Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

پدر خارق العاده

BPO - من یک پدر خیلی خاص دارم. واقعاً! خاص از این نظر که اگر یک بعد از ظهر به خانه من می‌آمدید، یک "پسر" پنجاه و چند ساله را می‌دیدید که با تفنگ آب‌پاش بچه‌های همسایه را تعقیب می‌کرد و فریاد می‌زد: "ایست! این پلیس است!" و بچه‌ها از خنده منفجر می‌شدند و مثل دسته‌ای از زنبورها پراکنده می‌شدند. و من؟ گهگاه، درست مثل دوران کودکی‌ام، به این بازی ملحق می‌شدم و با تفنگ آب‌پاش پدرم را تعقیب می‌کردم، فقط حالا نقش‌هایمان عوض شده است.

Báo Bình PhướcBáo Bình Phước26/05/2025

پدرم قبلاً مردی بالغ، آرام و جدی بود. او افسر پلیسی بود که با جنایتکاران خطرناک بی‌شماری روبرو شده بود. سپس، در جریان یک دستگیری جنایی، تصادفی رخ داد و زندگی تمام خانواده‌ام کاملاً تغییر کرد. پس از تصادف، پدرم زنده ماند - بزرگترین معجزه - اما مغز او... چندین دهه به عقب برگشت. خلاصه، پدرم اکنون یک "پسر بچه ده ساله" در بدن یک مرد میانسال است.

در ابتدا، تمام خانواده‌ام شوکه شدند، هم گیج و هم غمگین. اما بعد، احساس خوش‌شانسی و سپاسگزاری کردیم که پدر هنوز زنده بود. از آن سختی‌های اولیه، صبورانه یاد گرفتیم که با «نسخه‌ای ارتقا یافته از یک کودک» زندگی کنیم: بزرگتر، لجبازتر و به خصوص بسیار شیطان.

صبح زود، در حالی که همه هنوز خمیازه می‌کشیدند، پدر در یخچال به دنبال شیر می‌گشت. او تمام شیر خانه را می‌نوشید. حتی برای یک بزرگسال، چند پاکت شیر ​​به طور همزمان برای رفع تشنگی‌اش کافی نبود. اگر من را در حال پرسه زدن می‌دید، فوراً شک می‌کرد که شیرش را خورده‌ام و شروع به گریه و قشقرق می‌کرد. می‌خواستم عصبانی شوم، اما نمی‌توانستم جلوی خنده‌ام را بگیرم. اما دقیقاً به دلیل «کودکی ابدی» پدر بود که فضای خانه ما همیشه اینقدر پر جنب و جوش بود.

عصرها، پدرم اغلب من را برای بازی سنگ-کاغذ-قیچی بیرون می‌کشاند، قوانین دائماً طبق میل او تغییر می‌کردند. اگر می‌باختیم می‌خندید، اگر می‌بردیم می‌خندید و اگر مساوی می‌شد، بلندتر می‌خندید. یک بار، من او را سه بازی متوالی شکست دادم و او با لب‌های جمع شده همان‌جا نشسته بود و زیر لب غرغر می‌کرد: «تو تقلب کردی. من دیگر بازی نمی‌کنم. به مادرت می‌گویم.» مادرم فقط سرش را تکان داد، در حالی که من بی‌اختیار روی صندلی‌ام ولو شده بودم و می‌خندیدم.

البته مراقبت از یک «فرزند بزرگتر» همیشه آسان نیست. بعضی روزها، پدر گریه می‌کند چون نمی‌تواند خرس عروسکی مورد علاقه‌اش را پیدا کند و با جستجوی تمام خانواده، غوغایی به پا می‌کند؛ روزهای دیگر، اصرار دارد کفش‌های من را بپوشد چون «کفش‌های تو با طرح توپ قشنگ‌ترند». در آن مواقع، من باید هم دوست او باشم و هم «مربی» عاطفی‌اش. اما عجیب است که حتی در آن لحظات خستگی و ناامیدی، همیشه عشق را در آغوش‌های ناشیانه و سوالات معصومانه‌اش حس می‌کنم: «چرا ناراحتی؟ دیگر کفش‌هایت را نمی‌پوشم!»

گاهی اوقات، وقتی به پدرم نگاه می‌کنم، آن مرد قوی و استوار که زمانی شجاعانه با بدی‌های اجتماعی مبارزه می‌کرد، حالا در گوشه‌ای از خانه نشسته و با اسباب‌بازی‌های پلاستیکی بازی می‌کند، دهانش مدام لبخند می‌زند و بی‌هدف حرف می‌زند، احساسی از آرامش و غم، از پشیمانی، در درونم موج می‌زند... خیلی چیزها از دست رفته است. اما راستش را بخواهید، اگرچه او دیگر آن تکیه‌گاه محکم سابق نیست، اگرچه تولد خودش را به یاد نمی‌آورد و گاهی اوقات مثل یک کودک از خوردن سبزیجات اجتناب می‌کند، پدرم کسی است که چیزهای زیادی در مورد عشق، صبر و چگونگی یافتن شادی در سختی‌ها به من آموخت.

حالا هر وقت بابا یک آبنبات به دستم می‌دهد و می‌گوید: «بفرما، از یک پری گرفتمش»، دیگر تعجب نمی‌کنم که این «پری» از کجا آمده. فقط می‌خندم، آبنبات را در جیبم می‌گذارم و زمزمه می‌کنم: «متشکرم بابا - بزرگترین بچه‌ی زندگیم.»

مهم نیست زندگی چقدر طعنه‌آمیز شود، من همیشه پدرم را در کنارم دارم تا با من بخندد، با من گریه کند و در هر مرحله مهم زندگی‌ام با من همراه باشد.

می‌دانم که او ممکن است همه چیز را فراموش کند، اما هرگز فراموش نمی‌کند که چگونه مرا دوست داشته باشد.

سلام بینندگان عزیز! فصل چهارم با موضوع «پدر» رسماً در تاریخ ۲۷ دسامبر ۲۰۲۴ در چهار پلتفرم رسانه‌ای و زیرساخت‌های دیجیتال رادیو و تلویزیون و روزنامه بین فوک (BPTV) آغاز می‌شود و نوید می‌دهد که ارزش‌های شگفت‌انگیز عشق مقدس و زیبای پدرانه را به عموم مردم ارائه دهد.
لطفا داستان‌های تأثیرگذار خود درباره پدران را با نوشتن مقاله، تأملات شخصی، شعر، انشا، کلیپ‌های ویدیویی ، آهنگ (همراه با ضبط صدا) و غیره، از طریق ایمیل chaonheyeuthuongbptv@gmail.com، دبیرخانه تحریریه، ایستگاه رادیو و تلویزیون و روزنامه بین فوک، خیابان تران هونگ دائو ۲۲۸، بخش تان فو، شهر دونگ شوای، استان بین فوک، شماره تلفن: ۰۲۷۱.۳۸۷۰۴۰۳، برای BPTV ارسال کنید. مهلت ارسال آثار ۳۰ آگوست ۲۰۲۵ است.
مقالات با کیفیت بالا منتشر و به طور گسترده به اشتراک گذاشته می‌شوند و در ازای مشارکت آنها، مبلغی پرداخت می‌شود و پس از اتمام پروژه، جوایزی از جمله یک جایزه بزرگ و ده جایزه ممتاز اهدا خواهد شد.
بیایید با فصل چهارم «سلام عشق من» به نوشتن داستان پدرها ادامه دهیم تا داستان‌های مربوط به پدرها پخش شوند و قلب همه را لمس کنند!

منبع: https://baobinhphuoc.com.vn/news/19/173234/nguoi-bo-dac-biet


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

نمای نزدیک از یک درخت پوملو از نوع دین در گلدان، به قیمت ۱۵۰ میلیون دونگ ویتنام، در شهر هوشی مین.
با نزدیک شدن به عید تت، پایتخت گل همیشه بهار در هونگ ین به سرعت در حال فروش است.
پوملو قرمز که زمانی به امپراتور تقدیم می‌شد، اکنون فصلش است و تاجران سفارش می‌دهند، اما عرضه کافی نیست.
روستاهای گل هانوی مملو از جمعیت هستند و خود را برای سال نو قمری آماده می‌کنند.

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

باغ کامکوات بی‌نظیر و بی‌نظیر را در قلب هانوی تحسین کنید.

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول