![]() |
| گلهای داوودی در شالیزارها کاشته میشوند. عکس: دائو توان |
کوک دونگ یک منطقه کوهستانی است که در حدود ۴۰ کیلومتری شهر واقع شده است. اکثر ساکنان آن از قوم تای هستند که در جنگلی قدیمی زندگی میکنند. جمعیت پراکنده است و فقط گاهی اوقات خانههای چوبی دیده میشود. از شهر، با دنبال کردن بزرگراه ملی ۱B تا لا هین، تنها پس از چند کیلومتر، دو طرف جاده پوشیده از جنگل است. روزهای آفتابی قابل کنترل است، اما در روزهای بارانی، جاده به گلی تبدیل میشود. دوچرخهسواری در این شرایط به معنای حمل دوچرخه بر روی شانه برای دهها کیلومتر است. شاید رهبران پیشبینی اقامت طولانی مدت را کرده و برای یک مکان ثابت برنامهریزی کرده بودند؟ بعداً، اداره جنگلداری جادهها را برای وسایل نقلیه حمل الوار باز کرد و حمل و نقل را بسیار راحتتر کرد.
تمام آژانسهای منطقهای، پس از تخلیه، در سراسر کمون کوک دونگ و چند کمون همسایه پراکنده شدند. دو آژانس، اداره فرهنگ منطقه خودمختار ویت باک و انجمن هنر و ادبیات ویت باک، در بان نهو، منطقهای دورافتاده و منزوی در پایگاه اصلی عملیات، با هم مستقر بودند. در اینجا، همه کارکنان مجبور بودند بهطور مستقل درختان جنگل را قطع کنند، نیها را برای سقف جمعآوری کنند و کاه را با خاک مخلوط کنند تا دیوارها را گچکاری کنند و سرپناه خود را فراهم کنند. اگرچه کلبهها تنها چند متر از هم فاصله داشتند، اما قرار گرفتن آنها در زیر درختان باستانی و متراکم - که برخی از آنها آنقدر بزرگ بودند که یک نفر به سختی میتوانست آنها را در آغوش بگیرد - به آنها حس انزوا میداد. در جنگل عمیق، باران شدیدی میبارید. ماهها باران بند نمیآمد، هوا مرطوب بود و برای روزهای متوالی، نور خورشید وجود نداشت. متأسفانه، هر یک از اعضای کارکنان فقط چند دست لباس داشتند و چون جایی برای خشک کردن آنها نداشتند، اغلب مجبور بودند لباسهایی بپوشند که کاملاً خشک نبودند. هیچ کار دیگری از دستمان بر نمیآید جز اینکه امیدوار باشیم وقتی آن را میپوشیم، گرمای بدنمان رطوبت را جذب کند و خودش خشک شود.
زندگی برای کارکنان در آن روزها دشوار بود، بنابراین وسایل شخصی بسیار کمی داشتند. هیچ کمد یا قفسهای وجود نداشت، بنابراین تمام پتوها، ملحفهها و لباسهایشان هر روز صبح به طور مرتب روی تاج تختشان تا میشد. و البته در واقع تخت نبود؛ فقط تکههایی از چوب بود که برای ساختن تکیهگاه اره و تراشیده شده بودند و از بامبوی صاف و سایر مواد مشابه به عنوان چارچوب تخت استفاده میشد. خوشبختانه، چون آژانسی بود که در زمینه نویسندگی فعالیت داشت، به هر یک از کارکنان یک میز تحریر با کشو و یک صندلی سه پایه داده شد.
منطقه خودمختار ویت باک در آن زمان شامل شش استان بود: تای نگوین، توین کوانگ، ها گیانگ، باک کان، کائو بانگ و لانگ سون. بنابراین، مقامات اغلب مجبور بودند بین این استانها سفر کنند. انجمن هنر و ادبیات ویت باک مجلهای به نام «هنر و ادبیات ویت باک» منتشر میکرد که هر دو ماه یکبار منتشر میشد؛ وزارت فرهنگ نیز یک شماره دوماهانه از «خبرنامه فرهنگ ویت باک» منتشر میکرد. تماس منظم با مکانهایی مانند چاپخانهها، ادارات پست و همکاران بسیار دشوار بود زیرا همه این آژانسها پراکنده بودند و گاهی دهها کیلومتر از هم فاصله داشتند. البته حمل و نقل با دوچرخه انجام میشد، اما گاهی اوقات مقامات مجبور بودند دوچرخههای خود را رها کرده و پیاده بروند زیرا برخی از آژانسها به طور خطرناکی در تپههای بلند قرار داشتند. بنابراین کار بسیار پیچیدهتر از شهر بود، اما همه به سرعت خود را وفق دادند و هیچ شکایتی وجود نداشت.
در آن زمان، مجله ادبی ویت باک دو سردبیر داشت: یکی نویسنده بویی کونگ بین، که قبلاً دبیر تحریریه روزنامه ها گیانگ بود، و دیگری شاعر کوانگ چوین. کوانگ چوین در اصل دانشجوی تویین کوانگ بود که برای تحصیل به تای نگوین رفت و به عنوان دانشجوی ممتاز از کالج تربیت معلم ویت باک فارغالتحصیل شد. او در دوران دانشجویی شعر میسرود، بنابراین دو نفر از معلمان ادبیاتش، خان کییم و لونگ تان نگیا، که آنها نیز شاعر و عضو انجمن ادبی ویت باک بودند، او را به انجمن معرفی کردند. کوانگ چوین مهربان، فروتن و همیشه مایل به کمک به دیگران بود. او نمیدانست چگونه به شوخیها پاسخ دهد، فقط با خجالت سرخ میشد. من از کمک و عشق چوین به مطالعه بسیار قدردانی میکردم، اما متأسفانه، ما فقط برای مدت کوتاهی در منطقه تخلیه کوک دونگ با هم ماندیم، زیرا در مقطعی، او بیسروصدا خون اهدا کرد تا داوطلبانه به ارتش بپیوندد. حتی در طول یک دوره جنگ شدید، پس از پافشاری فراوان، درخواست مشروع او سرانجام توسط مافوقهایش پذیرفته شد. کوانگ چوین انجمن ادبی و هنری ویت باک را ترک کرد تا به عنوان سرباز در هنگ ۱۳۲ مشغول به کار شود و خط ارتباطی شمال-جنوب را در امتداد رشته کوه ترونگ سون بسازد.
زندگی در منطقه تخلیه در آن زمان کاملاً بدون برق، رادیو یا تلفن بود. در طول روز، علاوه بر کار فشرده، عصرها، وقتی کار دیگری برای انجام دادن نبود، کادرهای ما یا زود میخوابیدند یا صرفاً برای گذراندن وقت ورق یا شطرنج بازی میکردند. مطمئنم کمتر کسی به اندازه نونگ مین چائو، نویسنده تای، به شطرنج علاقهمند بود. هر جا که بازی شطرنج بود، او آنجا بود؛ اگر مستقیماً مهرهها را کنترل نمیکرد، بیرون میایستاد و راهنمایی میکرد. یک بار، در طول چند روز تعطیلی، شاعر سن دیو، بنگ باک های، از بخش ادبیات و هنر اداره فرهنگ استان تای نگوین، با دوچرخه به محل تخلیه انجمن ادبیات و هنر ویت باک آمد تا از همه بازدید کند. او که خود شطرنجباز ماهری بود، دعوت را پذیرفت و برای بازی شطرنج با نونگ مین چائو ماند. آن دو مرد تمام شب نشستند؛ حتی در نیمههای شب، مردم هنوز میتوانستند چراغ نفتی سوسو زننده را ببینند و صدای تقتق مهرههای شطرنج را بشنوند. صبح روز بعد، همه هنوز آن دو مرد را نیمهخواب و نشسته کنار تخته شطرنج میدیدند. و این تمام ماجرا نبود؛ آنها تقریباً تمام روز به بازی ادامه دادند. نویسنده نونگ ویت توآی تعریف میکند که برای ناهار زنگ زده بود، اما تا ظهر، آن دو مرد هنوز برای غذا خوردن نیامده بودند. او رفت تا آنها را صدا بزند، اما آنها آنقدر غرق بازی خود بودند که گفتند: «فقط آن را همانجا بگذارید، بعداً میخوریم.» آقای توآی از ترس اینکه آشپز کس دیگری را نبیند و غذا را جمع کند، مجبور شد هر دو وعده غذایی را با زحمت به کلبه خود برگرداند. با این حال، تا بعد از ظهر، آقای نونگ ویت توآی هنوز دو وعده غذایی را دست نخورده پیدا کرد. در همین حال، نویسنده نونگ مین چائو و شاعر بنگ باک های هنوز غرق در بازی شطرنج خود بودند و فراموش میکردند که بخوابند و حتی فراموش میکردند که غذا بخورند.
در اعماق جنگل، اغلب دورههای بارندگی مداوم وجود دارد و هوا همیشه مرطوب است، بنابراین مارها، حشرات و موجودات دیگر زیادی وجود دارند. یک بار، کشوی میزم را باز کردم تا چیزی بردارم، و یک مار داخل آن بود، نمیدانم چه مدت آنجا بوده است. با دیدن این حرکت، فوراً سرش را بیرون آورد، زبانش را تکان داد و هیس کرد، انگار که میخواهد حمله کند، که باعث شد از ترس عقبنشینی کنم. خوشبختانه، مار به من حمله نکرد؛ در عوض، به سرعت از روی میز خزید، روی سقف رفت و ناپدید شد.
شاعر دائو، تین بان تای دوآن، رئیس انجمن ادبی ویت باک، چندان خوش شانس نبود. یک شب، هنگام بازگشت از جلسه، تقریباً به کلبهاش رسیده بود که ناگهان ماری پایش را گزید. ماری به طور غیرمنتظرهای سمی بود. او با درد طاقتفرسا نالهای کرد و به زمین افتاد. خوشبختانه، چند نفر که همراهش بودند، این را دیدند و توانستند به او کمک کنند تا بلند شود و او را به کلبهاش ببرند. همه دور هم جمع شدند و در مورد نحوه درمان او بحث کردند، اما با وجود امتحان کردن روشهای مختلف، هیچ بهبودی حاصل نشد. آقای ترونگ لاک دونگ، شاعر تای که اخیراً از سردبیری روزنامه مستقل ویتنام به سمت نایب رئیس انجمن ادبی ویت باک منتقل شده بود، حتی جوجههای تازه بزرگ شده خود را آورد تا سعی کنند سم را بمکند. به گفته وی، این یک درمان محلی بود. اما حتی این هم مؤثر نبود. آنها مجبور شدند از یک شریانبند برای جلوگیری از پخش شدن سم استفاده کنند. اما سپس پای گزیده شده متورم شد. کارکنان مجبور شدند او را به سرعت با برانکارد به بیمارستان تخلیه که چند کیلومتر دورتر بود، منتقل کنند. یک روز بعد، پای پیرمرد به جای بهتر شدن، به اندازه یک ستون متورم شده بود و وحشتناک به نظر میرسید. دستور داده شد که او را فوراً به هانوی ببرند. همان شب، من به همراه دکتر لانگ از اداره حفاظت از سلامت کادر منطقه، مأمور شدیم تا او را در یک ماشین فرماندهی همراهی کنیم. در راه، چون زخم پایش بسیار دردناک بود و ماشین دستانداز داشت، صدای نالههایش را زیاد شنیدم. میخواستم به راننده بگویم که سرعتش را بیشتر کند، اما چه کاری از دستم بر میآمد؟ زمان جنگ بود، هواپیماهای آمریکایی روز و شب در کمین بودند، بنابراین تمام وسایل نقلیه در جاده برای ایمنی در شب پنهان نگه داشته میشدند. ماشین حامل او باید خیلی آهسته حرکت میکرد. نالههایش را شنیدم. میدانست که زخم درد زیادی برایش ایجاد میکند، اما نمیخواست ما را نگران کند، سعی کرد دردش را سرکوب کند و فقط خیلی آرام ناله میکرد. عصر حرکت کردیم و تا وقتی که موسیقی متن رادیو ملی ویتنام شروع به پخش شدن نکرد، ماشین بالاخره به بیمارستان دوستی ویتنام-شوروی رسید. همانطور که همه میدانند، در ابتدا، به دلیل اینکه بانداژ خیلی سفت بود و مدت زیادی باقی مانده بود، زخم قانقاریا گرفته بود. بیمارستان که چاره دیگری نداشت، چارهای جز قطع یکی از پاهایش نداشت.
متأسفانه، در این منطقه کوهستانی که مملو از مار و خزندگان است، مردم محلی تجربه گستردهای در درمان مارگزیدگی دارند. با این حال، وقتی شاعر بان تای دوآن گزیده شد، به اندازه کافی خوش شانس نبود که به موقع تحت درمان قرار گیرد.
منبع: https://baothainguyen.vn/van-nghe-thai-nguyen/sang-tac-van-hoc/202605/ngay-ay-o-cuc-duong-7a73f9c/








نظر (0)