Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

گفتگوی خودمانی: فصل پنبه در کودکی می‌گذرد

در ساحل رودخانه، روبروی خانه شما، دو درخت کاپوک وجود دارد که دقیقاً قدیمی نیستند، اما احتمالاً نزدیک به ده سال قدمت دارند. در فصل خود، خوشه‌های میوه آنها به آرامی تاب می‌خورند و شاخه‌های افتاده‌شان بسیار زیبا هستند. دو درخت کاپوک در آفتاب ماه مارس ساکت ایستاده‌اند. در همین حال، در درون من، گردبادی از "خاطرات کاپوک" از دوران کودکی‌ام در حال حرکت است.

Báo Thanh niênBáo Thanh niên03/05/2026

دهه‌ها پیش، در روستای من، سا هوین ( کوانگ نگای )، هر پنج تا هفت خانه یک درخت کاپوک داشتند. کاپوک نه زیبا و نه شیک، همیشه یک «ظاهر» بسیار منحصر به فرد برای خود انتخاب می‌کرد: ساده و تا حدودی خشن. اما کاپوک می‌دانست چگونه وارد قلمرو نوستالژی مردم شود؛ تنها با یک نسیم، الیاف پنبه‌ای سفید و پف‌دار آن به هوا پرواز می‌کردند.

سا هویِن حالا شلوغ و پرجنب‌وجوش است، خانه‌های درهم‌ریخته‌ای که پر از آدم، ماشین و... گرد و غبار هستند. درختان کاپوک کم‌کم دارند کم‌پشت و ناپدید می‌شوند. پیرمردی که زیر لبه‌ی بام نشسته بود، وقتی نوه‌اش از درخت کاپوک حرف زد، با صدای گرفته و غمگینی گفت: «خانه‌ها کمتر از یک دست از هم فاصله دارند؛ درختان کاپوک کجا جا برای رشد دارند؟» امروز بعد از ظهر، به‌طور غیرمنتظره‌ای، وقتی به دیدن یک دوست قدیمی رفته بودم، با... یک دوست حتی بزرگ‌تر آشنا شدم: درخت کاپوک! با خودم فکر کردم: برای بازگشت به دوران کودکی نیازی به خرید بلیط نیست. میزی برای نوشیدنی زیر لبه‌ی بام داغ چیده شده بود. به دوستم اصرار کردم: «میخانه‌ی کنار درخت کاپوک کنار رودخانه ما را به آنجا دعوت می‌کند؛ بیایید به آنجا برویم، دردسر زیادی ندارد، کمتر از بیست متر است...»

شراب می‌ریزی. و خوشه‌های میوه کاپوک در آن بالا، قطره قطره، خاطرات را بر من می‌ریزند. به طور مبهم به یاد می‌آورم که در پایان زمستان، درخت شروع به بیدار شدن می‌کند و برگ‌های جوان و لطیفی جوانه می‌زند. برگ‌های کاپوک عجیب هستند. شش برگ دوست‌داشتنی دور یک ساقه جمع می‌شوند. سپس گل‌ها، به صورت خوشه، با گلبرگ‌های سفید و نرم و پف‌دار. من همیشه معمای "اسرارآمیز" معلمم را از مدت‌ها پیش به یاد خواهم داشت: "کدام درخت قبل از ... شکوفه می‌دهد؟" کمی بعد، گل‌ها شکل خود را به میوه می‌دهند. این زمانی است که برگ‌ها به تدریج می‌ریزند و شاخه‌های برهنه پر از میوه را نمایان می‌کنند. از مادرم پرسیدم: "چرا درخت کاپوک وقتی لخت است اینقدر میوه دارد؟" او به آرامی پاسخ داد: "خب، کدام مادری پژمرده نمی‌شود تا فرزندانش بتوانند رشد کنند؟"

بچه‌ها عادت داشتند با خرده‌های سفال دور درخت کاپوک چیزهای بی‌ربط بکشند، سپس گردن‌هایشان را دراز می‌کردند تا خوشه‌های میوه‌های بلند، باریک و سبز را تحسین کنند. هر ظهر، بچه‌ها میوه‌های تپل را می‌چیدند، داخلشان را خالی می‌کردند و با پروانه‌هایی که از برگ نارگیل ساخته شده بودند، «هواپیما» می‌ساختند، سپس در محله «پرواز» می‌کردند - البته، پرواز روی... پاهایشان! من در حالی که به پروانه نگاه می‌کردم، می‌دویدم و به‌طور تصادفی به مون، همکلاسی‌ام، برخورد کردم. دندان جلویش شکست. بطری روغن نارگیلی که مادرش برای خرید فرستاده بود، همه جا ریخت. آن بعدازظهر، قسمتی از جاده روستایی با روغن خیس شد. و من کتک خوردم: پدرم با عصای حصیری مرا شلاق زد. حالا مون دندانپزشک است. وقتی همدیگر را دیدیم، مون پرسید که آیا هنوز «حادثه هواپیمای کاپوک» را به یاد دارم یا نه. من خندیدم: «چطور می‌توانم فراموش کنم؟ لطفاً عذرخواهی دیرهنگام من را بپذیرید. و انتخاب شما از... دندانپزشکی خیلی به شما می‌آید.»

شما گفتید که این درختان کاپوک، مانند "مهاجران" به صورت وحشی رشد می‌کنند. با این حال، با گذشت زمان، نام آنها به نام محل فرود تبدیل شد و حتی در اشعار عاشقانه، مانند شعری که من اغلب زمزمه می‌کنم، ظاهر شد: "تا زمانی که فرود کاپوک باقی است، عشق من، من هنوز تو را دوست خواهم داشت ." شما تخمین زدید که جشنواره "برف تابستانی" در شرف آغاز است. این زمانی است که میوه‌های کاپوک می‌رسند، پوسته‌های آنها ترک می‌خورد و خوشه‌های الیاف پنبه پراکنده می‌شوند و دانه‌ها را برای فصل بعدی حمل می‌کنند. روی رودخانه، در مزارع، در سواحل رودخانه و حتی در کوچه‌ها، الیاف پنبه سفید و پف‌دار در همه جا شناور هستند. پنبه‌های در حال پرواز، سفرهای باد را کمتر خالی و دلپذیرتر و روان‌تر می‌کنند. کودکان با خوشحالی مشت‌های پنبه را می‌گیرند و می‌خندند، گویی که ابرها را از آسمان چیده‌اند.

در میان سختی‌های زندگی، زمان‌هایی بود که آرزو می‌کردم زندگی به سبکی... پنبه باشد. و به دلیل طبیعت نوستالژیکم، گاهی در خواب‌هایم صدای پنبه را از گوشه حیاط مدرسه قدیمی‌ام می‌شنوم. هر غوزه پنبه که می‌افتد، هر گل پنبه پژمرده، هر مشت کرک پنبه که در تابستان‌های کودکی‌ام شناور است، ریتمی از خاطره است. همچنین این کتاب مجموعه‌ای از «عکس‌های با موضوع پنبه» ساده، بی‌تکلف و فوق‌العاده دوست‌داشتنی است.

منبع: https://thanhnien.vn/nhan-dam-mua-bong-gon-bay-qua-tuoi-nho-185260502160117703.htm


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
روز مادربزرگ

روز مادربزرگ

خیابان‌های سایگون

خیابان‌های سایگون

دریاچه هوان کیم

دریاچه هوان کیم