مردم اینجا نیز گرمی و صمیمیت بسیار خاصی به ما نشان دادند. من هنوز خانم شوین، یکی از ساکنان این کمون، را به یاد دارم. هر بار که ملاقات میکردیم، با مهربانی لبخند میزد و میپرسید: «آیا هنوز به اینجا عادت نکردهای؟» گهگاه، چند پرتقال به من میداد، گاهی اوقات فقط یک سلام و احوالپرسی ساده بعد از یک روز کاری. این هدایای کوچک ارزش مادی زیادی نداشتند، اما در این منطقه کوهستانی دورافتاده، قلب کسی مثل من را که از خانه دور بود، گرم میکردند.
![]() |
| جاده منتهی به شهرستان مرزی سون وی (Son Vi) از میان گذرگاههای کوهستانی و قلههای سر به فلک کشیده کوههای آهکی ناهموار میگذرد. |
با اقامت در همان ساختمانی که ایستگاه مرزبانی شین کای قرار داشت، این فرصت را داشتم که از نزدیک با زندگی سربازان در خطوط مقدم آشنا شوم. غذاهای ایستگاه گاهی ساده بودند، اما با خنده و مراقبت واقعی گرم میشدند.
در طول آن وعدههای غذایی، به صحبتهای مرزبانان جوان گوش میدادم که از روزهایی که با رفقایشان گذرانده بودند و در کنار روستاییان زندگی میکردند، تعریف میکردند؛ در طول روز به روستاها میرفتند تا اطلاعات جمعآوری کنند و به مردم در کارهای مختلف کمک کنند و شبها بیسروصدا در مرز و علائم مرزی گشتزنی میکردند. پوستشان از آفتاب و باد مرز برنزه شده بود، اما هر وقت از کارشان صحبت میشد، فقط به آرامی لبخند میزدند.
پس از آنکه به اندازه کافی در میان ابرها و کوههای سون وی زندگی کردم، متوجه شدم که در پشت ظاهر خشن کوههای سنگی، آرامش زیادی نهفته است.
صبحها در سون وی اغلب با مه شروع میشود. بعضی روزها، وقتی در را باز میکنید، تمام جنگل کوهستانی در مه سفید غلیظی فرو رفته است. ابرها دامنه کوه را پوشاندهاند و خانههای سنتی مردم محلی از دامنههای سنگی سر بر آوردهاند.
![]() |
| مأموران و سربازان ایستگاه مرزبانی دروازه مرزی سام پون در هوای سرد شب منطقه مرزی، از خط مرزی و علائم مرزی گشتزنی میکنند. |
در امتداد مسیرهای پر پیچ و خم کوهستانی، گروههایی از کودکان با هیجان در حالی که به سمت مدرسه میروند، گپ میزنند. پیراهنهای کوچک و رنگارنگ آنها در زمینه خاکستری سنگهای ناهموار خودنمایی میکند. در دامنههای بالاتر، زنان همونگ روز کاری جدیدی را در میان مزارع ذرت چسبیده به سنگها آغاز میکنند.
سفر به روستاها همیشه احساسات زیادی را در من برمیانگیزد. یک بار که دیر از یک اردوی میدانی برمیگشتم، ناگهان باران شدیدی در وسط مرز شروع به باریدن کرد. موتورسیکلت من روی یک شیب گلآلود نزدیک لبه یک صخره سر خورد. در آن لحظه خطرناک در میان مه غلیظ، ناگهان نور چراغ قوه یک تیم گشت از پاسگاه مرزی سام پون را دیدم که از دور نزدیک میشد.
یک سرباز جوان، در حالی که به موتورسیکلت کمک میکرد، لبخندی زد و گفت: «این جاده شبها و توی باران خیلی خطرناک است، خانم. دفعهی بعد که دیر میروید، یادتان باشد به رفقایتان زنگ بزنید تا بیایند...»
در شب سرد و بارانی مرز، این ضربالمثل در ذهنم ماند. شاید فقط در مکانهای سختی مثل سون وی، مردم از طریق چنین کارهای سادهی اشتراکگذاری، در کنار هم زندگی میکنند.
در طول کارم در اینجا، اغلب مقامات محلی و مرزبانان را برای گشتزنی در مرز، بررسی علائم مرزی یا مشارکت در فعالیتهای اجتماعی با مردم محلی به روستاها همراهی میکردم.
یک بار، من به همراه رفیق نگوین هوی ساک، دبیر کمیته حزب کمون، پس از چند روز باران شدید، برای بازرسی از جادههای روستایی رفته بودم. جاده خاکی پر پیچ و خم در امتداد دامنه کوه، گل آلود شده بود و در برخی قسمتها چرخها به طرز خطرناکی نزدیک به لبه صخره سر میخوردند.
![]() |
| رفیق نگوین هوی ساک (ایستاده در وسط)، دبیر کمیته حزب کمون سون وی، استان توین کوانگ، پس از باران شدید، جادههای روستایی را بازرسی میکند. |
در طول سفر، بزرگترین نگرانی دبیر حزب، پیشرفت ساخت جاده و رفاه مردم محلی بود. دبیر حزب ماشین را در کنار بخشی از خاکریز که اخیراً دچار رانش جزئی زمین شده بود، متوقف کرد، رو به مقامات روستا کرد و با دقت از تک تک خانوادههای آسیبدیده سوال پرسید، سپس به آرامی گفت: «مهم نیست جاده چقدر دشوار باشد، باید برای اتمام آن تلاش کنیم. با یک جاده، مردم کمتر رنج خواهند برد و کودکان با امنیت بیشتری به مدرسه خواهند رفت...» این جمله ساده، در میان وسعت وسیع کوههای سنگی، تأثیر ماندگاری بر من گذاشت.
بعضی روزها، حتی قبل از اینکه مه کاملاً فروکش کند، رهبران کمون به بررسی مقاصد گردشگری بالقوه ادامه میدادند. در میان کوههای سر به فلک کشیده، داستانهایی درباره معیشت مردم محلی، درباره حفظ بازار فونگ لو، حفظ موسیقی فلوت همونگ و سایر جنبههای فرهنگی سنتی، بیسروصدا در هر مسیر آشکار میشد.
در آن مکان چالشبرانگیز، مسئولیت مأموران مرزی، مردمی که در سکوت نه تنها این سرزمین را آرام نگه میدارند، بلکه اعتماد مردم شمال دور را نیز حفظ میکنند، با شدت بیشتری احساس کردم.
![]() |
| رهبران کمون سون وی، مقاصد گردشگری بالقوه در منطقه را بررسی کردند. |
در سون وی، من همچنین با معلمانی ملاقات کردم که دهها کیلومتر در جادههای کوهستانی سفر میکردند تا به کلاس برسند. برخی از مدارس به طرز خطرناکی در کنار کوههای صخرهای قرار داشتند و در طول فصل بارندگی، جادهها آنقدر لغزنده بودند که موتورسیکلتها نمیتوانستند عبور کنند. با این حال، کلاسهای درس کوچک در این روستاهای دورافتاده هنوز هم مرتباً با صدای کودکانی که درسهای خود را از بر میکردند، طنینانداز میشد. در میان وسعت وسیع کوههای صخرهای، صدای خواندن آنها به طرز شگفتآوری واضح و آرام بود.
![]() |
| عناصر فرهنگی متنوع به سرزندگی منحصر به فرد منطقه مرزی دورافتاده سون وی (Son Vi) کمک میکنند. |
در میان جادههای پر پیچ و خم و سنگلاخی، حضور آرام مقامات کمون، مرزبانان و معلمان مستقر در روستاهای دورافتاده، روزانه به حفظ صلح در منطقه مرزی و تقویت ایمان مردم در این شمال دور کمک میکند.
سپس، بازارهای کوهستانی خاطرات خوش زیادی را برای من به جا گذاشتند. از صبح زود، گروههایی از مردم از دامنه کوهها به سمت بازار سرازیر میشدند. دامنهای گشاد و پر جنب و جوش زنان همونگ، لو لو و گیای در مقابل خاکستری سنگهای کوهستان خودنمایی میکرد. خنده و پچ پچ پر جنب و جوش در حیاط کوچک، انگار از سرمای منطقه مرزی میکاست.
![]() |
بازار مرزی سون وی به خاطر دامنهای گشاد و پر جنب و جوشی که زنان مونگ، لو لو و گیای میپوشند، قابل توجه است. |
آنجا، زیبایی سادهی زندگی در ارتفاعات را عمیقتر حس کردم. زندگی شتابزده یا پر سر و صدا نبود، بلکه صمیمانه و سرشار از گرمای انسانی بود.
شبهایی بود که نزدیک سپیده دم، هنوز جلوی صفحه کامپیوترم در اتاق کوچکم نشسته بودم. بیرون، باران بیوقفه روی سقف حلبی میریخت و در دوردست، کوهها و جنگلها در تاریکی فرو رفته بودند. در چنین مواقعی، تنهایی جوانی در مرز را با شدت بیشتری احساس میکردم. اما این مکان به من آموخت که آرامتر زندگی کنم، قدر چیزهای ساده را بیشتر بدانم و فداکاریهای خاموش کسانی را که خستگیناپذیر از صلح مرزهای کشورمان محافظت میکنند، گرامی بدارم.
![]() |
| جاده مرزی از میان دامنههای کوه سون وی (Son Vi) میگذرد - جایی که هر بخش پیچ در پیچ، هم ریتم زندگی محلی و هم مسیر حفظ صلح در مرز کشور را منعکس میکند. |
جاهایی هست که نه فقط باید از آنها عبور کرد، بلکه باید آنها را به خاطر سپرد.
برای من، سون وی فقط یک منطقه مرزی در شمالیترین نقطه کشور نیست. بلکه جایی است که من در میان بادهای کوهستانی، مه و جادههای پر پیچ و خم در شمال دور، با آن در ارتباط بودهام و هستم.
شاید بعدها، وقتی به گذشته نگاه کنم، آنچه باقی خواهد ماند فقط خاکستری سنگهای کوهستان یا سرمای ارتفاعات نباشد، بلکه نورهای کوچکی در میان جنگل وسیع مرزی باشد - نوری آرام که در تمام روزهای اقامتم در منطقه مرزی سون وی، بیصدا مرا همراهی میکرد.
منبع: https://www.qdnd.vn/phong-su-dieu-tra/ky-su/giua-dai-ngan-bien-gioi-son-vi-1039910















نظر (0)