Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

بوی عشق مادر

در شمال غربی ویتنام، در طول فصول گذار، هوا به اندازه یک دختر هجده ساله متغیر است. صبح زود، وقتی مه هنوز خواب‌آور است، آسمان گرفته و گرفته، سرما را به همراه می‌آورد. با این حال، تا ظهر، گرمای خفه‌کننده باعث می‌شود گونه‌های دختر کوچک‌تر وقتی مادرش او را از در مدرسه سوار می‌کند، سرخ شود. هوای غیرقابل پیش‌بینی باعث می‌شود دختر بیمار شود و آبریزش بینی و سرفه‌های مداوم داشته باشد...

Báo Đồng NaiBáo Đồng Nai05/05/2026

آخر هفته که به دیدن مادربزرگم رفته بودم، مادرم با دیدن سرفه‌هایم، سریع گفت: «عزیزم، کمی از این مرهم منتول را روی گردنت بزن. سرفه‌ات خوب می‌شود.» بوی مرهم منتول مادرم در هوا پیچید و حس بویایی‌ام را بیدار کرد. عطر تند آن، خاطرات دوران کودکی‌ام را در خانه چوبی ساده و روستایی پدر و مادرم زنده کرد. بویی بود که در کودکی، با وجود عشق و نگرانی مادرم، سرم را با نارضایتی تکان می‌دادم. هر بار که آن را بو می‌کردم، دنیایی از خاطرات شیرین، گوشه‌ای کوچک و آرام، باغی شاد از دوران کودکی‌ام، عطر سال‌های رفته‌ای که دیگر برنمی‌گردند...

شاید در آن روزگاران قدیم، بوی روغن دارویی همیشه با زمان‌هایی که من و خواهرانم بیمار می‌شدیم، همراه بود. مادرم همیشه یک بطری روغن دارویی سبز رنگ ترونگ سان یا یک شیشه حلبی کوچک و قرمز رنگ مرهم ، مثل چرخ ماشین اسباب‌بازی، به راحتی در دسترس داشت. برای او، این یک درمان معجزه‌آسا برای همه بیماری‌های فرزندان خردسالش بود. و همین بطری‌های روغن دارویی، مرا به یاد دوران کودکی فقیرانه‌ام می‌اندازد، جایی که طب غربی واقعاً یک تجمل برای ثروتمندان بود. بوی تند و ناخوشایندی که هر بار مادرم آن را به شقیقه‌هایم می‌مالید، هر بار که دخترانم سردرد یا آبریزش بینی داشتند، هر بار که برادر کوچکترم یاد می‌گرفت با زانوهای خراشیده از زمین خوردن راه برود، چشمانم را می‌سوزاند، بطری روغن دارویی‌اش را بیرون می‌آورد و لایه‌ای از آن را روی ناحیه آسیب‌دیده می‌مالید. نفس ملایم او نسیم خنک عشق، نگرانی و اطمینان مادرانه را به همراه داشت: "فرزندم، کمی درد و سوزش را تحمل کن. کمی دیگر بهتر خواهد شد."

اما ما - فرزندانش - همکاری نمی‌کردیم. گاهی اخم می‌کردم و ناله می‌کردم: «بوی وحشتناکی داره مامان! چشمام رو می‌سوزونه، ازش استفاده نمی‌کنم!» با این حال، مامان با صبر و حوصله ازش استفاده می‌کرد و هر بار که می‌خواست از اون روغن «درمان همه دردها» استفاده کنه، ما رو نوازش می‌کرد. فقط می‌دونستم که پشت گرمای دست‌های زبر و آفتاب‌سوخته مامان، بوی ماندگار مرهم منتول وجود داره، هرچند اولش خوشایند نبود. و با این حال، بعدش، سردردم فروکش کرد، گرفتگی بینی‌ام بهتر شد و ورم ناشی از زمین خوردنم کمتر شد... فقط نمی‌دونستم که این بوی ساده دوران کودکی‌ام، بوی عشق هم بود، بوی خوشبختی‌ای که دریافت کردم...

بعدها، وقتی بزرگ شدم و آن خانه‌ی محبوب پر از خاطرات شیرین کودکی را ترک کردم، دیگر آن بوی آشنا را حس نمی‌کردم. اطرافم پر از عطرهای دلپذیر و مست‌کننده‌ی دیگر بود: بوی عطرهای گران‌قیمت، عطر غلیظ شامپوهای وارداتی، عطر دل‌انگیز قهوه‌ی غلیظ... و من احساس خلأ می‌کردم، حسرت عطر شاد دوران کودکی‌ام را. بوی بطری روغن‌های دارویی که سرشار از عشق مادرم بود. و من به‌خصوص دلتنگ بویی بودم که خاطرات روزهایی را زنده می‌کرد که خانواده‌ی پنج نفره‌مان برای تماشای فیلم در تلویزیون سیاه و سفید دور هم جمع می‌شدند و وقتی دخترم سرفه می‌کرد، مادرم بطری روغن دارویی را بیرون می‌آورد و آن را به گردنم می‌مالید و سپس تمام خانواده «ضیافتی» از عطر داشتند.

حالا، در این خانه که فقط مادرم به تنهایی رفت و آمد می‌کند، دوباره با آن عطر آشنا و ساده مواجه می‌شوم، عطری که تمام خاطرات را به عقب می‌راند و به من فرصتی می‌دهد تا لحظه‌ای آرامش را در ذهنم زنده کنم. و ناگهان متوجه می‌شوم که گاهی اوقات چیزهایی را فراموش می‌کنیم، درست مثل آن عطر ساده و روستاییِ مرهم نعناع. تنها زمانی که از خانه دور هستیم و با مشکلات، چالش‌ها و فشارهای زندگی روبرو می‌شویم، متوجه می‌شویم که چیزی که بیشتر از همه دلتنگش هستیم چیزی باشکوه یا باشکوه نیست، بلکه چیزی که عمیقاً در ذهنمان حک شده است، می‌تواند یک غذای خانگی ساده باشد که مادرم با یک کاسه سوپ سبزیجات وحشی و بادمجان ترشی درست کرده بود، عطر غنی فرنی برنج غلیظ و خامه‌ای که روی آتش هیزم با کمی شکر می‌پخت... و گاهی اوقات حتی عطر مرهمی است که او در روزهای بی‌خیالی کودکی‌مان به لب‌هایمان می‌مالید.

و حالا، هر بار که برمی‌گردم، با مادرم در خانه‌ی محبوبمان می‌نشینم تا غذا بخورم، و عطری را که هر وقت هوا تغییر می‌کرد به خود می‌زد، استشمام می‌کنم، دیگر آن بوی قدیمی را ناخوشایند نمی‌بینم. برعکس، این عطر عشق است، عطر خوشبختی، عطری که به من یادآوری می‌کند گذشته را گرامی بدارم و در زمان حال خوب زندگی کنم. مثل یک یادآوری ظریف از مادرم به فرزندانش است: زندگی ممکن است شما را خسته کند، اما همیشه به یاد داشته باشید که مادرتان اینجاست، هر وقت احساس گم‌گشتگی کردید منتظر شماست. آنجا، هنوز مادرتان، عشقش، عطر مرهمش و از همه مهم‌تر، عطر مادرتان را دارید.

فام تی ین

منبع: https://baodongnai.com.vn/van-hoa/chao-nhe-yeu-thuong/202605/mui-yeu-thuong-cua-me-b84309e/


برچسب: عشق

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
نین بین

نین بین

دو دوست

دو دوست

هی، کافه!

هی، کافه!