Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

دردهایی که هیچکس جرات ندارد نامشان را ببرد.

زنانی هستند که وارد زندگی مشترک می‌شوند و قبل از اینکه حتی فرصتی برای عادت کردن به همسر و عروس بودن داشته باشند، مجبورند درد و رنج و بی‌احترامی شوهرانشان را در سکوت تحمل کنند. در ادامه داستان خواهر بزرگتری را می‌خوانید که شاهد غم و اندوه در چشمان خواهر شوهرش بود و از اینکه برادرش در سکوت اجازه می‌داد همسرش تمام فشارها را تحمل کند، احساس درماندگی می‌کرد...

Báo Phụ nữ Việt NamBáo Phụ nữ Việt Nam29/05/2026

خانم تان تام عزیز !

این نامه را بارها نوشته و پاک کرده‌ام. داستان‌های خانوادگی‌ای وجود دارند که به زبان آوردنشان سخت‌تر است، مخصوصاً وقتی عمیقاً عاشق هم باشید. اما فکر می‌کنم اگر همه چیز را درون خودم نگه دارم، ممکن است خفه شوم و بمیرم.

من خواهر بزرگتر خانواده هستم. بیش از ۱۰ سال است که ازدواج کرده‌ام و دور از خانه زندگی می‌کنم. زندگی در یک سرزمین بیگانه آسان نیست، بنابراین من و همسرم همیشه تمام تلاشمان را می‌کنیم تا سخت کار کنیم و هر ریالی را پس‌انداز کنیم. ما فقط هر یک یا دو سال یک بار می‌توانیم به دیدن والدینمان برویم. فکر می‌کنیم که هر دو والدین پیر می‌شوند و هزینه‌های پزشکی و زندگی زیادی دارند که باید نگران آنها باشیم. بنابراین به جای خرید چیزهایی برای خودمان و بیشتر دیدن والدینمان، من و همسرم همیشه سعی می‌کنیم پس‌انداز کنیم و به آنها مقداری پول بدهیم تا بارشان کمتر شود. هر بار که به خانه می‌روم، فقط می‌خواهم وقت بیشتری را با مادرم بگذرانم و پدرم را کمی بیشتر در آغوش بگیرم.

قبلاً فکر می‌کردم بزرگترین حسرتم این است که نمی‌توانم نزدیک پدر و مادرم باشم و از آنها مراقبت کنم. اما در سفر اخیرم به خانه، متوجه شدم که نوع دیگری از غم و اندوه بر خانواده‌ام سایه افکنده است.

برادر کوچکترم کمی بیش از یک سال پیش ازدواج کرد. از زمانی که با هم قرار می‌گذاشتند تا عروسی‌شان، خواهرشوهرم خیلی شاد و دوستانه رفتار می‌کرد. او به من زنگ می‌زد تا در مورد همه چیز بپرسد و حتی گفت که به جای من از والدینمان مراقبت خواهد کرد. اما این بار، وقتی به خانه آمد، متوجه شدم که کاملاً متفاوت است. او دست و پا چلفتی بود و از تماس چشمی با برادر و خواهرشوهرم اجتناب می‌کرد. در طول وعده‌های غذایی خانوادگی، خیلی سریع غذا می‌خورد و سپس می‌خواست به اتاقش برگردد. فضای خانه آنقدر سنگین بود که احساس می‌کردم همه سعی می‌کنند از تماس چشمی خودداری کنند. اولش فکر کردم که او فقط به عروس بودن عادت ندارد. اما حس درونی یک زن به من می‌گفت که اوضاع به این سادگی نیست. مدتی طول کشید تا بالاخره فرصتی پیدا کنم تا خصوصی با او صحبت کنم. بعد از فقط چند سوال، زد زیر گریه.

او به من گفت که شوهرش در کودکی اوریون داشته که باعث عوارضی شده که منجر به ورم بیضه شده و بر باروری او تأثیر گذاشته است. آنها بیش از یک سال است که بدون فرزند ازدواج کرده‌اند و والدینم کم‌کم نگران شده‌اند. مادرم بارها به این واقعیت اشاره کرده که "عروس من هنوز نمی‌تواند بچه‌دار شود" و او را با فرزندان دیگران مقایسه کرده است. یک روز حتی حرف خیلی تندی زد که همسرم را مات و مبهوت گذاشت.

Những nỗi đau không ai dám gọi tên- Ảnh 1.

بزرگترین درد این است که ببینم خواهرشوهرم اصلاً از خودش دفاع نمی‌کند - عکس مصور

چیزی که بیشتر از همه من را آزار داد این بود که خواهرشوهرم اصلاً سعی نکرد از خودش دفاع کند. او گفت که نمی‌خواهد شوهرش آسیب ببیند یا جلوی والدینش آبرویش برود، بنابراین پذیرفت که به عنوان کسی که مشکل دارد، مورد سوءتفاهم قرار بگیرد. برادرم مخفیانه برای معاینات پزشکی می‌رفت و همه جا را تحقیق می‌کرد. دکتر گفت احتمال بارداری طبیعی خیلی کم است و بهترین گزینه تلقیح مصنوعی با استفاده از اسپرم اهدایی است. اما برادرم قبول نکرد. گفت ترجیح می‌دهد بچه‌دار نشود تا اینکه بچه‌ای را بزرگ کند که با او خون مشترک نداشته باشد.

با شنیدن این حرف، هم برای برادر کوچکترم متاسف شدم و هم از دستش عصبانی. من دردی را که یک مرد وقتی می‌فهمد در باردار شدن مشکل دارد، احساس می‌کند، درک می‌کنم. آن احساس حقارت و ناامیدی باید وحشتناک باشد. اما من همچنین برای خواهرشوهرم احساس دلشکستگی می‌کنم. او مجبور است خیلی چیزها را به تنهایی تحمل کند: فشار عروس بودن، انتقادهای ناخواسته از سوی خانواده شوهرش، ناامیدی از داشتن فرزند و مسئولیت محافظت از عزت نفس شوهرش. او به من گفت که شب‌های زیادی فقط می‌خواسته تسلیم شود. او حتی در زندگی مشترک خودش هم احساس تنهایی می‌کرد. شوهرش ساکت بود، خانواده شوهرش منتقد بودند و او نمی‌دانست چگونه به جلو حرکت کند. شنیدن این حرف آنقدر مرا آزرد که احساس کردم مقصر خودم هستم.

به عنوان خواهر بزرگترش، می‌دانم که برادر کوچکترم مهربان است، اما در عین حال مغرور و ضعیف. او همسرش را دوست دارد، اما شجاعت روبرو شدن با حقیقت را ندارد. او از ناامید کردن والدینش می‌ترسد، از حرف‌های اقوامش می‌ترسد. و شاید، در اعماق وجودش، هنوز خودش را نپذیرفته است. من هم برای پدر و مادرم متاسفم. آنها تمام عمرشان را با این فکر گذرانده‌اند که «ما باید نوه داشته باشیم تا نسل خانواده را ادامه دهیم.» شاید آنها عمداً به عروسشان آسیبی نرسانده باشند، فقط حقیقت را نمی‌دانستند. اما سکوت همه بود که داشت خانه را به مکانی خفه کننده تبدیل می کرد.

از آن روز، خیلی فکر کرده‌ام. می‌خواهم به آنها کمک کنم، اما می‌ترسم که حرف زدن فقط اوضاع را بدتر کند. چه نصیحتی باید به برادرم بکنم؟ آیا باید حقیقت را به والدینمان بگویم؟ و چگونه می‌توانم به خواهرشوهرم کمک کنم تا در این ازدواج احساس تنهایی نکند؟ چیزی که بیشتر از همه از آن می‌ترسم این است که روزی خواهرشوهرم دیگر نتواند تحمل کند، خانم تان تام . امیدوارم بتوانید کمی نصیحتم کنید.

دوست دارم ناشناس بمانم.

خواهر گرامی!

اولین چیزی که تان تام می‌خواهد بگوید این است که در خانواده‌اش آدم بدی وجود ندارد، فقط آدم‌هایی هستند که به طرق مختلف آسیب دیده‌اند.

خواهرشوهرتان دچار فرسودگی عاطفی شده است. وقتی زنی تحت فشار بچه‌دار شدن، محافظت از عزت نفس شوهرش و تحمل خاموش انتقاد است، می‌تواند به راحتی دچار استرس طولانی مدت، افسردگی یا از دست دادن ایمان به ازدواج شود. چیزی که او در حال حاضر به آن نیاز دارد، نصیحت «ادامه بده» نیست، بلکه این حس است که دیگر تنها نیست.

در مورد برادرم، سخت‌ترین چیز برای او فقط مسئله تولید مثل نیست، بلکه احساس از دست دادن مردانگی و ترس از قضاوت شدن است. بسیاری از مردان سکوت را انتخاب می‌کنند زیرا فکر می‌کنند اجتناب از این مسئله کارها را آسان‌تر می‌کند، اما در واقعیت، این سکوت، زن کنار آنها را به سمتی سوق می‌دهد که بار همه چیز را به دوش بکشد.

در این زمان، شما می‌توانید یک پل ارتباطی بسیار مهم باشید. اول، به جای سرزنش، با همدلی و به طور خصوصی با برادرتان صحبت کنید. او باید درک کند که محافظت از همسرش "بی‌آبرو شدن" نیست، بلکه مسئولیت یک شوهر بالغ است. اگر هنوز نمی‌توانید در مورد IVF تصمیم بگیرید، شما و همسرتان باید به جای واکنش نشان دادن با احساسات جریحه‌دار شده، با هم به دنبال مشاوره روانشناسی و پزشکی نیز باشید تا گزینه‌ها را درک کنید.

دوم اینکه، شما باید بی‌سروصدا از خواهرشوهرتان حمایت کنید. گاهی اوقات، فقط گفتن «می‌فهمم چقدر سخت بوده‌ای» کافی است تا به او قدرت تحمل بدهید. همچنین، درک کنید؛ خواهرشوهرتان عاشق شوهرش است و از او مراقبت می‌کند، اما او همچنین آرزوی مادر شدن دارد. و والدین او نیز به اندازه والدین شما مشتاق نوه هستند. بدون یافتن راه‌هایی برای متعادل کردن این احساسات، حل ریشه‌ای مشکل بسیار دشوار خواهد بود.

از دیدگاه والدین، حقیقت باید در زمان مناسب، اما با توافق برادر کوچکتر و همسرش، به اشتراک گذاشته شود. خواهرشوهر نباید برای مدت طولانی به تنهایی بار اتهام دروغین را به دوش بکشد. به محض اینکه حقیقت آشکار شود، بسیاری از والدین نگرش خود را تغییر می‌دهند و متوجه می‌شوند که ناخواسته به فرزندانشان آسیب رسانده‌اند.

و در نهایت، خانواده‌ها باید درک کنند که ارزش یک ازدواج فقط در داشتن فرزند نیست. فرزندی که از عشق و درک متقابل متولد شده باشد، همچنان ارزشمند است. اما اگر هنوز نمی‌توان این تصمیم را گرفت، اولین چیزی که باید نجات داده شود، رابطه زناشویی و سلامت روان افراد درگیر است.

بعضی از زخم‌ها فقط زمانی التیام می‌یابند که مردم دست از پنهان کردن حقیقت از یکدیگر بردارند و به جای اینکه با درد یا غرور خود دست و پنجه نرم کنند، شروع به ایستادن در کنار یکدیگر کنند.

منبع: https://phunuvietnam.vn/nhung-noi-dau-khong-ai-dam-goi-ten-238260529212029186.htm


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
زن اهل دهکده ماهیگیری

زن اهل دهکده ماهیگیری

آرامش در نگاه کودک

آرامش در نگاه کودک

روح صنایع دستی

روح صنایع دستی