رویکرد «چهار نفر با هم» برای جذب افراد به کلاس.
آ مو سونگ - جایی که رودخانه سرخ به ویتنام میریزد - مکانی با رشتهکوههای بیپایان است، جایی که جادههای پر پیچ و خم، قدمهای غریبهها را به چالش میکشند. زندگی برای مردم آنجا همچنان دشوار است، غذا و لباس دغدغههای دائمی هستند و سوادآموزی برای بسیاری یک تجمل محسوب میشود. سربازان یونیفرمپوش سبزرنگ پاسگاه مرزی آ مو سونگ، امید تازهای را برای سفر سوادآموزی مردم شعلهور کردهاند. در میان آنها، سرهنگ دوم دین تای دات فردی فداکار است که به این مأموریت ویژه متعهد است: ریشهکن کردن بیسوادی و کمک به مردم برای ادغام در جامعه از طریق دانش.
دین تای دات که در پستهای مرزی متعددی مستقر شده بود و اصل «چهار با هم» (با هم غذا خوردن، با هم زندگی کردن، با هم کار کردن و با هم صحبت کردن به زبان محلی) را با مردم محلی تجربه کرده بود، عمیقاً مشکلات، کمبودها و محرومیتهایی را که مردم مناطق مرزی با آن مواجه بودند، درک میکرد: فقر، جادههای صعبالعبور، سطح تحصیلات محدود و نگرش مردد هنگام تعامل با مقامات. در روزهای اولیه افتتاح کلاس سوادآموزی، مشکلات روی هم انباشته شدند، زیرا کلاس فاقد چهار عنصر اساسی (بدون تخته سیاه، کتاب و دفترچه ناکافی، بدون میز یا صندلی و نور ناکافی) بود... دانشآموزان افرادی بودند که مدتها از سن مدرسه رفتن گذشته بودند، بالای ۴۰، ۵۰ یا حتی بیشتر. آنها با کمرویی به کلاس میآمدند، دستانشان عادت داشت بیل و چاقو را در دست بگیرند، هنگام گرفتن خودکار میلرزیدند و در هجی کردن هر حرف مردد بودند. خود دین تای دات نیز فاقد صلاحیت معلمی بود. در روزهای اول، ضمن تدریس سوادآموزی، او با پشتکار یاد میگرفت و روشهایش را تنظیم میکرد تا درسها را برای فهم و به خاطر سپردن حروف آسانتر کند، بنابراین روستاییان از نوشتن بدشان نمیآمد... روزهایی هم بود که باران سیلآسا در جنگل میبارید، جادههای خاکی لغزنده بودند و مه مسیرها را پوشانده بود... با این حال، معلم با لباس نظامی سبزش هنوز کیلومترها تا کلاس درس سفر میکرد تا به قولش به چند دانشآموز عمل کند.
![]() |
| معلم دین تای دات، با لباس نظامی، در کلاس سوادآموزی (نوامبر ۲۰۲۳). عکس توسط سوژه ارائه شده است. |
با این حال، سختترین چالش، کمبود منابع مادی، برنامهها یا طرحهای درسی نبود... بلکه حفظ دانشآموزان و ترغیب آنها به شرکت در کلاسها بود. مردم مجبور بودند امرار معاش کنند و درگیر فصلها بودند، بنابراین روند رفتن به خانههایشان برای تشویق آنها به شرکت در کلاسها برای دین تای دات بسیار دشوار بود. ناگفته نماند، بسیاری از دانشآموزان نانآور خانوادههای خود بودند، در طول روز در مزارع کار میکردند و اواخر شب به خانه برمیگشتند، شام میخوردند و سپس به رختخواب میرفتند، و این امر متقاعد کردن آنها برای شرکت در کلاسهای سوادآموزی را بسیار دشوار میکرد. بنابراین در برخی از کلاسها فقط یک یا دو نفر شرکت میکردند. اما معلم نظامی دین تای دات هرگز دلسرد نشد. او همچنان به کلاس میرفت، همچنان درسهایش را آماده میکرد. مهمتر از همه، او به هر خانهای میرفت و با پشتکار روستاییان را متقاعد میکرد. در طول بازدیدهایش از خانههای روستاییان، از مشکلات نمیترسید و هر کاری که پیش میآمد را انجام میداد، از جارو کردن حیاط، خرد کردن موز برای خوکها، خرد کردن سبزیجات برای مرغها، جمعآوری علف برای اسبها، کمک به هیزم... گرفته تا مشاوره و گپ زدن در مورد مسائل خانوادگی، کاشت درخت، فروش برنج... دین تای دات ساعتها کنار آتش مینشست، گپ میزد و روستاییان را متقاعد میکرد که بفهمند یادگیری بار سنگینی نیست، بلکه فرصتی برای دسترسی به دانش و تغییر برداشتهایشان است. کلاس که در ابتدا کم جمعیت بود، به تدریج پر شد. چهرههای آشنا مرتباً ظاهر میشدند. صدای کودکانی که کلمات را هجی میکردند و با صدای بلند میخواندند، در کوهستان آرام طنینانداز میشد و به افسر نظامی دین تای دات اعتماد به نفس بیشتری میداد.
برای اینکه کلاسها به طور منظم برگزار شوند، سرهنگ دوم دین تای دات فقط یک معلم نیست. او یک سازماندهنده، یک رابط و یک الهامبخش است. او برنامه کلاس را متناسب با فصلها تنظیم میکند و روش تدریسی را انتخاب میکند که قابل درک، آسان و مرتبط با زندگی واقعی باشد. کلمات نوشته شده دیگر خشک و کسلکننده نیستند، بلکه با نام افراد، نام روستاها و داستانهای روزمره در بازار مرتبط هستند. نگاههای مردد اولیه جای خود را به اشتیاق میدهد. کلاس از اجبار به متقاعد کردن هر فرد به صورت جداگانه، به مکانی تبدیل شده است که افراد به تنهایی در آن حضور مییابند. چراغهای کلاس در این منطقه مرزی دیگر سوسو نمیزنند، بلکه هر شب به طور پیوسته میدرخشند، مانند فانوس دریایی دانش در منطقه مرزی.
پس از چنین دورههایی، همه دانشآموزان خواندن، نوشتن، جمع، تفریق، ضرب و تقسیم را میدانند. برای خانم سونگ تی ای (زنی از اقلیت قومی مونگ از روستای کوا سوئی) و بسیاری دیگر از روستاییان، مهمترین چیز افزایش اعتماد به نفس در برقراری ارتباط است، دیگر هنگام رفتن به دفتر کمون احساس خجالت نمیکنند و دیگر مانند گذشته مجبور به استفاده از اثر انگشت نیستند. در مورد دین تای دات، چیزی که بیش از همه او را تحت تأثیر قرار داد این بود که وقتی در روستاها قدم میزد، روستاییان با محبت او را «معلم دات» صدا میزدند و به او سلام میکردند - عنوانی ساده اما سرشار از اعتماد و محبت.
وقتی کلمات افقهای جدیدی را میگشایند
اگر کلاس سوادآموزی آقای دات فقط بر کمک به مردم برای یادگیری خواندن و نوشتن تمرکز میکرد، ماموریت خود را به انجام میرساند. اما دستاورد سرهنگ دوم دین تای دات بسیار فراتر از این است.
کلاس درس به مکانی برای گسترش دانش تبدیل میشود.
فراتر از آموزش سوادآموزی، هر کلاس، انتشار دستورالعملهای حزب و سیاستها و قوانین دولت را در بر میگرفت؛ او مردم را تشویق میکرد که به طور غیرقانونی از مرز عبور نکنند یا به افراد بدخواه گوش ندهند؛ و آگاهی از حفاظت از مرزها و همبستگی را افزایش میداد. او پیوسته علیه ازدواج کودکان و ازدواج فامیلی مبارزه میکرد و مسائلی را مطرح میکرد که مستقیماً بر کیفیت جمعیت و آینده جامعه تأثیر میگذاشت. پس از هر چرخه قمری، روستاییان به تدریج برداشتهای خود را تغییر میدادند. آنها فهمیدند که یادگیری خواندن و نوشتن فقط برای خواندن و نوشتن نیست، بلکه برای باز کردن درهای جدید، دسترسی به اطلاعات، توسعه اقتصاد خانواده، ادغام در زندگی مدرن و همکاری برای حفاظت از مرزهای کشور است. مفاهیمی که زمانی بیگانه به نظر میرسیدند، به تدریج آشناتر شدند. مردم بیشتر در مورد حقوق و مسئولیتهای خود فهمیدند، یاد گرفتند که چگونه پیشرفتها را در تولید به کار گیرند، چگونه از سلامت خود مراقبت کنند و چگونه فرزندان خود را تربیت کنند. درسهای ساده این معلم نظامی، بیسروصدا این باور را در آنها القا کرد که زندگی میتواند با دانش به سمت بهتر شدن تغییر کند. خانم وانگ سان می (زنی از اقلیت قومی دائو از روستای نام گیانگ) اهمیت آموزش را درک کرد و تصمیم گرفت که اجازه ندهد فرزندانش طبق برنامه اولیه، زودتر از موعد مدرسه را ترک کنند. او مصرانه آنها را تشویق میکرد که قبل از شروع کار، دبیرستان را تمام کنند.
از منظری دیگر، کلاس درس همچنین مکانی است که روابط انسانی را پرورش میدهد.
پس از یک روز کاری سخت، روستاییان نه تنها برای یادگیری، بلکه برای ملاقات و گپ زدن نیز به کلاس میآیند. فاصله بین معلم و دانشآموزان از بین میرود. داستانهای روزمره به اشتراک گذاشته میشود و صدای خنده در چشمانداز کوهستان طنینانداز میشود. معلم فقط پشت تریبون ایستاده و درس نمیدهد، بلکه مینشیند تا گوش دهد، همراه باشد، دوست باشد و الهامبخش باشد.
فاصله بین معلم و دانشآموز به تدریج از بین رفت. سرهنگ دوم دین تای دات به چهرهای آشنا در خانواده هر دانشآموز تبدیل شد. او شرایط هر دانشآموز را درک میکرد و میدانست چه کسی مشغول کشاورزی است، چه کسی با مشکلات روبروست و چه کسی به تشویق نیاز دارد. این نزدیکی، کلاس درسی را ایجاد کرد که با هیچ کلاس دیگری متفاوت بود - مکانی که در آن دانش و محبت دست در دست هم بودند.
برای دانشآموزان، حروف چیزی بیش از یک شخصیت هستند. آنها نقطه عطفی هستند که میتوانند برداشتها و اعمال را تغییر دهند.
برای اولین بار، برخی از مردم توانستند نام خود را در مدارک شناساییشان بخوانند. این کار سادهای به نظر میرسید، اما آنها را عمیقاً تحت تأثیر قرار داد. پیش از این، آنها مجبور بودند برای خواندن یا نوشتن نامشان به دیگران متکی باشند. اکنون، میتوانستند خودشان این کار را انجام دهند، احساسی که قبلاً هرگز تجربه نکرده بودند.
بعضیها بلدند به جای استفاده از اثر انگشت امضا کنند. امضاها ناشیانه و دستخط لرزان است، اما لذتی مثل رسیدن برق و آب به روستایشان را در خود دارند. این فقط یک اقدام ساده نیست، بلکه نقطه عطفی در تغییر طرز فکر آنهاست: آنها دیگر در حاشیه رویهها و کاغذبازیها نیستند، بلکه به مشارکتکنندگان فعال تبدیل شدهاند.
برای آنها، سوادآموزی کلید دسترسی و ادغام در دنیای متمدن است. دانستن خواندن و نوشتن فقط یک مهارت نیست، بلکه گامی حیاتی در عزت نفس آنهاست و به آنها اعتماد به نفس بیشتری برای ورود به فصل جدید کشاورزی میدهد. این اعتماد به نفس بزرگترین دستاورد آنهاست. زیرا ریشه کن کردن بی سوادی فقط به معنای از بین بردن کمبود دانش نیست، بلکه به معنای از بین بردن موانع روانی و گشودن دری برای رهایی مردم از محدودیتهای خودشان نیز هست. بسیاری از مردم همچنین نسبت به حفظ امنیت و نظم در روستاهای خود آگاهتر هستند و با گارد مرزی در حفاظت از مرز مشارکت میکنند. هنگامی که رانش زمین رخ میدهد یا نشانههایی از ورود یا خروج غیرقانونی وجود دارد، آنها فوراً آن را به گارد مرزی و مقامات محلی گزارش میدهند.
در منطقه مرزی دورافتاده، سرهنگ دوم دین تای دات فقط یک کلاس درس افتتاح نکرد. او درهایی را گشود. از آن درها، نور دانش، ایمان و آیندهای روشنتر بیسروصدا در حال گسترش است. و مرز نه تنها توسط علائم و خطوط مرزی، بلکه توسط دانش و ایمان به آیندهای بهتر نیز محافظت میشود.
| تلاشهای معلم دین تای دات، یک افسر نظامی، با عناوین و جوایز متعددی مورد تقدیر قرار گرفته است: سرباز برجسته در سطح مردمی در سال ۲۰۲۳، تقدیرنامه از کمیسر سیاسی گارد مرزی در سال ۲۰۲۵، و یکی از چهرههای نمونه مورد تقدیر در برنامه "اشتراک با معلمان" در سال ۲۰۲۵ که توسط کمیته مرکزی اتحادیه جوانان ویتنام با هماهنگی وزارت آموزش و پرورش برگزار شد... |
منبع: https://www.qdnd.vn/phong-su-dieu-tra/cuoc-thi-nhung-tam-guong-binh-di-ma-cao-quy-lan-thu-17/lop-hoc-dac-biet-oa-mu-sung-1038255







نظر (0)