Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

معلم بذرها را روی زمین سنگلاخی می‌کارد.

با تری در یک بعد از ظهر بادی. درختان نارگیل در نسیم دریا تکان می‌خورند، آب‌بندهای کوچک از میان مزارع قدیمی میگو عبور می‌کنند و یک مدرسه راهنمایی در میان این زمین شور قرار دارد: یک مدرسه راهنمایی دوک (بخش با تری، استان وین لونگ).

Báo Tuổi TrẻBáo Tuổi Trẻ16/12/2025


معلم - عکس ۱.

معلم هین (پنجم از سمت چپ) در حال شرکت در فعالیت‌هایی برای به اشتراک گذاشتن با افراد و دانش‌آموزان محروم - عکس: ارائه شده توسط مصاحبه‌شونده.

این سرزمین یک معلم ویژه دارد - کسی که مردم محلی با محبت او را معلم هین صدا می‌زنند. نام کامل او نگوین ون هین، مدیر مدرسه راهنمایی آن دوک است، اما برای بسیاری از مردم، او همچنین یک "برادر"، یک "عمو"، یک "حامی" و یک "معلم برای کسانی است که با سختی‌ها روبرو هستند".

مدارس ضعیف، دانش‌آموزان را عقب نگه می‌دارند.

وقتی از او درباره مسیری که او را به معلمی رساند سوال شد، گفت: «من در درجه اول به این دلیل در رشته تربیت معلم تحصیل کردم که... فقیر بودم. رفتن به مدرسه شهریه نداشت و این بار را از دوش مادرم کم می‌کرد. اما دلیل ماندن من در این حرفه پول نبود.»

سپس داستان‌هایی از معلمان سابقش تعریف کرد، کسانی که گرفتاری کودک بی‌پدری را که مجبور بود بین درس خواندن و کمک به مادرش برای فروش اجناس در خیابان تعادل برقرار کند، درک کرده بودند.

«آنها با من با مهربانی رفتار کردند. با خودم فکر کردم، چقدر عالی می‌شد اگر می‌توانستم مثل آنها شوم و زندگی کودکان فقیر را مثل گذشته خودم تغییر دهم.»

وقتی در سال ۲۰۱۸ به مدرسه راهنمایی آن دوک منتقل شد، بالاخره فهمید که «سرنوشت» او را به سرزمین کودکی فقیرانه‌اش بازگردانده است. مدرسه همه چیز نداشت: میز و صندلی‌های شکسته، حیاط مدرسه در فصل بارندگی به برکه تبدیل می‌شد، کلاس‌های درس موقت بودند و فناوری اطلاعات تقریباً وجود نداشت.

چیزی که معلم را بیش از همه نگران می‌کند تجهیزات نیست، بلکه بچه‌ها هستند، چرا که هنوز دانش‌آموزان فقیر و نزدیک به فقر زیادی اینجا هستند. بعضی از بچه‌ها با صندل‌های کهنه به مدرسه می‌روند، در حالی که بعضی دیگر برای رفتن به مدرسه تقلا می‌کنند چون خانواده‌هایشان نمی‌توانند هزینه بیمه یا دفترچه یادداشت را بپردازند.

او تعریف کرد: «اما در میان آن فقر، چیز زیبایی دیدم. معلمان خستگی‌ناپذیر کار می‌کردند؛ والدین سخت کار می‌کردند اما همچنان به زمین و حرفه خود پایبند بودند تا فرزندانشان بتوانند تحصیل کنند؛ اکثر دانش‌آموزان خوش‌رفتار و مودب بودند و بسیاری از آنها به خاطر غلبه بر سختی‌ها قابل تحسین بودند. احساس می‌کردم نمی‌توانم آنجا را ترک کنم. اگر این مکان را ترک کنم، چه کسی با بچه‌ها می‌ماند؟»

در اولین روز کاری‌اش، او تصمیم گرفت با کوچکترین چیزها شروع کند، همانطور که گفت: «اول آسان، بعد سخت. اول داخلی، بعد خارجی. اول فردی، بعد جمعی.» او شخصاً هر مجموعه میز و صندلی را تعمیر کرد. او شخصاً کامپیوترهای قدیمی را از هم جدا کرد تا از قطعات آنها دوباره استفاده کند. او هر گوشه حیاط مدرسه را تمیز کرد، هر بوته‌ای را کاشت و هر دیوار لکه‌دار را جارو کرد.

یکی از همکارانش تعریف می‌کرد: «روزهایی بود که معلم تا پاسی از شب در مدرسه می‌ماند تا پرونده‌ها و سوابق را دوباره مرتب کند. صبح روز بعد، او را می‌دیدی که مثل یک نگهبان، حیاط را جارو می‌کند.»

با الهام از الگوی رهبرشان، کادر آموزشی به تدریج دست به دست هم دادند. یک معلم کلاس هشتم در کلاس درس گفت: «در ابتدا، بسیاری از معلمان به دلیل مشکلات مردد بودند، اما وقتی دیدند که او شبانه‌روز تلاش می‌کند، همه دلشان نرم شد.» «اکنون که به گذشته نگاه می‌کنم، تلاش‌های او مانند جرقه‌ای است که روح ما را شعله‌ور می‌کند.»

معلم نه تنها مدرسه را «نوسازی» کرد، بلکه سفری عمرانی را نیز آغاز کرد - سفری که تقریباً برای مدرسه‌ای در یک منطقه‌ی به‌خصوص محروم غیرقابل تصور بود: ساخت یک کتابخانه‌ی چندمنظوره، کلاس‌های درس چندمنظوره، نوسازی حیاط مدرسه، نصب سیستم زهکشی، ساخت پارکینگ، سرویس بهداشتی و غیره.

همه چیز از صفر شروع شد. معلم به همه جا سر می‌زد، درخواست کمک می‌کرد و با نیکوکاران ملاقات می‌کرد. آقای هین با احساسی خاص به یاد می‌آورد: «من ده‌ها نامه دست‌نویس نوشتم و درخواست کمک کردم. برخی ۵ میلیون دانگ ویتنامی کمک کردند، برخی دیگر میز و صندلی‌های قدیمی. حتی مبالغ کم هم قابل تقدیر هستند، البته تا زمانی که به دانش‌آموزان کمک کنند.»

در کنار این، رفاه مدرسه نیز وجود دارد: ۱۰۰٪ دانش‌آموزان فقیر و نزدیک به فقر، بیمه سلامت ، بیمه حوادث، کتاب‌های درسی و بورسیه‌های تحصیلی تحت حمایت مدرسه دریافت می‌کنند. همه دانش‌آموزان در طول جشنواره نیمه پاییز و سال نو قمری هدایایی دریافت می‌کنند. بیش از ۱۰ خانه خیریه برای دانش‌آموزان محروم ساخته شده است. برنامه «خیزش کارآفرینی» سه آغل بز به سه دانش‌آموز فقیر اهدا کرد تا به آنها در فرار از فقر کمک کند. آقای هین در حالی که چشمانش پر از اشک بود، گفت: «من نمی‌خواهم دانش‌آموزانم به دلیل فقر از مدرسه ترک تحصیل کنند. فقر عیب نیست.»

معلم - عکس ۲.

معلم هین در حال شرکت در فعالیت‌هایی برای به اشتراک گذاشتن با افراد و دانش‌آموزان محروم - عکس: ارائه شده توسط مصاحبه‌شونده.

معلم به حفظ جوهره سرزمین مادری و فرهنگ ویتنامی کمک می‌کند.

معلم بذرها را روی زمین سنگلاخی می‌کارد - عکس ۳.

خانم نگوین تی تان توی (رئیس باشگاه مادران)

معلم هین نه تنها به دانش‌آموزان، همکاران، دستیاران و مردم منطقه‌ی پرورش نارگیل اهمیت می‌داد، بلکه وقتی برای اولین و دومین بار به همراه زنان باشگاه مادران از مدرسه بازدید کردم، تشویق شدم. تلاش‌ها و فداکاری او برای بسیاری نمونه‌ی درخشانی است. معلمان کمی مانند معلم هین وجود دارند.

من با علاقه کیک‌های سنتی زادگاهم را به یاد می‌آورم، و اینکه هر وقت گروهی به مدرسه یا زادگاهم، با تری، برمی‌گشتند، معلم برایشان سوپ رشته برنج گیاهی می‌پخت. همچنین آهنگ‌های محلی سنتی و سینی کیک برنجی چسبناکی را که در دهمین سالگرد درگذشت معلم تران ون خه آورده بود، به یاد دارم. معلم هین علاوه بر آموزش دانش، به حفظ جوهره روستا، جشنواره‌ها و فرهنگ ویتنامی نیز کمک می‌کرد. شاید تمام فضایل یک فرد در او تجسم یافته باشد - مردی که هم مشتاق یادگیری است و هم سخت‌کوش.

مصاحبه‌کننده از معلم درباره داستانی که بیش از همه او را تحت تأثیر قرار داده بود پرسید. او چند ثانیه مکث کرد و سپس داستان پسری را که لباس فرم مدرسه‌اش پاره شده بود، تعریف کرد. نگوین ون هین، معلم، گفت: «آن روز، داشتم به معلم‌ها در کارهای خانه کمک می‌کردم که او را با چنین لباس رقت‌انگیزی دیدم. صدایش زدم تا بپرسم چه مشکلی دارد. او با پدربزرگش زندگی می‌کند؛ پدرش در جایی دور به عنوان کارگر ساختمانی کار می‌کند و مادرش وقتی او کوچک بود، او را ترک کرده است. چشمانش خیلی غمگین به نظر می‌رسید.»

معلم از سوزن و نخ برای وصله زدن لباس‌های دختر استفاده کرد - او در آن زمان چرخ خیاطی نداشت. "من هنگام وصله زدن لباس‌هایش با او صحبت کردم. وقتی دید لباس‌هایش وصله خورده است، چنان لبخندی زد که اشک به چشمانم آمد." یک هفته بعد، یکی از همکارانش به او یک چرخ خیاطی داد. او خندید و گفت: "اینگونه بود که کار وصله زدن لباس برای دانش‌آموزان فقیر شروع شد. حالا من... خیاط مدرسه شده‌ام."

داستان دیگری که او را عمیقاً نگران کرد: هنگام جستجوی دانش‌آموزان فراری از مدرسه، با زنی مواجه شد که صورتش بر اثر سوختگی از شکل افتاده بود، دستانش گره خورده بود، در یک آلونک کوچک زندگی می‌کرد و با پوست کندن بادام هندی امرار معاش می‌کرد. شوهرش او را ترک کرده بود، فرزندانش رفته بودند و به نظر می‌رسید زندگی‌اش به ته خط رسیده است.

«تحمل تماشا نداشتم. می‌خواستم کمک کنم، اما امکاناتش را نداشتم.» او در فیس‌بوک از دوستانش درخواست کمک کرد. و به طرز معجزه‌آسایی، تنها پس از چند ماه، او صاحب خانه جدیدی شد. آقای هاین با صدایی لرزان از احساسات گفت: «وقتی او جلوی خانه جدیدش ایستاد، همزمان خندید و گریه کرد، احساس کردم بار سنگینی از روی قلبم برداشته شد. در چنین لحظاتی، احساس می‌کنم بیهوده زندگی نکرده‌ام.»

و از طریق آن داستان‌های کوچک، دوستان و آشنایان از همه جا او را شناختند - مدیری با قلبی بزرگ در اندامی لاغر.

همکاران اغلب می‌پرسند: «چرا اینقدر کار می‌کنی؟ خسته نمی‌شوی؟» آقای هین فقط لبخند می‌زند و می‌گوید: «البته فشار زیادی وجود دارد. اما هر وقت خانواده‌ای را می‌بینم که از دریافت حمایت خوشحال هستند یا دانش‌آموزانم لبخند می‌زنند، تمام خستگی را فراموش می‌کنم.» این فلسفه زندگی او نیز هست: «شادی آنها شادی من است. بنابراین، هر چقدر هم که سخت باشد، من آن را انجام خواهم داد.»

او با معلمان جوان‌تر مثل خانواده‌اش رفتار می‌کرد. «همیشه به آنها می‌گفتم: من مسئول هستم، شما بچه‌ها فقط روی تدریس و امرار معاش تمرکز کنید. مسابقه و جوایز را به من بسپارید.»

معلم مدل «۲+۱» را اجرا کرد: دو معلم عالی که یک معلم با مهارت‌های محدود را راهنمایی می‌کردند. به لطف این، تیم متحد شد و خیلی سریع پیشرفت کرد. مدرسه که قبلاً در رتبه‌بندی نزدیک به پایین قرار داشت، به جمع ۳ مدرسه برتر کل منطقه رسید و در برخی سال‌ها حتی در صدر جدول قرار گرفت. شاخه حزب و کل مدرسه سال‌هاست که به طور مداوم عنوان «عالی» را کسب کرده‌اند.

وقتی از او پرسیده شد که در طول هشت سال حضورش در آن دوک، چه چیزی بیش از همه او را مفتخر می‌کرد، بلافاصله پاسخ داد: «دانش‌آموزانم». سپس خاطره‌ای را تعریف کرد که هنوز هم به وضوح به یاد دارد. یک روز صبح در بازار با تری، کسی به سمتش دوید و از پشت او را در آغوش گرفت: «معلم، لازم نیست به من نگاه کنی، فقط به صدایم گوش کن. یادت هست من کی هستم؟ من هوآ از کلاس نهم/اول هستم. خبر خوبی برایت دارم: من در تربیت معلم پذیرفته شده‌ام! از شما بابت خانه و بورسیه‌ای که به من اجازه داد امروز این فرصت را داشته باشم، متشکرم.»

صدای معلم آرام‌تر شد و گفت: «بعد از شنیدن این حرف، زبانم بند آمد. یک آغوش کوچک، اما خوشبختی مادام‌العمر را برایم به ارمغان آورد.»

در پایان مکالمه‌مان، از مدیر مدرسه پرسیدم که چه پیامی می‌خواهد به جوانان، به ویژه معلمان مناطق محروم، بفرستد. او لبخند زد و صدایش محکم بود: «از کاشتن بذر حتی روی زمین سنگلاخی نترسید؛ روزی حتی سنگ‌ها هم شکوفا خواهند شد.» جمله‌ای ساده، اما در عین حال خلاصه‌ای از کل سفر پرورش این مدیر از منطقه پرورش نارگیل است - مردی که یک مدرسه فقیر را به نمونه‌ای درخشان تبدیل کرد، سختی را به انگیزه تبدیل کرد و عشق را به عمل تبدیل کرد.

هشت سال تغییر در مدرسه راهنمایی آن دوک

آقای نگوین ون هین، پس از هشت سال مدیریت، در تبدیل مدرسه متوسطه آن دوک از یک واحد تقریباً پایین رتبه به یک گروه پیشرو در جنبش تقلید نقش داشته است و به طور مداوم در بین 3 مدرسه برتر و حتی در برخی سال‌ها در کل منطقه رتبه اول را کسب کرده است. آقای هین در کنار ایجاد یک تیم متحد و دوستانه، بسیج اجتماعی را برای بهبود امکانات و مراقبت از رفاه مدرسه ترویج داده است. این مدرسه منابع خود را برای ساخت 10 خانه خیریه برای دانش‌آموزان و خانواده‌های فقیر بسیج کرده است. و صدها بورسیه تحصیلی برای دانش‌آموزان فراهم کرده است...

کل بودجه جمع‌آوری‌شده برای فعالیت‌های خیریه و توسعه مدارس به بیش از ۶ میلیارد دونگ ویتنام رسید.

منبع: https://tuoitre.vn/nguoi-thay-gieo-mam-บน-soi-da-20251214233021511.htm




نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
فصل شخم زدن

فصل شخم زدن

صبح زود سر کار رفتن.

صبح زود سر کار رفتن.

صفحاتی از دوران کودکی زیر سایه درختان تاریخی

صفحاتی از دوران کودکی زیر سایه درختان تاریخی