Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

گفتگوی خودمانی: بوی مادربزرگ

مادربزرگم همیشه بوی ملایم فوفل را حس می‌کرد. او دهه‌ها بود که فوفل می‌جوید - چندین بار در روز.

Báo Thanh niênBáo Thanh niên28/09/2025

تصویری که اغلب می‌دیدم، جویدن فوفل توسط او بود که گهگاه آب آن را در یک لوله تف می‌کرد. گاهی اوقات، از او می‌خواستم که اجازه دهد خودم یک فوفل درست کنم. ابتدا، برگ فوفل را به دو قسمت مساوی تقسیم می‌کردم، کمی لیموترش روی آن می‌گذاشتم، یک تکه فندق آرکا، یک تکه پوست درخت و چند رشته تنباکو در آن قرار می‌دادم، سپس آن را لوله می‌کردم. نزدیک نوک برگ، با استفاده از یک خلال‌چین، سوراخ کوچکی ایجاد می‌کردم و ساقه را در آن فرو می‌بردم. یک فوفل کوچک، زیبا و سبز روشن، مانند یک شیپور، به راحتی در دستم جا می‌شد. آن را به او تعارف می‌کردم و با احترام از او دعوت می‌کردم که از آن لذت ببرد. در ابتدا، فوفل نامرتب و بدشکل بود، اما به تدریج زیبا، مرتب و جذاب شد. او گفت: «تمرین، کارساز است.» یک بار، یک تکه کوچک را امتحان کردم تا مزه کنم، اما بوی تند و تیز برگ و لیموترش مرا تحت الشعاع قرار داد و مجبور شدم سریع آن را تف کنم. او از خنده منفجر شد و گفت کسانی که به آن عادت ندارند نمی‌توانند آن را بخورند و بعضی از افرادی که به آن عادت کرده‌اند حتی دچار سرگیجه می‌شوند.

نمی‌توانستم فوفل بجوم، اما به بوی آن معتاد شده بودم. عطر ماندگار آن به لباس‌های مادربزرگم، روسری‌اش و حتی موهای سفید نقره‌ای‌اش چسبیده بود. بوی آن در حیاط، خانه و آشپزخانه می‌پیچید. حتی قبل از اینکه او را در حالت خمیده ببینم، حضورش را از طریق عطر گرم و مست‌کننده‌ی فوفل حس می‌کردم. آن شب‌های سرد و بارانی زمستان را به یاد دارم که زیر پتوها می‌خزیدم و او را در آغوش می‌گرفتم و می‌خوابیدیم، تمام اتاق گرم و دنج بود. صبح‌ها، بوی فوفل هنوز در من باقی مانده بود. در مدرسه، دوستانم از من می‌پرسیدند: «این بوی عجیب چیست؟»

عطر مادربزرگم هم بوی «موم ببر» بود - این همان چیزی است که ما در زادگاهم به آن «موم ستاره طلایی» می‌گوییم. او همیشه یک بطری کوچک از مرهم را در جیبش حمل می‌کرد - یک وسیله جدانشدنی. او صبح زود آن را می‌مالید تا گلویش را گرم کند و سرفه را تسکین دهد؛ بعدازظهرها اگر احساس سرگیجه می‌کرد، آن را روی شقیقه‌هایش می‌مالید؛ و شب‌ها، نوه‌هایش را صدا می‌زد و دست‌ها و پاهایشان را ماساژ می‌داد تا عضلاتشان شل شود. قبل از خواب، آن را به کف پاهایش می‌مالید. او می‌گفت نقاط طب سوزنی زیادی روی کف پاهایش وجود دارد و ماساژ دادن آنها باعث می‌شود حالش بهتر شود و راحت بخوابد... راستش را بخواهید، در ابتدا، من اصلاً از آن بوی تند و قوی خوشم نمی‌آمد. اما به تدریج، آن را به طرز عجیبی دوست‌داشتنی یافتم. اگر در هر روز معینی بوی مرهم را حس نمی‌کردم، تعجب می‌کردم که چرا. او هنگام جویدن فوفل، ریزریز می‌خندید و می‌گفت چون تازه حمام کرده، بوی آن از بین رفته است. بعد، فقط بوی ضعیف فوفل روی موهای سفید نقره‌ای‌اش که زیر آفتاب خشک می‌شدند، باقی می‌ماند. و بعد، کمی بعد، خانه دوباره پر از عطر افسانه‌ای و تند آن مرهم می‌شد.

مادربزرگم علاوه بر بوی برگ‌های فوفل و مرهم ببر، بوی میوه‌ها و سبزیجات باغش را نیز حس می‌کرد. باغ، زندگی او بود. صبح و عصر، او در میان زمین و درختان پرسه می‌زد. در بهار، وقتی در باغ را باز می‌کرد، بوی شکوفه‌های لیمو، شکوفه‌های پوملو و بوی تند علف، ردپایش را دنبال می‌کرد. در تابستان، بوی سیب‌های کاستارد رسیده و جک فروت؛ در پاییز، عطر پوملوهای زودرس یا خرمالوهای طلایی، به شیرینی آفتاب؛ و در زمستان، بوی خاک باغ، آماده برای کاشتن با مشتی بذر...

بوی مادربزرگم - این بوی زمان هم هست. حالا او برای همیشه رفته است، اما در هر گوشه از خانه‌ی آشنایمان، در هر قسمت از باغچه‌ی کوچک، در آشپزخانه، در حیاط... هنوز هم می‌توانم نگاهی اجمالی به اندام کوچک، چابک و سخت‌کوش او بیندازم. و بوی برگ‌های فوفل، بوی مرهم ببر، بوی گل‌ها، برگ‌ها و گیاهان، همه با هم - اشک به چشمانم می‌آورد!

منبع: https://thanhnien.vn/nhan-dam-mui-huong-ba-ngoai-185250926211018802.htm


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
ساده در زندگی روزمره

ساده در زندگی روزمره

زیر سایه درخت خوشبختی

زیر سایه درخت خوشبختی

دانشجویانی از گروه‌های اقلیت قومی از معبد ادبیات - اولین دانشگاه ویتنام - بازدید می‌کنند.

دانشجویانی از گروه‌های اقلیت قومی از معبد ادبیات - اولین دانشگاه ویتنام - بازدید می‌کنند.