Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

وقتی مه همه جا را فرا می‌گیرد، تپه‌های کاج از دا لات ناپدید می‌شوند.

(VTC News) - در میان این شهر کوهستانی شلوغ، سالمندان دا لات هنوز به خاطرات شهری که در مه فرو رفته و اکنون تنها مایه پشیمانی بی‌پایان است، چسبیده‌اند.

VTC NewsVTC News25/09/2025

صبح در دا لات با نم نم باران مداوم همراه بود. قطرات ریز باران به شانه‌هایم می‌چسبیدند، اما به جای خنکای ملایم گذشته، بوی نمناک و خفه کننده‌ی دود اگزوز و گرد و غبار ساختمانی را با خود حمل می‌کردند.

در شهر شلوغ و پرهیاهوی امروزی، پیدا کردن کسی که تقریباً یک قرن در آنجا زندگی کرده باشد، مانند جستجوی چشمه زیرزمینی در زیر لایه‌ای ضخیم از بتن است. «بزرگان» این شهر گل‌ها انگشت‌شمارند و از هم دورند. پیدا کردن آنها دشوار است و شنیدن داستان‌هایشان حتی دشوارتر، زیرا مستلزم احیای قلمرو زیبایی از خاطراتی است که اکنون فقط به عنوان یک توهم رؤیاگونه وجود دارند، تنها برای رویارویی با واقعیتی که به طرز دردناکی تغییر کرده است.

روزگاری دوران طلایی دا لات وجود داشت.

ما سفرمان را با یک سرنخ کوچک شروع کردیم. یکی از دوستانمان به ما گفت: «در بخش ۶، پیرمردی به نام نگوین هوو تران، ۸۷ ساله، محقق دا لات، زندگی می‌کند.»

وقتی مه همه جا را فرا می‌گیرد، تپه‌های کاج از دا لات ناپدید می‌شوند - 1

منظره‌ای از مرکز شهر دا لات ۱۵ سال پیش. (عکس: فام آنه دونگ)

خانه آقای تران در خیابان های با ترونگ در منطقه ۶ واقع شده است که اکنون به منطقه کام لی تغییر نام داده است. پیدا کردن خانه او مانند جستجوی یک قطعه پازل قدیمی در یک نقاشی قدیمی از دا لات است؛ به زمان و صبر زیادی نیاز دارد.

با وجود سلامتی ضعیف و فراموشی گاه به گاهش، تنها اشاره به «دا لات پیر» انگار او را سرحال می‌کند؛ صدایش صاف می‌شود و چشمانش برق می‌زند. انگار از میان پشت‌بام‌های متراکم به دنبال پهنه‌ای گمشده و مه‌آلود از آسمان می‌گردد.

او به آرامی گفت: «دالت من در آن زمان، یک شهر روستایی با سبک فرانسوی قوی بود. خانه‌های زیادی وجود نداشت، خیابان‌ها کوچک اما تمیز بودند، پیاده‌روها پهن بودند و درختان کاج بلند و صاف ایستاده بودند. ما راه می‌رفتیم، به صدای باد در کاج‌ها گوش می‌دادیم و عطر گل‌های وحشی را استشمام می‌کردیم. هر روز صبح، وقتی در را باز می‌کردیم، مه را می‌دیدیم که مانند پرده‌ای سفید آویزان بود...» او مکث کرد و به خانه فعلی‌اش نگاه کرد که دیگر ایوان نداشت، درست کنار جاده بود و تنگ بود.

او تعریف کرد که در قدیم، ساختن خانه نیاز به برنامه‌ریزی مناسب داشت. هر قطعه زمین باید حداقل ۲۵۰ متر مربع می‌بود و فقط حدود ۸۰ متر مربع آن برای ساخت و ساز مجاز بود و باید یک حیاط جلویی و یک حیاط پشتی برای پرورش گل، سبزیجات و گیاهان زینتی وجود می‌داشت.

پیرمرد، گویی خاطرات گذشته را مرور می‌کرد، تعریف می‌کرد: «در مرکز شهر، خانه‌ها نمی‌توانستند بلندتر از ۱۹ متر یا بیش از دو طبقه ساخته شوند تا چشم‌انداز حفظ شود و چشم‌انداز بدون مانعی تضمین شود. هر چند خانه کوچه‌های عریضی داشتند که به ماشین‌های آتش‌نشانی اجازه می‌داد در صورت آتش‌سوزی به راحتی به منطقه دسترسی پیدا کنند. از بالکن هر خانه، منظره تا جنگل کاج دوردست امتداد داشت و زیر مه رقیق، می‌توانستید به وضوح صدای آواز پرندگان را در سپیده دم بشنوید. دا لات در آن زمان به اندازه یک نقاشی دست‌ساز، بکر و دست‌نخورده بود، بدون حتی یک حرکت اضافی؛ به هر کجا که نگاه می‌کردید، آسمان و کوه‌ها را می‌دیدید . »

وقتی مه همه جا را فرا می‌گیرد، تپه‌های کاج از دا لات ناپدید می‌شوند - 2

آقای نگوین هوو تران به همراه عکسی از دا لات در سال ۱۹۵۵.

سپس آهی کشید، گویی نگاهش از میان خلأ عبور می‌کرد: «حالا... خانه‌ها نزدیک به هم ساخته شده‌اند، باغ‌ها از بین رفته‌اند، و تقریباً هیچ‌کس از طرح شهری حمایت نمی‌کند. هر اصل برای محافظت از دا لات کنار گذاشته شده است.»

انگار می‌ترسید حرفش را باور نکنیم، به عکسی قدیمی از دا لات در سال ۱۹۵۵ اشاره کرد که آن را بزرگ کرده و با افتخار در اتاق نشیمنش به نمایش گذاشته بود. در تصویر، خیابان‌ها عریض، درختان بلند و پشت‌بام‌ها با فضای سبز ترکیب شده بودند.

مکثی کرد و سپس زمزمه کرد: «در مقایسه با امروز، آن دو دنیای متفاوت هستند. اگر می‌خواهی بیشتر بفهمی، باید آقای تان - دوست دوران کودکی من - را پیدا کنی. او در این شهر بزرگ شده، هر خیابان و هر فصل مه را به یاد دارد.»

به لطف آن توصیه، راهمان را به خانه آقای فام فو تان ۸۹ ساله پیدا کردیم. جاده منتهی به خانه او از میان محله‌های نوساز می‌پیچید، با دیوارهای بتنی آنقدر به هم نزدیک که حس خفگی می‌داد. با این حال، تشخیص خانه آقای تان برای ما دشوار نبود زیرا هنوز جذابیت قدیمی خود را حفظ کرده بود.

با این حال، در طول سال‌ها، خانه‌های جدیدی به طور نامنظم و بدون هیچ نظمی در کنار آنها سر برآوردند. خانه آقای تان، که تمایلی به رقابت با آنها نداشت، اکنون کوتوله شده و ورودی آن تنها با یک دروازه شیب‌دار از آنها جدا می‌شود.

با عبور از دروازه شیب‌دار، احساس کردیم که وارد دا لات متفاوتی شده‌ایم. به عنوان جوانانی که بارها از دا لات بازدید کرده بودیم، فکر می‌کردیم با هر گوشه‌ای از این شهر کوهستانی آشنا هستیم. اما این اولین باری بود که واقعاً دا لات قدیمی را تجربه می‌کردیم - نه از طریق عکس‌ها، بلکه با تمام حواسمان.

حیاط جلویی پر از گل بود، حیاط پشتی سرسبز و پر از سبزیجات سبز، عطر خاک نمناک با عطر گل‌های داوودی زرد در هم آمیخته بود. خانه سقف کاشی‌کاری شده و درهای چوبی قدیمی قرمز رنگ داشت. در داخل، نور از پنجره‌های کوچک به کف کاشی‌کاری شده‌ی ترک خورده می‌تابید و بوی چوب و کتاب‌های قدیمی باعث می‌شد شهر کوهستانی پر سر و صدای بیرون را کاملاً فراموش کنیم.

وقتی مه همه جا را فرا می‌گیرد، تپه‌های کاج از دا لات ناپدید می‌شوند - 3

آقای فام فو تان به همراه خانه‌اش که در سال ۱۹۶۸ ساخته شده است.

آقای تان، که ژاکت پشمی و دستکش‌های ضخیمی پوشیده بود، با لبخندی آمیخته با غم به ما خوشامد گفت. او درباره دا لات در روزگاران قدیم، زمانی که پدرش برای اولین بار در سال ۱۹۲۲ پا به این سرزمین گذاشت و خاطراتش از تحصیل در مدارس فرانسوی برای ما تعریف کرد...

پدر آقای تان اصالتاً اهل کوانگ نام بود و با وجود سرگردانی، هنوز برای امرار معاش تلاش می‌کرد. در سال ۱۹۲۲، او در دا لات به دنبال کار گشت. وقتی او به آنجا رسید، دا لات جمعیت ویتنامی کمی داشت؛ بیشتر آنها اقلیت‌های قومی بودند، تعداد کمی از آنها اصالت چینی داشتند و بقیه خانواده‌های ثروتمند فرانسوی بودند.

آقای تان به یاد می‌آورد: «پدرم شاهد افتتاح لیسه یرسین (که اکنون کالج تربیت معلم دا لات نام دارد) توسط دکتر الکساندر یرسین بود. دکتر الکساندر یرسین همچنین کسی بود که دا لات را کشف کرد و گفت: «ما باید این مکان را به یک شهر تفریحی برای اروپایی‌ها تبدیل کنیم.» مردم مناطق سردسیر به مکانی خنک نیاز دارند و دا لات در اولویت است . »

اولین خانه خانواده در منطقه هوا بین، بخش ۱ (که اکنون بخش شوان هونگ است) بود و آنها در سال ۱۹۴۰ به بخش ۷ (که اکنون بخش لانگ بیانگ است) نقل مکان کردند.

«قبلاً خانه کوچکی بود. در سال ۱۹۶۸، در جریان حمله تت، پدرم ساختن آن را متوقف کرد و تا به امروز به همان شکل اولیه‌اش باقی مانده است. تنها تفاوت این است که...» او مکثی کرد و سپس در حالی که سعی می‌کرد صدایش را از دست ندهد، ادامه داد. «پدرم آن را با این هدف ساخت که در طبقه بالا پنجره‌هایی داشته باشد که منظره‌ای از سه قله کوه لانگ بیانگ را ارائه دهند. اکنون، آن منظره از بین رفته است؛ خانه‌ها آن را کاملاً مسدود کرده‌اند. هنوز همان نقطه است، اما کوه‌ها اکنون فقط یک خاطره هستند.»

او تعریف کرد که از دبستان تا دبیرستان، در یک مدرسه فرانسوی درس خوانده است. بیشتر دوستان و معلمانش فرانسوی بودند. آن زمان، دا لات شبیه یک شهر کوچک اروپایی بود: خیابان‌های منظم، مردم مودب و خوراکی‌های خوشمزه فصلی.

او آن آخر هفته‌ها را به یاد می‌آورد، زمانی که دانش‌آموزان، با ژاکت و کلاه بره، با فراغت خاطر در جاده کنار دریاچه شوان هونگ دوچرخه‌سواری می‌کردند. گاهی اوقات، فقط به این دلیل که دلش برای آن تنگ می‌شد، برای گشت و گذار در شهر تاکسی می‌گرفت. اما هر سفر ناامیدکننده بود.

وقتی مه همه جا را فرا می‌گیرد، تپه‌های کاج از دا لات ناپدید می‌شوند - ۴

آقای فام فو تان (چهارم از سمت چپ) به همراه دوستانش از مدرسه فرانسوی سال‌ها پیش.

«به سختی می‌توانم خیابان‌های قدیمی را تشخیص دهم. خانه‌ها خیلی به هم نزدیک و خیلی شلوغ هستند. دریاچه شوان هوئونگ کوچک شده، دیگر وسیع و گسترده نیست و دیگر مه صبحگاهی مثل قبل وجود ندارد. گاهی اوقات از خودم می‌پرسم که آیا فقط به جای دیگری رفته‌ام؟»، صدای پیرمرد کمی لرزید.

«صحبت کردن در مورد دا لات پیر... خیلی خجالتم میده!»

از داستان‌های آقای تران و آقای تان، یک کافه کوچک در پشت بازار دا لات پیدا کردیم. مردم می‌گویند اگر از صبح زود با صبر و حوصله آنجا بنشینید، با افرادی ملاقات خواهید کرد که شاهد زیباترین مناظر دا لات بوده‌اند.

صاحب کافه آقای فان آن دانگ، ۶۲ ساله، عکاسی است که زندگی خود را وقف ثبت این شهر کوهستانی از دریچه دوربین خود کرده است. در داخل کافه، عکس‌های قاب‌شده‌ای از تپه‌های کاج مه‌آلود، دریاچه‌های آرام، تپه‌های سرسبز کو ترا و خیابان‌های سنگفرش متروک بر روی دیوارها به نمایش گذاشته شده است.

با کمال تعجب متوجه شدیم که چندین فرد مسن قبل از ما رسیده بودند. آنها کت‌های گرم و ضخیمی پوشیده بودند، اما با بی‌خیالی تکه‌های کاغذ را تکان می‌دادند و پیشانی‌هایشان کمی عرق کرده بود. این صحنه را می‌توان به راحتی در هر کجای خیابان‌های دا لات پیدا کرد.

ما دلیل حضورمان را پنهان نکردیم، اما بعد از اینکه صحبت‌هایمان تمام شد، افراد مسن ما را نادیده گرفتند. چند نفر، شاید از روی ترحم، لبخند زدند و سرشان را به نشانه‌ی آرامش تکان دادند. سپس ناگهان متوجه شدیم که ما بودیم که فضای کافه را به طرز باورنکردنی متشنج کردیم.

آن جلسه قهوه فقط زمانی واقعاً «نجات» یافت که آقای دانگ صحبت کرد.

وقتی مه همه جا را فرا می‌گیرد، تپه‌های کاج از دا لات ناپدید می‌شوند - 5

عکاس فام آنه دانگ - مردی که از طریق عکس‌هایش دا لات را حفظ می‌کند.

آقای دانگ به عکس‌های روی دیوار و روی گوشی‌اش اشاره کرد: «من این عکس‌ها را گرفتم تا خاطرات را حفظ کنم، و همچنین به خودم یادآوری کنم که زمانی یک دا لات مثل این وجود داشته است. حالا، پیدا کردن آن در واقعیت... خیلی سخت است.»

بسیاری از مردم عکس‌هایی را که او در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرده بود، دیدند و گفتند که فتوشاپ شده‌اند. و حق هم داشتند، چون حالا دیگر نه مهی در دا لات هست و نه تپه‌های کاج سرسبز و شاداب.

آقای دانگ در حالی که به آرامی عکسی قدیمی را نوازش می‌کرد، انگار که از پاره کردن خاطراتش می‌ترسید، گفت: «آنها نمی‌دانند که این عکسی است که من دهه‌ها پیش گرفته‌ام. مه واقعی است. فضا واقعی است. و حقیقتی هم وجود دارد: اینکه دا لات ناپدید شده است.»

برای آقای دونگ، دا لات فقط جایی برای زندگی نیست، بلکه یک «اثر هنری» است که هم توسط انسان و هم طبیعت خلق شده، چیزی که در طول سال‌ها فرسایش یافته است.

این روزها، هر بار که عکس می‌گیرد، باید سعی کند از تخته‌های بتنی و سقف‌های شیشه‌ای سفید و خشن که به تپه‌ها هجوم آورده‌اند، دوری کند. اما دوری از آنها موقتی است، زیرا دا لات نسبت به گذشته بسیار تغییر کرده است.

پشت میزی در گوشه اتاق، زنی مسن، تقریباً صد ساله، آرام آرام قهوه‌اش را مزه مزه می‌کرد. در ابتدا سرش را تکان داد و از صحبت کردن امتناع کرد. اما وقتی بعد از حرف‌های آقای دانگ نگاهشان به هم گره خورد، به آرامی فنجانش را زمین گذاشت و موافقت کرد که داستانش را تعریف کند، با یک درخواست... اینکه اسمش را نپرسد.

پیرمرد رک و پوست‌کنده شروع کرد: «سخت نیست، اما واقعاً نمی‌خواهم در موردش صحبت کنم، چون خجالت‌آور است. امروز از دا لات چه چیزی برای گفتن باقی مانده؟ اگر قرار است صحبت کنیم، باید در مورد چیزهای خوب، چیزهای زیبا صحبت کنیم، نه در مورد زوال و انحطاط. »

وقتی مه همه جا را فرا می‌گیرد، تپه‌های کاج از دا لات ناپدید می‌شوند - 6

پستی که آقای فام آنه دانگ با ابراز تاسف منتشر کرد، با ابراز همدردی بسیاری از مردم مواجه شد.

این مرد تقریباً صدساله داستان خود را نه از طریق خاطرات خوش، بلکه با یک اظهار نظر صریح بیان کرد: دا لات همیشه به جنگل‌های خود وابسته بوده است و این جنگل‌ها توسط انسان‌ها از بین رفته‌اند. جنگل‌ها دیگر از زمین، آب و آب و هوا محافظت نمی‌کنند. تپه‌های سرسبز سابق اکنون به خاک سرخ بایر تبدیل شده‌اند یا توسط پروژه‌های ساختمانی بی‌شماری بلعیده شده‌اند.

از بالا، تمام شهر پوشیده از بتن و شیشه است. زمین جایی برای نفس کشیدن ندارد. و وقتی زمین خفه می‌شود، مه - بخاری که صبح زود از زمین بلند می‌شود - نیز ناپدید می‌شود.

در گذشته، به هر سو که نگاه می‌کردی، می‌توانستی سبزی درختان کاج، باغ‌های گل و تپه‌های چای را ببینی. اکنون، آن سبزی جای خود را به خاکستری تیره‌ی سقف‌های آهنی موج‌دار و سفیدی مطلق ساختمان‌های شیشه‌ای داده است. عکس‌های رویایی که در کافه‌ها آویزان هستند، اکنون مانند یادبودهایی از شهری گمشده به نظر می‌رسند.

او گفت همه چیز از زمانی شروع شد که مردم دا لات را به عنوان یک تکه کیک سودآور دیدند. تپه‌های جنگلی به زمین تبدیل شدند، دره‌ها به گلخانه تبدیل شدند؛ هر متر مربع از نظر پولی ارزش‌گذاری شد. چه سرمایه‌گذاران بزرگ و چه تاجران کوچک، همه می‌خواستند قبل از اینکه خیلی دیر شود، «جایی را برای خود رزرو کنند». هر کسی برشی ایجاد کرد، به قطعه‌ای از زمین تجاوز کرد و با هم تصویری از ویرانی خلق کردند.

بهایی که باید پرداخت شود فقط از دست دادن مناظر طبیعی نیست، بلکه جان انسان‌ها را نیز شامل می‌شود. رانش زمین خانه‌ها را با خود می‌برد، باران‌های شدید مردم را می‌کشد و آوار جاده‌ها را مسدود می‌کند، با این حال چرخه تخریب ادامه دارد. هیچ‌کس متوقف نمی‌شود، شاید به این دلیل که سود حاصل از آن بسیار زیاد و دستیابی به آن بسیار آسان است.

پیرمرد با تلخی گفت: «دارند دا لات را تکه تکه می‌کنند و می‌فروشند، همه بهترین قسمتش را می‌خواهند.» و به دوستان قدیمی‌اش اشاره کرد. «ما در گرما حسابی عرق می‌کنیم، اما هنوز لباس گرم می‌پوشیم چون لجبازیم، لجبازی سرِ عادتی که تمام عمرمان حفظش کرده‌ایم.»

وقتی مه همه جا را فرا می‌گیرد، تپه‌های کاج از دا لات ناپدید می‌شوند - 7

وقتی مه همه جا را فرا می‌گیرد، تپه‌های کاج از دا لات ناپدید می‌شوند - ۸

دا لات امروز - بتن و گلخانه.

از نظر او، دا لات یک شبه ناپدید نشد، بلکه به تدریج، تکه تکه، جنگل به قطعه، دره به دره، از بین رفت. این اتفاق به آرامی اما مطمئناً رخ داد، و دردناک‌ترین چیز این بود که همه آن را دیدند، اما هیچ کس حاضر به توقف نبود.

با ترک کافه، احساسی وصف‌ناپذیر با خود داشتیم. از اینکه موفق به ثبت این روایت‌های ارزشمند شده بودیم، احساس خوشبختی می‌کردیم، اما از طرفی از اینکه می‌دانستیم با درگذشت این شاهدان، بخشی از خاطره‌ی دالات از بین می‌رود، ناراحت نیز بودیم.

از نظر کسانی که شاهد آن بودند، دا لات بیش از آنکه تغییر کرده باشد، از دست داده است. وقتی آن «بزرگان روستا» بروند، خاطره شهری در فلات با آب و هوای معتدل، معماری هماهنگ و احاطه شده با طبیعت، تنها در کتاب‌های عکس یا داستان‌های ناتمام باقی خواهد ماند.

بزرگترین سوال این نیست که «چگونه دا لات را حفظ کنیم»، زیرا بخش زیادی از آن از بین رفته است، بلکه این است که «چگونه از مصرف بیشتر آنچه باقی مانده توسط بتن، گلخانه‌ها و سودهای کوتاه‌مدت جلوگیری کنیم».

یک شهر می‌تواند به توسعه خود ادامه دهد، اما وقتی روح خود را از دست می‌دهد، فقط به یک نام خالی تبدیل می‌شود. و در مورد دا لات، وحشتناک‌ترین چیز زمانی است که مردم دیگر نسبت به آن احساس نوستالژیک نداشته باشند.

رنگ تو - Vtcnews.vn

منبع: https://vtcnews.vn/khi-suong-mu-doi-thong-roi-xa-da-lat-ar965680.html



نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
فرستادن عشق

فرستادن عشق

تصاویر زندگی روزمره، برخوردها

تصاویر زندگی روزمره، برخوردها

بسیاری از خیابان‌های هانوی با پرچم‌های قرمز با ستاره‌های زرد تزئین شده‌اند.

بسیاری از خیابان‌های هانوی با پرچم‌های قرمز با ستاره‌های زرد تزئین شده‌اند.