![]() |
| برخی از کتابهای نوشته شده توسط دانشیار، دکتر و شاعر تران تی ویت ترونگ |
۱. شروع روابط عاشقانه
راستش را بخواهید، من خانم ون ترونگ را مدتهاست میشناسم، از وقتی که پسر بچهای بودم و تازه دبیرستان را شروع کرده بودم. کلاس ما اولین سالی بود که از کلاس هشتم (سال آخر راهنمایی) به کلاس دهم دبیرستان میرفتیم، بدون اینکه مثل الان مجبور باشیم کلاس نهم را بگذرانیم. من با تام تان، کوچکترین فرزند خانواده خانم ترونگ، در یک کلاس بودم. به همین دلیل اغلب به خانهاش میرفتم. البته، هرگز فرصتی برای ملاقات با او نداشتم. تنها برداشت من از او عکسی از او و برادر کوچکترش با لباس نظامی بود که در کامبوج گرفته شده بود. در آن زمان، او یک متخصص آموزش در آن کشور بود. جالب اینجاست که برادر کوچکترش (برادر تام تان)، یک افسر نظامی، نیز در آنجا در حال انجام وظیفه بینالمللی بود. این عکس لحظهای زیبا، یک تجدید دیدار معنادار را ثبت کرد. برداشت اولیه من این بود که او جوان و بسیار زیبا، با موهای بلند و روان و چشمانی که از هوش، هم باهوش و هم رویایی میدرخشیدند، بود. همین. خیلی بعد، وقتی سال دوم دانشگاه بودم، او تکلیفش را تمام کرده بود و برای ادامه سفر پرشورش به عنوان یک مدرس جوان در محوطه دانشگاه بازگشت. او به ما ادبیات رمانتیک دهههای ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۵ را تدریس میکرد و در شعر نو تخصص داشت. شایان ذکر است که در نسل ما، که در دهههای ۱۹۷۰ و اوایل ۱۹۸۰ در ویتنام شمالی دبیرستان میخواندیم، تقریباً هیچکس چیزی در مورد شعر نو نمیدانست. ما میتوانستیم اشعاری از هوشی مین، تو هو، سونگ هونگ، اشعار ضد فرانسوی (به جز *گل بنفش سیم* از هوو لون، *تای تین* از کوانگ دونگ و *در آن سوی رودخانه دونگ* از هوانگ کام... در آن زمان، این اشعار هنوز مورد ارزیابی مجدد قرار نگرفته یا در کتابهای درسی گنجانده نشده بودند) و اشعار ضد آمریکایی را حفظ کنیم. حتی در مسابقه دانشآموزان تیزهوش در سطح استانی، شعر "ستون تکیهگاه" اثر له دوک تو را تحلیل و تحسین کردم، شعری بسیار مطرح که اکثر معلمان ما در آن زمان با آن ناآشنا بودند. با این حال، من فقط چند سطر از اشعار معروفی مانند «صدای پاییز» لو ترونگ لو و «عجله کن» شوان دیو را شنیده بودم، چه برسد به نگوین بین، هان مک تو یا دیگر شاعران شعر نو. یادم میآید، وقتی برای مسابقه ملی دانشآموزان بااستعداد آماده میشدم، معلمم یک بار چند سطر از لو ترونگ لو را برایم خواند: «باران بیوقفه میبارد/ دلم کسی را میخواهد/ ماه پشت کوهها غروب میکند و دیگر برنمیگردد/ چرا اینقدر باران میبارد/ دلم بیوقفه آرزو میکند/ اما من چه کسی را میخواهم...» نیازی به گفتن نیست، احساس کسی که آنقدر به مضامین «عشق، نفرت، جنگ و شادی» عادت کرده بود، و حالا از لذت بدیع شعر عاشقانه بهرهمند میشد، بسیار هیجانانگیز بود. اما هر چقدر التماس کردم، معلمم مطلقاً از خواندن آن با صدای بلند خودداری کرد. تا زمان استراحت صبر کردم، مخفیانه کیف مدرسه معلم را باز کردم، مصمم بودم آن «گنجینه» اشعار را پیدا کنم. افسوس، فقط چند سطر بود که معلم به نحوی آنها را به دست آورده بود. بقیه همه اشعار «انقلابی» بودند؛ حتی یک بیت مشابه هم پیدا نکردم. از آن روز تا زمانی که فرصتی برای درس خواندن پیش او پیدا کردم، مشتاق شعر نو بودم.
![]() |
| دانشیار - دکترای آموزش و پرورش تران تی ویت ترونگ. |
اولین کتابی که از او درباره شعر نو خواندم، کتاب معروف «شاعران ویتنامی» نبود (هرچند تا آن زمان آن را نخوانده بودم)، بلکه کتابی نسبتاً خاص بود. هنوز کلمات روی جلد را به خاطر دارم: «شاعران ویتنامی پیش از جنگ، جلد ۱، چاپ دوم، منتشر شده توسط انتشارات سونگ موی، سایگون، ۱۹۶۸». این کتاب در سال تولد من منتشر شد. نیازی به گفتن نیست که از خوشحالی در پوست خود نمیگنجیدم. به مدت یک هفته، با دفترچه یادداشت مدرسهام در کتابخانه ماندم و با دقت تمام مجموعه اشعار، تک تک اشعار، حتی مقدمه و موخره را رونویسی کردم. درباره چان لان وین، که «ناگهان مانند یک پدیده وحشتناک در دنیای شعر ظاهر شد»، آموختم؛ درباره نگوین بین، «یک استعداد فوقالعاده با استعداد، غم ناب روح روستا» و کل دنیای شعر نو آموختم. و البته، تحسین زیادی نسبت به او احساس کردم. به نظر میرسید که او از سرزمینی دیگر، دوردست اما درخشان، برای ما - دانشجویان این سالن سخنرانی دانشگاه دوردست - آمده است. تحسینبرانگیزتر این است که او نیز شعر میسراید، درست مثل من، که از سالهای آخر دبیرستان شروع به نوشتن شعر کردم. اولین اشعار من در روزنامه منطقه یک نظامی منتشر شد، در برنامه شعر صدای ویتنام خوانده شد، به شدت تحت تأثیر شعر نو، و شاید تا حدی تحت تأثیر او نیز قرار گرفت.
۲. سفر همراهی
من در سال ۱۹۸۹ از دانشگاه تربیت معلم ویت باک فارغالتحصیل شدم، مدت کوتاهی در منطقه دورافتاده لاک نین-سونگ بی تدریس کردم، سپس در برنامه "نور فرهنگی" در یک روستای همونگ داوطلب شدم، در یک مدرسه راهنمایی تدریس کردم و سپس به موسسه دیگری منتقل شدم. این کار تا ۴۰ سالگی ادامه داشت تا اینکه مدرک کارشناسی ارشد گرفتم. و در آنجا دوباره او را ملاقات کردم. او یک دوره تدریس میکرد. بدون هیچ تردیدی یا انتخاب دیگری، برای استاد راهنمای پایاننامه کارشناسی ارشدم درخواست دادم. در طول ملاقاتمان، او پیشنهاد داد که با توجه به ارتباط نزدیک و درک من از مردم همونگ، باید تحقیقاتم را بر روی ادبیات اقلیتهای قومی متمرکز کنم. در آن زمان، افراد زیادی این زمینه را دنبال نمیکردند. من تصمیم گرفتم در مورد ادبیات همونگ، به ویژه شعر همونگ، تحقیق کنم. معلوم شد که سالها کار داوطلبانه من در برنامههای سوادآموزی هدر نرفته است. با تجربه عملیام با مردم و اکنون که فرصتی برای مطالعه عمیق در مورد مردم همونگ داشتم، واقعاً به این موضوع علاقهمند شدم. پایاننامه من با نمره عالی دفاع شد. من در برنامه کارشناسی ارشد (بدون شرکت در آزمون ورودی) پذیرفته شدم. در آن زمان، به دلیل شرایط خانوادگی و تعهدات کاری، نمیتوانستم برای تحصیل به هانوی بروم. تمایل خود را برای راهنمایی او ابراز کردم و او موافقت کرد. ظاهراً من تنها دانشجوی کارشناسی ارشد ادبیات در تای نگوین بودم که فقط یک استاد راهنما داشت. این به لطف درک و حمایت او بود. او همیشه به دانشجویانش حس استقلال در تحقیقات علمیشان را میداد. با مراقبت، تشویق و انگیزه او، پایاننامهام را زودتر از موعد مقرر تکمیل کردم. او در تحقیقاتش دقیق است. در زمینه نوشتن پایاننامهام، تدریس در دانشگاه، کار بر روی یک پروژه تحقیقاتی علمی در سطح وزارتخانه، نوشتن مقالات و انتشار کتاب، گاهی اوقات به دلیل کمبود دقت علمی، احساس غرق شدن و فشار کاری زیادی میکردم. او کسی بود که به من کمک کرد تا بر آن مشکلات و موانع به روشی مهربانانه و ماهرانه غلبه کنم. شاید به این دلیل که او قبلاً به عنوان رئیس دانشکده علوم و فناوری در دانشگاه تای نگوین و بعداً به عنوان مدیر انتشارات دانشگاه تای نگوین خدمت کرده بود، ویرایش مهارتی بود که در آن بسیار ماهر بود. در میان چیزهای زیادی که او به من آموخت، اهمیت جمعآوری و استناد به منابع را بیش از همه به یاد دارم و قدردان آن هستم. به گفته او، وقتی به منبعی استناد میکنید، باید سعی کنید آن منبع را به دست آورید و با دقت آن را حفظ کنید تا در صورت نیاز برای تأیید از آن استفاده شود. در تحقیقات علمی، سرقت ادبی، هر چقدر هم جزئی، هرگز مجاز نیست. صداقت علمی یک پیشنیاز و یک الزام اجباری برای یک محقق است. من در این مورد چیزهای زیادی از او آموختم. بعداً، با مشاهده جنجالهای فراوان در تحقیقات برخی از همکاران، این موضوع را عمیقتر درک کردم.
من و او هر دو دانشجوی سابق دانشکده ادبیات هستیم. وقتی برای تدریس در دانشکده برگشتم، او قبلاً به مدیریت انتشارات منتقل شده بود. ما اغلب در طول سخنرانیهای مهمان یا هنگام شرکت در کمیتههای دفاع از پایاننامه با هم ملاقات میکردیم. او همان بود، همیشه شاد و روشنفکر، اما در عین حال بسیار جدی و سختگیر نسبت به دانشجویانش. او حاضر بود روزها، حتی هفتهها، را صرف کمک به دانشجو برای اصلاح و تکمیل پایاننامهاش پس از دفاع کند. گاهی اوقات، فقط دانشجویان را بررسی میکرد، نه اساتید راهنمایش. به عبارت ساده، هدف او این بود که مطمئن شود آنها «تمیزترین» محصول ممکن را برای استفاده به عنوان منبع مرجع برای کتابخانهها دارند. این همچنین روش او برای کمک به دانشجویان، از جمله نسلهای آینده، بود.
۳. اشتیاق به نوشتن و اشتیاق به زندگی
خانم ون ترونگ که به عنوان منتقد به انجمن نویسندگان ویتنام پیوست، از زمان دانشجوییاش در رشته ادبیات، هرگز از نوشتن، به ویژه شعر، دست نکشید. من اشعاری مانند «گل جاودان» و «به شاعر تان تونگ» را خواندم و به ویژه در دوران دانشجوییام تحت تأثیر قرار گرفتم. بسیاری از دانشآموزان کلاس ما به دنبال حرفه نویسندگی بودند. کلاس من (K20) به تنهایی سه نویسنده (اعضای انجمن نویسندگان ویتنام) تربیت کرده است، رکوردی که شاید در ۶۰ سال گذشته از تأسیس دانشگاه تربیت معلم ویت باک (که اکنون دانشگاه تربیت معلم زیر نظر دانشگاه تای نگوین است) با هیچ کلاس دیگری قابل مقایسه نباشد.
خانم ون ترونگ دایرهی وسیعی از آشنایان دارد. این تا حدودی به دلیل تولد او در یک خانوادهی روشنفکر است. بعدها، همسرش، هنرمند برجسته، نگو دینه تان، نیز فردی بسیار اجتماعی بود. خانهی او همیشه پر از گلدانهای رنگارنگ و گلهای تازه است. در طول تعطیلات و تت (سال نو ویتنامی)، گلها از حیاط به داخل خانه سرازیر میشوند و اتاق نشیمن را پر میکنند. او حس زیباییشناسی ظریفی دارد. این حس در همه چیز، از چیدمان و دکوراسیون دفتر کارش گرفته تا لباس و سبک زندگیاش، مشهود است. او در هر حرکت قلم هنگام اصلاح اشتباهات دانشآموزانش و در تعاملاتش با دوستان و همکارانش دقیق است. بودن در کنار او همیشه به انسان احساس راحتی میدهد، اما هرگز بیخیالی نیست. برعکس، او همیشه برای همه و در هر موقعیتی، حال و هوایی از ظرافت ایجاد میکند. این یک ظرافت کاملاً روشنفکرانه است، نه متظاهرانه، اما همچنان احترام و تحسین را برمیانگیزد.
به نظر میرسد از وقتی او را میشناسم، هرگز نشنیدهام که از تدریس یا حرفهاش شکایت یا گلهگذاری کند. دیدگاه و نقطه نظر او فراتر از تنگنظری و حسادتی است که در جامعه و مدارس شایع است. تمرکز بر شادی، روشی است که او انرژی زندگی خود را جمعآوری و بازسازی میکند.
او در سال میمون به دنیا آمد، دقیقاً دوازده سال از من بزرگتر بود. جالب اینجاست که او در همان سالی هفتاد ساله شد که مدرسه من (که همیشه مدرسه او خواهد بود) شصتمین سالگرد خود را جشن گرفت. این یک شادی بزرگ در چنین روز پرمعنایی بود. برای ما، او هرگز مفهوم "پیری" را نداشت؛ او همیشه شاد و سرزنده بود.
برای من، او همیشه یک هنرمند بوده است - هنرمندی که زیباییاش همیشه با شور و اشتیاق در هم آمیخته است.
برای من مایه افتخار و مباهات است که یکی از دانشجویان پروفسور تران تی ون ترونگ، معلمی برجسته، دانشیار، دکترای علوم و شاعری برجسته هستم - شخصی که الهامبخش نسلهای متمادی از دانشجویان بوده است.
تای نگوین، فصل امتحانات ۲۰۲۶
منبع: https://baothainguyen.vn/van-nghe-thai-nguyen/202605/nghi-ve-co-mot-nguoi-truyen-lua-0f3310f/










نظر (0)