Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

ماه‌ها از دروازه گذشته‌اند...

دی

Báo Đắk LắkBáo Đắk Lắk04/10/2025

زندگی از میان طوفان‌ها و سیل‌ها می‌گذرد، با این حال از اعماق وجودم، پژواک شب‌های مهتابی کودکی هنوز طنین‌انداز است. و بنابراین، هر پاییز، وقتی نسیم ملایم از در خانه‌ام بیرون می‌زند، وقتی عطر وطنم باغ را پر می‌کند، خواب ماهِ آن جشنواره‌های نیمه پاییزیِ گذشته را می‌بینم. ناگهان، صدای طبل موزون رقص شیر را در روستای کوچکم می‌شنوم که قلبم را با انتظار به هیجان می‌آورد...

عکس مصور: اینترنت
عکس مصور: اینترنت

در آن زمان، جشن نیمه پاییز برای هر کودک روستایی درهای افسانه‌ای را می‌گشود و با ورود، روحشان با مهتاب پاییزی و نسیم معطر مزارع آواز می‌خواند. من همیشه می‌دانستم که جشن نیمه پاییز از راه رسیده است، زمانی که فروشگاه عمومی در انتهای خیابان فانوس‌هایی را آویزان می‌کرد. بالای سبدهای خرمالو و میوه‌های دیگر، فانوس‌های کاغذی به شکل کپور، مرغ، خرگوش و فانوس‌های ستاره‌ای شکل، که در رنگ‌های مختلف می‌درخشیدند، در سکوت پخش می‌شدند. آنها به طرز جذابی آویزان شده بودند و نگاه بچه‌های روستا را مجذوب خود می‌کردند. هر بار که در راه بازگشت از مدرسه از فروشگاه عمومی عبور می‌کردم، مخفیانه آرزو می‌کردم که یکی از آنها را داشته باشم تا با دوستانم حمل کنم و زیر نور ماه بازی کنم. شب‌ها که در آغوش مادرم می‌خوابیدم، رویاهایم پر از نور فانوس‌هایی بود که تمام آسمان پاییز را روشن می‌کردند.

پدرم که اشتیاق را در چشمانم دید، بی‌سروصدا بامبو را تراشید، کاغذ سلفون آورد و برای من یک فانوس ستاره‌ای پنج‌پر ساخت. دستانش با دقت چوب‌های بامبو را آماده کرد، هر نخ را بست، شمع را محکم کرد و کاغذ سلفون را دور فانوس پیچید تا در شب‌های مهتابی آن را با خود ببرم. همانطور که او بی‌صدا عشق خود را از طریق بادبادک‌های کاغذی و اسباب‌بازی‌های دست‌ساز نشان می‌داد و دوران کودکی مرا پر جنب و جوش می‌کرد. من، یک کودک کوچک، با دریافت فانوس ستاره‌ای ساده، پیشانی پدرم را بوسیدم و از شادی خندیدم. پدرم شمع کوچک وسط فانوس را روشن کرد و فانوس هاله نورانی درخشانی از خود ساطع کرد، گویی از رویاهایم بیرون آمده بود. من با خوشحالی دست‌هایم را به هم زدم و پدرم با لبخندی ملایم تماشا کرد. در آن لحظه، به نظر می‌رسید ستاره‌های ملایم بی‌شماری را در چشمانش می‌بینم.

هر سال در جشنواره نیمه پاییز، بچه‌های روستای من بسته‌های هدیه کوچکی دریافت می‌کردند. آن روز بعد از ظهر، کدخدای روستا در امتداد جاده روستایی قدم می‌زد و از طریق بلندگو اعلام می‌کرد. ما با هیجان یکدیگر را صدا می‌زدیم و در حاشیه روستا جمع می‌شدیم. هر کدام از ما یک بسته شیرینی و شکلات که مشتاقانه منتظرش بودیم، دریافت می‌کردیم. با اشتیاق منتظر نوبت خود می‌ماندیم، سپس با خوشحالی سرمان را به نشانه تشکر خم می‌کردیم، گویی شادی خالص و ابراز ساده‌ای از عشق را دریافت می‌کردیم. جاده خانه پر از صدای خنده و پچ پچ بود، نسیم ملایمی در موهایمان می‌پیچید و روحمان مانند آسمانی آبی و صاف بود.

به یکدیگر یادآوری می‌کردیم که زود دست و صورتمان را بشوییم و غذا بخوریم و برای رژه شاد فانوس‌های جشنواره نیمه پاییز آماده شویم. با شنیدن صدای طبل‌ها که از دوردست طنین‌انداز می‌شد، هورا کشیدیم و به سمت جاده روستا دویدیم. من پشت سر گروه رقص شیر که با ظرافت می‌رقصیدند، فانوس ستاره‌ای شکلی را که پدرم ساخته بود، محکم در دست گرفتم. جمعیت شلوغی در کوچه‌ها به دنبال یکدیگر می‌دویدند و فانوس‌ها در مهتاب طلایی که تمام حومه شهر را روشن می‌کرد، تاب می‌خوردند. از کنار مزارع برنج که عطر میهنمان را داشتند، از کنار خانه‌هایی که در رودخانه منعکس شده بودند و باغ‌هایی که سرشار از عطر میوه‌های رسیده بودند، گذشتیم. پس از گشتن در اطراف روستا، وقتی ماه بالا آمده بود، مانند یک بشقاب نقره‌ای که در آسمان معلق است، به خانه برگشتیم.

در پایان روز، صدای مادرم به آرامی زمزمه شد، در حالی که از پنجره به بیرون خیره شده بودم و ماه را بالای سرم تصور می‌کردم، کوئی زیر درخت انجیر نشسته بود. خواب در گرمای آغوش مادرم آمد، آرام مانند لالایی که در چشم‌انداز مهتابی جاری می‌شود...

زمان مانند قایق‌هایی است که در قلب من لنگر انداخته‌اند، در میان خاطرات شب‌های مهتابی آرام بی‌شماری. آن قلمرو خاطرات همیشه قدرت تسکین روح رنج‌دیده را دارد. در آنجا، نگاه بخشنده پدرم را می‌بینم، در حالی که با شادی فانوسم را در دست گرفته‌ام، دست مهربان مادرم که موهایم را نوازش می‌کند و به آرامی داستان‌های افسانه‌ای شب‌های مهتابی را برایم تعریف می‌کند. من آن شب‌های مهتابی را فصل‌های محبت می‌نامم، فصل‌های خاطرات گرامی...

منبع: https://baodaklak.vn/van-hoa-du-lich-van-hoc-nghe-thuat/van-hoc-nghe-thuat/202510/nhung-mua-trang-qua-ngo-a750f9c/


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
شادی در کار

شادی در کار

اجرای ارکستر به مناسبت هشتادمین سالگرد روز ملی.

اجرای ارکستر به مناسبت هشتادمین سالگرد روز ملی.

نوآوری - تراکتور

نوآوری - تراکتور