Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

مثل برگی که می افتد

در روزهای پایانی ژوئن، آفتاب کوانگ نام حتی شدیدتر هم شد. وزش باد، که انتظار داشتم خنکی به همراه داشته باشد، به جای آن صورتم را سوزاند. امسال به طور غیرمنتظره‌ای، خورشید و باد سرزمین مادری‌ام باعث شدند احساس ناراحتی کنم، زیرا نام شهر زادگاهم تغییر کرد، فقط آخرین شماره روزنامه محلی باقی ماند و همه چیز باید در قلبم محصور می‌ماند.

Báo Quảng NamBáo Quảng Nam30/06/2025

img_0006.jpg
نمایی از کنفرانس همکاران ۲۰۱۹. عکس: فوئونگ تائو

در طول ۲۸ سال فعالیت روزنامه کوانگ نام ، من این شانس را داشتم که شش سال از آن را در آن فعالیت کنم. اما در واقع، من مدت بسیار طولانی‌تری است که با این روزنامه در ارتباط هستم.

آن روزها، روزهایی بود که نه یا ده سالم بود، در یک بعدازظهر آرام تابستانی، تماشای پدرم که با دقت روزنامه محلی را بررسی می‌کرد، مرا سرشار از کنجکاوی و شگفتی می‌کرد. دقیقاً به یاد نمی‌آورم که در آن سال‌های معصومیت چه مقالات خبری جالبی برایش خواندم، اما آرزوی مبهمی در قلبم شروع به جوانه زدن کرد.

سپس، پانزده سال بعد، اولین مقاله من توسط روزنامه کوانگ نام پذیرفته شد. حتی پس از گذشت این همه مدت، شادی آن روز همچنان پابرجا خواهد ماند. با حضور در یک شهر جنوبی دور، هزاران کیلومتر دورتر، دیدن نوشته‌هایم در روزنامه شهر خودم، این حس را داشتم که به خانه برگشته‌ام.

با علم به اینکه دوردست‌ها، اقوام، عزیزان و آشنایان، همگی مرا «دیده‌اند». دیدن نامم مانند ملاقات با یک شخص است، خواندن روزنامه مانند دیدن سرزمین مادری‌ام. روزنامه کوانگ نام پلی است که دو ساحل اشتیاق را به هم متصل می‌کند، جایی برای حفظ خاطرات قدیمی، جایی برای دنبال کردن تغییرات در زادگاهم، و منبعی استوار از عشق و ایمان در قلب کسانی که از خانه دور هستند.

چقدر آن زمان‌های ارزشمند که خانم‌های تحریریه تصاویر مقالات را برای من می‌فرستادند و نظراتشان را با من در میان می‌گذاشتند و در مورد تکنیک‌های نوشتن، انتخاب موضوع و محتوا راهنمایی ارائه می‌دادند. گاهی اوقات یک پیامک آخر شب بود، گاهی اوقات از طریق ایمیل چت می‌کردیم و گاهی حتی حضوری صحبت می‌کردیم. تمام آن کلمات صمیمانه سرشار از عشق بود.

سپس، پس از بازگشتم، در جلسه‌ای با نویسندگان شرکت کردم و با بسیاری از اعضای کارکنان آشنا شدم - افرادی که نوشته‌های ناشیانه کودکی خردسال را که تازه شروع به رویاپردازی کرده بود، پرورش داده بودند. جلسه آنقدر گرم و دوستانه بود که احساس می‌کردم عضوی از خانواده هستم. به صحبت‌ها، تشویق‌ها و بازخوردهای صادقانه‌شان گوش دادم. از ته دل خندیدم، صادقانه صحبت کردم و حتی هدایایی برای بردن به خانه دریافت کردم.

آن روز، آقای نگوین هو دونگ، معاون سردبیر، به شانه‌ام زد و چیزی گفت که هم عجیب و هم آشنا بود. احساسی مبهم بود. تا جمله سوم واقعاً شگفت‌زده نشدم. غافلگیرکننده بود! و سریع سعی کردم خجالتم را پنهان کنم. من خودم حتی «فرزندان فکری» خودم را فراموش کرده بودم، اما او تک تک جملات ساده‌لوحانه یک مقاله کوچک را به خاطر داشت. آن موقع بود که واقعاً فداکاری روزنامه‌نگاران، کسانی که «ترازوی عدالت» را در یک تحریریه معتبر در دست دارند، را درک کردم. در کنار احساس خوشحالی از اینکه به یاد آورده شدم، عمیقاً تحت تأثیر قرار گرفتم و سپاسگزار بودم. این برای همیشه یکی از زیباترین خاطرات در سفر ادبی دشوار من خواهد بود.

در میان احساسات گرم و صمیمی عشق، جدایی مانند تندبادی، سریع و قاطع از راه رسید. این فقط وداع با یک روزنامه نبود، بلکه وداع با یک دوره درخشان زندگی بود، دوره‌ای از عشق که همه چیز خود را وقف آن کرده بودند. هم کسانی که می‌ماندند و هم کسانی که می‌رفتند، احساس فقدان شدیدی داشتند. با این حال، همه موافق بودند که باید جدایی را بپذیرند. اوقات خوشی که با هم گذرانده بودند، مسیری که با هم پیموده بودند، برای هر دوی آنها به خاطراتی ابدی تبدیل می‌شد.

به دلیل محبت بی‌دریغ و آمادگی طولانی، وداع به سبکی افتادن برگی بود. با این حال، قلبم از احساسات ناگفته سنگین بود. آیا برگی هست که بیفتد و شاخه احساس غم و پشیمانی نکند؟ خب، باشد که چنین باشد...

چون، انگار همه می‌دانند، مهم نیست چه بادی بوزد، برگ‌ها بالاخره به ریشه‌هایشان برمی‌گردند و منتظر روزی برای تولد دوباره در یک زندگی جدید می‌مانند. خداحافظی امروز برای این است که شاید فردا دوباره همدیگر را ملاقات کنیم، در همان مکانی که زمانی چنان عمیقاً گرامی‌اش می‌داشتیم.

منبع: https://baoquangnam.vn/nhu-chiec-la-roi-3199967.html


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

با نزدیک شدن به عید تت، پایتخت گل همیشه بهار در هونگ ین به سرعت در حال فروش است.
پوملو قرمز که زمانی به امپراتور تقدیم می‌شد، اکنون فصلش است و تاجران سفارش می‌دهند، اما عرضه کافی نیست.
روستاهای گل هانوی مملو از جمعیت هستند و خود را برای سال نو قمری آماده می‌کنند.
با نزدیک شدن به عید تت، روستاهای صنایع دستی منحصر به فرد مملو از فعالیت هستند.

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

مراسم رقص آتش مردم دائو در ها گیانگ.

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول